| |
|
|
|
|
|
|
|
|
احد تركمني دليل
|
|
|
|
سيدعلي حسيني
|
|
|
|
آذر سلطاني
|
|
|
|
|
صفحه را به دوستان معرفي كنيد!
|
|
|
|
|
نويسنده: مهديار سيد ذبيح الله سيد عبد المهدى
|
|
|
|
تاريخ نشر: 9.02.2006
|
نمونه (1) جمعيت اسلامى و ضرورت عبور از مرحله نهضت به نهاد براى توضيح مفهوم ضرورت عبور از مرحله نهضت به نهاد ضرورى است كه مفهوم اصطلاح نهاد را به تعريف گرفت, تا به خواننده آشكار ساخت كه خواسته ما از اين انتقال چيست و روى چه خواسته و نا گفته اى اين عنوان را اختيار و اين موضوع را مطرح كرده ايم .
نمونه (1) جمعيت اسلامى و ضرورت عبور از مرحله نهضت به نهاد براى توضيح مفهوم ضرورت عبور از مرحله نهضت به نهاد ضرورى است كه مفهوم اصطلاح نهاد را به تعريف گرفت, تا به خواننده آشكار ساخت كه خواسته ما از اين انتقال چيست و روى چه خواسته و نا گفته اى اين عنوان را اختيار و اين موضوع را مطرح كرده ايم . نهاد و يا نهاد ها ( institutions) عبارت از ساختار هاى در جامعه انسانى اند كه قبل از تولد فرد (( طبعا در اينجا مراد از فرد ، فرد بعد از زايش جامعه انسان اوليه است )) وجود داشته و بعد از مرگ فرد نيز باقى مى ماند ، بطور مثال مذهب ، جامعه ،حزب ، اقتصاد، سياست وفرهنگ ساختار هاى اند كه قبل از تولد فرد وجود داشته و بعد از مرگ او نيز وجود خواهند داشت. تكامل نهاد هاى جامعه از تكامل ماهوى آغاز شده و اين تغيير تدريجا منجر به تغير شكل وماهيت گرديده زمينه تكامل را بصورت تدريجى فرا مى آرد ، تكامل ماهوى وتغير شكل نهاد ها بطى بوده و در طول عمر چند نسل ومتناسب با تكامل ديگر نهاد ها ى جامعه اند . براى اينكه ذهن خواننده را مغشوش نكرده باشم بهتر مى دانم بعد از توضيح مفهوم مصطلح نهاد به نقشه راه مقال گذر نموده وقبل از پرداختن به عنوان مقال (جمعيت اسلامى وضرورت عبور از مرحله نهضت به نهاد) به ارايه دور نما اى و لو ناتمام و ناقص از چگونگى وضعيت انسانى، اجتماعى ، سياسى، اقتصادى و حقوقى كشور پردازم. ( البته در برهه زمان ببار آمدن احزاب راست اسلامى و چپ ماركسى ) دور نما اى و ضعيت اجتماعى- سياسى - اقتصادى خشت اول گر نهد معماركج تا ثريا ميرود ديوار كج متاسفانه افغانستان از همان آغاز زايش بشكلى بدنيا آمد كه نتوانست و يا ببارآورندگان افغانستان نخواستند مفهوم اتحاد و يكپارچگى اجتماعى را جدى گرفته و در سطح فحوى اين واژه خود را دريافته و به مفهوم انسجام ملى ويا به عباره ديگر حل متعادل مسئله ملى با الهام از وحى علم براى زايش پديده ملت بصورت متعادل بنگرند. آنها نتنها اين معضله حساس كه در حقيقت حل متعادل آن ميتوانست حافظ شيرازه اجتماعى و بيمه گر استقرار اجتماعى سياسى در كشور باشد متوازن ننگرستند بلكه با ترسيم خط رد بر تاكيدات تعاليم اسلام و دورى از تعاليم ولاى آن كه اساس بافت عقل جمعى افغانستانى ها را تشكيل مى دهد و پيامبر (ص) بر دورى فرد مسلمان از غوطه ور شدن در گودال تعصب تك بينى وحذف ديگر بنابر ديد تبار محورى و گله تقدسى با بيان حديث ( دعوه فانه نتنه ) مسلمانان را برحذر داشته و از واقع شدن در شهوت آن اخطار داده است ، با در پيش گيرى اين راه كار آنها نتنها عدم پايبندى شان را به مكتب حل اسلامى در ارتباط به حل متعادل مسئله ملى به نمايش گذاشتند بلكه مرتكب اشتباه بزرگ در حق خود و در حق آسايش، رفاه، توسعه و نهادينه شدن فرهنگ حق و حقوق نيز شدند . متاسفانه آنها بدين هم بسنده نكردند و خواستند از طريق در پيشگيرى برنامه عبثى بنام پروسه ملت سازى در مفهوم هويت تك قومى اش يعنى جا زدن هويت فرهنگى و تاريخى بخشى از ساكنين كشور بنام هويت ملى با كتمان و عدم اعتراف به حقوق اجتماعى ، فرهنگى و تاريخى ساكنين بخش هاى ديگر كشور، در حقيقت از همان آغاز تخم نفاق ملى را كاشتند كه متاسفانه ما حاصل آن را تا هنوز داريم مشاهده مى كنيم . تحميل هويت تك تبارى و تك گله اى نتنها نتوانست هويتى را به خرد افغانستانى ها بدهد بلكه حتى از آفرينش هويتى معينى هم براى آنانى كه كشتند و بريدند و بستند و بردند در ماند ، و براى حركت تاريخ ثابت ساخت كه زور و زر نمى تواند ارزش فرهنگى بيافريند و ارزش فرهنگى نابود كند . اين تيوريسن هاى آفرينش هويت وارورنه ومتاسفانه نادان بدون در نظرداشت واقعيت هاى اجتماعى و آگاهى و لو نا چيز از آموزه هاى اوليه علم اجتماع خواستند از طريق تطبيق پروسه پاكسازى قومى و تصفيه نژادى بدون آنكه متوجه شوند اقوام رنگ ، زبان و خلاصه همه پديده هاى اجتماعى نشانه هاى ايزد (ج) براى بشر اند تا با درنگى بر آنها بر خود آيد و تلاش ورزد به راز و رمز سنن -ى خدا (ج) پى برد ، مرتكب اين جنايت و يا دست به اين جنايت هولناك زدند ، نتيجه اين سياست خطاء همين بود كه نفاق دو روى ، پنهان كارى، كينه توزى ، حساسيت هاى بى موجب، ايجاد درز اجتماعى و فقر فرهنگى را سبب شد، آثار اين جنايت بدين هم بسنده نكرد و با كشتن ملكه آفريدگارى و نوآورى هزاران جوان مستعد زمينه به كشتار گاه رفتن آنها را برابر ساخت و بدين سان هستى خلاقيت ما را بسوخت . اثر اين چپ و جزم انديشى وگله محورى از اين كرده هم پا را بالاتر عريان نمود و پاچه فراتر زد و دايره تاثير خود را به تارك عقل جمعى ما گستراند ( افراط گرايان قومى كمونست و مائويست هاى تبار گرا كه براى هميارى لبرال نشنلست ها از غرب به افغانستان آورده شده اند تا خوان تبلغات لا دينى گرى ((در سايه چشم سبزان ناتو وچشم كبودان تك گراى اوحد جهانى ))را رونق بخشند بايد اين نقطه را درك كنند كه انسان محورى نقيض جماعة و كتله هاى گونا گون بشر نيست ، بلكه تنها خواهان شناخت و تعريف حقوق كتله ها و احترام آن حقوق بر مبناى انسان محورى است پس اين روشنفكر مآبان درنگ كنند كه مطالبه حقوق ، شناخت و تعريف آن را به مثابه گله محورى و تبار تقدسى براى توجيه اهداف مقطعى خدمت به بادار شان قرائت ننمايند ) عقل جمعى ما در نتيجه سياست هاى چپ و خطاء هاى پى در پى فرومانده گرديد و از عبث تاثير پذيرفت ، تاثير كه بر روح و روان ما همچو تاعون اثر گذاشت ، اثرى كه تا هنوز دم و دماغ روشنفكران بيمار و بنام روشنفكر ما را تا هنوز به خود مشغول داشته است ، اما حقيقت اين است كه اين خيانت به حدى ويران كننده و بر بادكننده بود كه تا ثير نفى گراى آن را نتنها در بيماران ميتوان سراغ كرد بلكه بسا تعادل انديشان هم بحكم تأثير نسبى نتوانسته اند بطور كلى از اثرات شوم آن خلاصى جويند . از نظر اجتماعى وضعيت كشور در برهه زمان ببار آمدن احزاب راست اسلامى و چپ ماركسى در حد انفجار وتفكيك نهاد هاى جامعه مدنى و فرو روى اجتماعى تمام عيار قرار داشت، متاسفانه وضعيت سياسى، حقوقى و اقتصادى هم در حالى قرار نداشت كه بهتر از آنچه در بخش وضعيت اجتماعى توضيح داده شد ارزيابى گردد، چون حكومت از نظر سياسى و حقوقى مشروعيت نداشت و مشت مستبد آل يحى كه حكم را از نياكان غاصب وگله گرا شان به ارث برده بودند هر روز بر استبداد، خود كامگى، عياشى، ثروت اندوزى، كم كارى و بد كارى خود مى افزودند از حقوق عقد طبيعى و عقد اجتماعى توزين كننده حق حاكم ومحكوم و مشاركت سياسى و ايجاد نهاد هاى حقيقى ملى خبرى نبود اين حالت سياسى درست در زمان حاكم بود كه بخشى از نخبگان سياسى به درگاه در بار آل يحى خود را چسبانده بودند و خوش خدمتى به آل يحى را افتخار جاويدانى خود مى پنداشتند و بخش ديگرى در نتيجه محروميت هاى تاريخى و تاثيرات به ارث برده كه قبلا ياد آورى شدند و در لب كلمه در نتيجه نهادينه بودن فرهنگ ومنش استبدادى نقاب ماركسى گرى وفدائيان بى خانمان و يا لقب فرزندان اصيل جنبش انتر ناسيونالزم پروتاريا را به خود شايسته مى ديدند ، در اين ميان جنبش خود جوش ديگرى هم كه شعار اش را اصلاح فرد – خانواده - جامعه – دستگاه حكومت ، نهاد هاى جامعه ، استادى جهان وخلاصه باز آفرينى ارزش هاى كم رنگ شده اسلام بيان مى داشت ديده مى شد ، اين جنبش كه در ابتدا بيشتر از اساتيد دانشگاه و قشر تحصيل كرده و نخبگان متدين و فرهنگى تشكيل يافته بود و منبع ظهور اش دانشگاه كابل بود ديرى نگذشت كه با وجود كمى افراد متخصص، امكانات مالى، توان و پختگى تنظيمى و راه كار هاى سازماندهى در اندك زمانى توانست خود را به مجامع علمى، دانشگاهى- اتحاديه هاى كارگرى – حرفى و خلاصه همه اقشار ملت از دبيرستانى تا دهاقين دهات برساند. متاسفانه در نتيجه تراكم ارث استبدادى اين جنبش از همان آغاز مورد بغض و عداوت دستگاه آل يحى و دستجات چپ قرار گرفت. حكومت فاشيست آل يحى از محبوبيت اين جنبش جوان آگاه گرديد و دستجات چپ را براى تصفيه و استئصال اين جنبش نو پا به هميارى طلبيد از همين رو است كه با سپرى شدن دوره صدارت شاه محمود و آمدن داود به صدارت آزادى نسبى سياسى كه به احزاب وجريان هاى فكرى داده شده بود براى دستجات چپ حفظ مى گردد اما جنبش اصلاحات دانشگاهى با ايديولوژى اسلامى با تمام توان سركوب مى گردد ، مؤسس آن پروفيسور نيازى شهيد و جمع كثيرى از نخبگان آن ابتدا به زندان برده شده و در قدم بعدى همه آنها بدون محاكمه در سلول هاى زندان پلچرخى و دهمزنگ به كام مرگ سپرده مى شوند. انالله وانا اليه راجعون در همين سال هاست كه هزاران كادر جوان و بى خبر از ارزش هاى انسانى اسلام و ارزش هاى مدنيتى كشور كه توسط دستجات چپ با شعار هاى عدالت- اشتراكيت- تساوى و فقرزداى جذب شده بودند با تمويل مالى حكومت افغانستان به كشور هاى بلوك شرق براى تحصيل و كسب مهارات عسكرى فرستاده مى شوند حكومت وقت براى اينكه وابستگى خود را به مسكو اطميان داده و وفادارى خود را در امر پياده سازى راهكارهاى آن به اثبات برساند و در عين حال به طمع اينكه بتواند همكارى دستجات كمونست را در روياروى اش با نهضت اسلامى طبق اجنداى خود اش جلب كرده باشد دست به حمايت وجابجاى كادر هاى كمونست در پوست هاى حساس حكومتى زد، نظام به اين هم اكتفا نكرده و هزاران مشاور روسى را(( كه در حقيقت مسؤليت اداره كشور را بصورت عملى بدوش داشتند نه مشاورت را)) در بخش هاى مختلف عسكرى و مدنى در ادارات و پوست هاى حساس حكومت مى گمارد . متاسفانه به اين هم بسنده نكرده و براى اينكه بتواند جنبش جوان اصلاحات را ريشه كن كند ،طبعا طبق خواسته روسها موضوع پشتونستان را هم بميان مى آرد تا هر صداى كه در كشور خواهان اصلاحات باشد او را با برچسپ زدن بنام خائن ملى و طرفدار ارتجاع به كام مرگ برد ، اين وضعيت اسفبار تا زمانى ادامه مى يابد كه افسران كمونست جوان برگشته از روسيه تصميم مى گيرند كار رئيس جمهور و يا بهتر بگويم دكتاتور ملك داود را يكسره كنند چون ديگر به وجود آن ضرورت احساس نمى شود ، پروردگان و يا زرع شدگان بى رحم آل يحى از بادار و شريك استراتيژيك شان در مبارزه عقدى شان در برابر جنبش اصلاحات اسلامى انتقام مى گيرند ، آنان در يك روز سياه با يك حركت بدون آنكه متحمل تلفات و خساراتى شده باشند داود را به تير بستند وكار آل يحى را كه در سايه خوان او بدينجا رسيده بودند يكسره مى كنند، اينجاست كه فصلى از تراژيدى وغمنامه اى افغانستان پايان مى يابد و فصل خونبار تر و سياهتر از قبل آغاز مى يابد. جنبش اصلاحات با اين آغاز اميد اش را در راستاى تبديل شدن به نهاد و مشاركت در ايجاد نهاد هاى مسؤل در كشور پايان يافته و يا عملا از دست رفته ارزيابى كرد . نهضت اسلامى و يا جمعيت اسلامى كه از ابتدا خواهان شكل گيرى احزاب ونهاد هاى مدنى بر محور منافع ملى وارزش هاى اسلامى انسانى بود عملا مى خواست سير تكامل خود را بطور طبيعى تا به تبديل شدن به يك حزب فراگيرى سياسى كه بتواند از طريق درپيشگيرى برنامه اصلاح اجتماعى در وضعيت نا بسامان كشور دگرگونى ايجاد كرده و بلوسيله در شكل گيرى عقل جمعى شهروند مدارى شهروندان افغانستان تاثير گذارده عينيت واقعگراى ومسؤليت پذيرى آفريده و زمينه تغير بسوى بهتر گردد، خود را در شرايط و چالش ناشيانه جديد يافت كه خود در ببار آمدن آن طرف محسوب نمى شد جمعيت با وجود ميل اش به ادامه فعاليت سياسى مسؤليت دفاع از حريم ونواميس كشور واستقلال آن را براى اعاده استقال از بين رفته و بيرون راندن قواى اشغالگر روس بدوش گرفت و مؤقتا به ناچار پروسه تبديل شدن جمعيت اسلامى از نهضت به نهاد را به تأخير انداخت چون دفاع از كشور در اولويت كار سازمان جمعيت اسلامى و قاطبه ملت قرار داشت ، جمعيت از بدو تاسيس خواهان رشد وتكامل تدريجى ونهادينه سازى ارزش هاى شوراى – آزادى – عدالت – شفافيت - فضيلت – امانت - حق وحقوق – زيباى و خير – قانون سالارى- يكديگر پذيرى – انتقال مسالمت آميز قدرت و خلاصه ارزش گراى بصورت طبيعى بود ، متسفانه اين جريان در زمان داود ويا بهتر بگويم حكومت نخستين كمونست ها به امتحان و چالش بزرگى مبتلا شد اكثريت اعضاى فعال اش چنانكه قبلا ياد آورى گرديد چى از اساتيد دانشگاهى ، دانشجويان ، روحانيون ، حرفى ها متخصصين بخش ها مختلف سكتور هاى دولتى و خصوصى – روستايان عادى و خلاصه همه آنانكه به اين جريان همكار بودند مورد هجوم وحشيانه شاگردان حاقد ونادان ماركس در لباس حكومت داود، ملك كه به بيمارى غرور بى جا و جنون بى محتوى دچار بود قرار گرفتند و اكثريت آنها بطور فجيع و بى رحمانه به شهادت رسانده شدند – خدا ارواح شان را بيامرزد - متاسفانه اين تنها وضعيت اجتماعى سياسى حقوقى نبود كه در حال بدى قرار داشت بلكه وضعيت اقتصادى هم د ر كشور بشكلى بود كه همه اقشار ملت از فساد و بروكراسى و به يغما بردن سرمايه هاى ملى توسط مشتى از وابستگان آل يحى به جان آمده بودند ، فقر بيچارگى - وبى سوداى با وجود چهل سال حكومت حمايونى ملك معظم ( با باى ملت به پاس خدمات چهل ساله توسط حكومت امريكائى فعلى !) مردم را به جان آورده بود كمتر كسى ديده مى شد كه از سواد نيمه برخودار مى بود و از بيچارگى كشور اش و از عقب ماندگى آن در همه عرصه ها در مقايسه به كشور هاى همسايه و كشور هاى ديگر حرف نمى راند . متاسفانه در عرصه باز سازى ونو سازى و ايجاد زير ساخت هاى صنعتى و توليدى هيچ گامى قابل مشاهده اى برداشته نشده بود هيچ نوع تلا شى در عرصه عمران و استخراج معادن كشور و استفاده در ست از آن براى رودستگيرى يك برنامه اقتصادى متوازن ونجات كشور از فقر و تراكم قرضه هاى خارجى ريبوى كمر شكن كه هر سال بر گراف شان افزدوه مى شد صورت نگرفته بود ، كشور از نظر ميزان عايد داخلى در سال از جمله فقير ترين و كم توسعه يافته ترين كشور هاى دنيا بحساب مى آمد خلاصه وضعيت كشور در هنگام ظهور جريان راست اسلامى و چپ ماركسى از نگاه اجتماعى ، سياسى، حقوقى، و اقتصادى رو به انفجار و هرج مرج بود كه متاسفانه با قتل داود توسط همكاران كمونست اش عملى شد و پروسه اصلاح واصلاحات كه آرمان جنبش اصلاحات اسلامى ويا جمعيت اسلامى بود در همينجا متوقف گرديد . فعالين باقيمانده جريان راست اسلامى بعد از انقلاب كمونستى و در پيشا پيش آن اعضاى باقيمانده نهضت اسلامى ويا جمعيت اسلامى به هجرت رو آوردند و رهبرى جمعيت اسلامى بعد از اشغال كشور توسط روسها طى پيامى عملا مردم مسلمان افغانتسان را به جهاد در برابر اشغالگران كرملين دعوت كرد مردم كه كاملا از ماهيت دولت كمونستى و خو نتا بودن آن آگاه شده بودند به نداى جهاد و هجرت لبيك گفتند و بدين ترتيب جمعيت وارد مرحله ديگرى از فعاليت سازماندهى خود گرديد كه شرايط آن اولويت را به كار نظامى ومقاومت در برابر اشغالگر پيشنهاد مى نمود، الحق كه مجاهدان راستين ملت مظلوم افغانستان با آفريدن تصويرى از بى نظير ترين مبارزات تاريخ مبارزاتى معاصر بشر بهترن جانبازى را در راه دفاع از دين مبين اسلام ، خاك ، استقلال كشور و دفاع از ارزشهاى مشترك انسانى در بربابر غول ماترياليزم به نمايش گذاشتند ، الحق كه خدا (ج) در اين نبرد پيروزى مظلوم بر ظالم را به نمايش گذاشت و بدين وسيله جهانيان را در برابر تحقق يكى از سنن -ى خود قرار داد تا باشد عبرت گيرند . مجاهدين مؤمن به نصرت خدا (ج) الحق كه تا پيروزى حق بر باطل و مظلوم بر ظالم برزميدند و الحق كه خدا (ج) پيروزى را نصيب شان گرداند.- درود بر روح و روان همه شهداى مظلوم كشور _ جمعيت و آرمان تبديل شدن به نهاد با وجود اهميت بر پردازش به جريان مبارزاتى جهاد بايد توضيح دهم كه هدف مقال شرح رويداد و توثيق مرحله جهاد و چند و چون آن نيست بلكه هدف مقال ياد دهانى ومتوجه سازى منسوبين ومتعهدين نهضت اسلامى بصورت خاص و منسوبين احزاب كشور بصورت عام بطور ويژه جمعيت اسلامى بعنوان شاخه بزرگ نهضت اسلامى است كه بايد پروسه اصلاحات متوقف شده را با تلاش براى انتقال جمعيت اسلامى از مرحله نهضت به نهاد آغاز نمايند و براى تحقق اهداف كه از همان آغاز ايده لوگ هاى جنبش روشنفكرى اسلامى خود را براى تحقق آن وقف كردند و با تلاش بى وقفه تا نوشيدن جام شهادت به پيشگاه خدا (ج) تپيدند آماده سازند . زيرا فقط با انتقال جمعيت از نهضت گرى به نهاد است كه دوباره مسير اصلى خود را در مى يابد و براى پر بارى فرهنگ سياسى و حزبى سودمند واقع مى گردد ، وضعيت فعلى كشور تا حدودى به همان و ضعيت بحرانى دوره ببار آمدن جريان هاى راست اسلامى و چپ ماركسى مى ماند — توجه نمايد به دا خل قوس تا ابعاد شباهت را تصور نموده درك نمايد (( بگمان ام حتى كمونست ها با اين وقاحت جرأت نكرده بودند و به خود اجازه نمى دادند كه اظهارات غير منطقى و توجيه نا پذير مسؤل و مسؤلين حكومتى را كه علنا به پيامبر اسلام جرايد و محافل مطبوعاتى اش تحت پوشش آزادى بيان توهين نموده اند در برابر كامره هاى رسانه هاى خبرى جهان توجيه نموده و با مسلمان خواندن خود اجرات اتخاذ شده از سوى آنان را قابل درك توصيف نموده و به خود اجازه دهد كه بيان دارد كه اگر در كشور من هم چنين اتفاقى مى افتاد من چاره اى نداشتم جز اينكه از آزادى بيان حمايت كنم- سبحان الله بعد از همه جان فشانى براى دين رئيس جمهور كشور مان در دفاع از مقدسات مان چنين اظهار مى دارد ؟ - اين در حاليست كه همه مسلمان هاى جهان با وجود اختلاف در مشارب شان از اصولگرال تا تا سيكولر و از سنتى تا لبرال با وجود وابستگى حكومت هاى شان به نفس مصادر كه رئيس جمهور براى ما ديسانت كرده اند اين عملا را تقبيح نموده و خواهان عذر خواهى از سوى روزنامه و دولتى شده اند كه به خود جرأت داده بنام آزادى بيان به تمام اديان ، دين و كرامت انسانى يك مليارد سه صد مليون مسلمان توهين روا دارد عجب اين است كه اظهارات وزارت خارجه امريكا و انگلستان در امر توضيح قضيه و توصيه شان بر مطبوعات غرب كه بايد اينجورى مطرح نكنند كه آزادى بيان مطلق بوده و بدون احساس مسؤليت نسبت به احساسات ديگران و حقوق شان ميتوان همه حدود را بنام آزادى بيان زير پاى گذاشت الحق كه جكسترو از رئيس ما در فهم ابعاد شناعت قضيه و اندازه جرح وارده بر جسم اسلامى برحق تر بودند )) با تفاوت اينكه ملت افغانستان ديگر آن ملت نا آگاه و در خواب عميق نيست بلكه در حوادث روزگار تا حدى آزموده شده است و حال ميتواند ارزش را از بى ارزشى و خير را از شر و پاكى را از پليدى تميز نمايد. - يقين داشته باشيد سهل انگارى در برابر شأن پيامبر بزرگوار توسط رئيس براى خشنودى باداران اش به آسانى نخواهد گذشت وفراموش نخواهد شد منتهى حال افغانستانى ها مى فهمند در چى وقت براي اعاده كرامت و دفاع از پيامبر شان وارد عمل گردند - از همين روى است كه وارثان استعمار قديم و چاشنى خورانى استعمار نو و خود باختگان بيگانه پرور هم مثل كمونستان تند و دو آتشه عمل نمى كنند بلكه با برنامه ريزى براى طويل المدت بصورت تدريجى در صدد كم رنگ سازى ارزش هاى اسلامى و ميهنى اند، بايد متوجه بود كه در شرايط فعلى بيشتر جوانان را به تير خواهند بست و با اشاعه فساد و ترويج انواع فحشاء و ممنوعات در صدد خواهند برآمد تا جامعه را در برابر ارزش ها يش بيگانه سازند، و در اين راستا ابتدا قشر جوان را هدف قرار دهند و او را به بيراه كشانند، آنها با استفاده از دستگاه حكومت ، فقر جامعه و جو سازى بنام هاى مختلف در صدد بدنام سازى و حذف همه نيرو هاى اسلامى وميهنى اند كه در ارتباط به دفاع از ارزشهاى اسلامى وانسانى كشور فعال اند تا بتوانند حلقه انحصار قدر ت را تكميل نموده و با تكيه بر نيروهاى اشغالگر پايه يك نظامى استبدادى خود كامه ، آل يحى اى و لائك را كه متكى بر وجود خارجى باشد پى ريخته دوباره احياء نمايند ، و چنانكه عادت دارند مثل نيكان شان در سايه قواى بيگانه شرف ميهنى را به ذلت گوسفندى تبديل نمايند . براى اينكه پيشينه تاريخى جمعيت اسلامى را ارزيابى كرده باشيم و در روشنائى آن چگونگى آرمان جمعيت اسلامى براى تبديل شدن به نهاد را توضحيح داده و حالا راه كار و راه چاره اى براى انتقال جمعيت اسلامى از نهضت به نهاد ارايه دهيم و براى اينكه براى خواننده توضيح داده باشيم كه چرا جمعيت اسلامى نه جريان ديگر ؟ و برا اينكه خواننده قبل از اينكه چگونگى اين انتقال راارزيابى نمايد ضرورت دارد به آشنائى مختصر نسبت شناخت جمعيت بعنوان يك سازمان سياسى و چگونگى پيدايش آن و نوعيت راه كار سياسى و جهان بينى آن نسبت به قضاياى اصولى، بهتر مى دانم يكجا با هم در اين مورد به استاد محترم برهان الدين ربانى يكى از مؤسسين جمعيت اسلامى ورهبرى فعلى آن مراجعه كنيم تا در زمينه از اثر هاى نبشته شده با قلم توانمند آن استفاده بريم بنابر نبشته هاى محترم استاد و جمعى از منسوبين ديگر نهضت اسلامى ، نهضت اسلامى افغانستان و يا جمعيت اسلامى افغانستان در سال 1336 ه. ش- به ابتكار پروفيسور عبدالرحيم نيازى و به اشتراك جمعى از فرزندان دردمند و مؤمن به كار اسلامى نخستين هسته آن اساس گذاشته شده است. <--nextpage--> نخستين پيشگامان اين نهضت كه بعد ها مسؤليت تأسيس و سازماندهى جمعيت اسلامى را بدوش گرفتند عبارت بودند از برادران آتى : سيد احمد ترجمان ، استاد محمد فاضل ، عبد العزيز فروغ، استاد محمد موسى توانا ، استاد سميع الله وفيعى ، استاد فيض الرحمن فايض ، استاد عبد الاحد عشرتى ، استاد عبدالهادى هدايت ، استاد صياف و قشر جوانتر ديگرى هم از جمله غلام ربانى عطيش شهيد ، عبد الرحيم نيازى شهيد ، محمد اسحق بزرگ ، دين محمد گران ، سيف الدين نصرتيار شهيد ، مهندس حبيب الرحمن شهيد ( نخستين منشى جمعيت ) مولوى حبيب الرحمن شهيد ، دكتور محمد عمر شهيد ، خواجه محفوظ شهيد انجنر مسعود شهيد ، مهندس حكمتيار ، استاد عبد القادر توانا ، قاضى عبد البارى ، سيد نور الله عماد ، صفى الله افضلى شهيد ، عبد الرحمن شهيد ، استاد احمدزى شهيد، حفيظ الله افضلى ، جگرن دين محمد شهيد جگرن غوث شهيد ، مولوى حمزه شهيد ، مولوة خمينى شهيد ، سيد عبد المهدى شهيد وقافله اى ديگرى از جوانان مؤمن كه جانانه وار نام هاى خود را در زمره شهداى گمنام نهضت روشنگرى و بعث اسلامى با خون خود حك نمودند ، از جمله هزاران و صد ها هزار شهيد مظلوم نام هاى را در اين نبشتار ذكر مى كنم كه تا هنوز حافظه ام در نگهدارى شان جفا نكرده است ، مهندس شهيد شهنه، مصطفوى شهيد ، مصطفى شهيد ، استاد ذبيح الله شهيد انجنر جان محمد شهيد ، طارق شهيد، استاد قاضى احمد شهيد ، علاء الدين شهيد ، امير اعتماد دانشيار شهيد ، انجنر محمود شهيد ، داكتر سيد حسين شهيد ، استاد آرينپور شهيد، بنابر شهادت استاد برادران ياد شده و صده ها هزار غيور به دين و فرهنگ كشور به صفوف نهضت روشنگرى اسلامى كه همزمان مسؤليت دفاع از هويت كشور را نيز بدوش مى كشيد پيوستند و با شعار قرار دهى : رضاى خداوند هدف ما – سيد پيامبران رهبر ما – قرآن قانون ما –جهاد راه ما - شهادت در راه خدا (ج) از عالى ترين آرزوى ماست ، اين سبز پوشان سفيد انديش با ريختن خون شان جمعيت اسلامى را عملا در آزمون رهبرى جامعه و تلاش براى انتقال حضارى از نهضت به نهاد واگذاشتند تا باشد با در پيش گيرى پلات فارم و مانفست سياسى كه بر خاسته از نياز هاى عينى جامعه افغانستانى بوده باشد بتواند نهضت اسلامى و يا جمعيت اسلامى و يا صحوه اسلامى در افغانستان را از مرحله مراهقگى به مرحله رشد كه در حقيقت همانا عبور از خصلت انقلابى گرى وشعارزدگى و يا شعار گراى به مرحله سازمان سياسى با برنامه در همه شئونات زندگى است ، كه خود را از غوغا گراى رهانيده و به واقع گراى و عمل گراى پيوند مى دهد ، از از سخن راندن و جامه عمل نپوشانيدن رهانيده و به اجراى امور و ارايه خدمات مى پردازد ، از سطحى گرى ، قشره گراى و نا فهميده پذيرفتن رهانيده و به مجرد بينى ، تحقيق و بحث علمى مى پيوندد ، از خشك بينى و تنگ نظرى رهانيده و به همديگر پذيرى و مدارا با ديگر انديش رهنمون مى گردد ، ازجمود وركود بريده و به اجتهاد و تجديد توصيه مى نمايد ، از فرد گراى و اصالت فردى و مقدس بينى تنديس ها و خدا وار بينى افراد برحذر نموده و بر ضرورت پذيرش اخلاق جماعى گرى و يا جمع گراى ، شوراى و نهاد مدارى تاكيد مى ورزد ، از مژده و مهر پرورى و مهر ورزى و حقوق محورى حرف زده و از نفرت انگيزى و فتنه اندوزى وماهى گيرى از آب گل آلود دورى مى جويد ، از برد بارى ، صبر آمرزش بخشش و عفو پيام داشته و از اشاعه و نهادينه سازى فرهنگ انتقام، زورگوى و خشونت غير فطرى مى پرهيزد . جمعيت اسلامى با الهام گرفتن از تعاليم انسان ساز اسلام براى علاج امراض ضد فطرت نيش داروى فعالى را جستجو مى كند ، جمعيت اسلامى معتقد است براى اينكه نيش دارو كار گر باشد وبتواند بر جسم و روان تا ثير مثبت گذارد بايد علل و اسباب بيمارى را تشخيص نمود تا با شناخت علت معلول آنرا براى هميشگى علاج بخشيده محو نمود . جمعيت اسلامى خواهان تربيه قشر و امت است كه نفى خشونت غير فطرى ، صلح و راستى را خوى و منش خود مى دانند وبراى نهادينه شدن آن راه جهاد را در پيش گرفته اند . بنابر شهادت استاد احزاب در افغانستان عمر طولانى ندارند، در دوران صدارت شاه محمود خان بود كه جريان هاى سياسى در كشور بوجود آمد و تازه اين جريان ها به احزاب هم تبديل نشده بودند كه وضعيت كشور به شكل ديگرى انكشاف نمود طبق شهادت استاد در دوران صدارت داود خان تنها احزاب چپى و يا به اصطلاح ماركسيست مى توانستند فعاليت كنند و احزاب اسلامى از اين حق محروم بودند او مى افزايد شوروى ها در اين زمان مى خواستند در كشور هاى ديگر از طريق احزاب كمونيستى نفوذ داشته باشند و برنامه خود را تطبيق كنند استاد ادامه مى دهد نهضت اسلامى و يا جمعيت اسلامى كه در سال 1336 ه .ش هسته آن اساس گذارى شده بود در اين سال ها يعنى دوره صدارت داود خان و تحديدا سال 1352 ه . ش به شكل حزب سياسى وجود نداشت اما بگونه يك جريان فرهنگى و فكرى جهت معرفى نوگراى و تجديد گراى اسلامى ونهادينه سازى فرهنگ شورى كه از ازهان مسلمانان و از حسابات عقل جمعى آنان رخت بسته بود برا ى باز آفرينى ارزش ها ى انسان ساز اسلام فعاليت مى نمود ، چون در اين زمان احزاب چپى از خارج وارد شدند و از طرف حكومت آن وقت دست شان به گرمى فشرده شد ، ديرى نگذشت كه بعنوان ستون پنجم نظام شاهى وجمهورى ملك داود وارد صحنه شدند آل يحى از آنان به گرمى استقبال كرد چون مى خواست از نفوذ آنان بعنوان حربه اى در جهت سد گسترش نفوذ نهضت اسلامى استفاده بعمل آرد ، با وجوديكه استراتيژى نهضت بر اصلاح تدريجى تاكيد مى ورزد اما با آنهم حكومت وقت نتوانست چندگراى و دگر انديشى را تحمل نمايد، كمونستان و آل يحى با مشتركات چند از جمله لادينى گرى موضع مشتركى را عليه جمعيت اسلامى ويا نهضت اسلامى در پيش گرفتند و قسم ياد كردند كه تا تصفيه كامل اين نهضت به اتحاد خود وفادار خواهند ماند، سلطنت يان فرومايه و بى خبر از مكر كرملين به وعده و پيمان متعهده بين خود و شاگردان ماركس باور كردند و به آن وفادار ماندند سلطنت يان با اين اتحاد شر ريشه خود وسلطنت خود را با دستان خود براى هميش بركندن ، نهضت اسلامى با و جود كه هر روز بخشى از بدنه آن را به تير مى بستند و جمعى از فرزندان پاك طينت اش را به كام مرگ مى فرستادند با آنهم فعاليت هاى فكرى و فرهنگى اش را جهت آگاهى عامه مردم و بويژه قشر جوان و توضيح اهداف شوم كمونستان تشديد بخشيد استاد در ادامه مى افزايند جمعيت اسلامى افغانستان تا تكوين كامل بگونه حزب سياسى مراحلى را پشت سر نهاده است، استاد هدف كلى از تأسيس جمعيت و چگونگى تأسيس جمعيت اسلامى را از همان آغاز چنين توضيح مى دهد : در زمان كه فاكولته شرعيات در پغمان بود يك تعداد استادان آن فاكولته(( از بعضى شان قبلا ياد آورى گرديد )) و جوانانى كه به منافع ملى وهويت دينى فرهنگى افغانستان مى انديشيدند جريانى را تشكيل دادند كه در ابتدا تنها هدف اش مبارزه با استبداد و خودكامگى و تنبلى داخلى وزمينه سازى براى خلق مفهوم استقلال واقعى در كشور بود اما بمجرد كه استبداد داخلى دست استعمار خارجى را به گرمى فشرد مسؤليت برادران برجسته تر گرديد و در برابر چالش نا شيانه اى قرار گرفتند استاد ادامه مى دهد در ادامه همين ساليان بود كه فعاليت سياسى وبسيج عمومى در دانشگاه ها ، دانشسرا ها ، نهاد ها فكر ساز و فرهنگى و حتى دبيرستان ها به عوج خود رسيد استاد ادامه مى دهد اساسنامه نهضت اسلامى در سال 1352 ه.ش نهائى شد و به نام جمعيت اسلامى افغانستان مسمى گرديد و در مجلسى كه اكثريت اعضاى نهضت اسلامى گردهم آمده بودند بشمول استاد شهيد پروفيسور عبد الرحيم نيازى رهبرى جمعيت بعد از شورى بنابر فيصله مجلس به دوش من گذاشته شد و به پيشنهاد امير و موافقت گردهم آمده گان استاد صياف بحيث معاون و انجنر حبيب الرحمن شهيد بحيث منشى و انجنر سيف الدين بحيث معاون منشى پيشنهاد و تصويب شد . استاد ادامه مى دهد جمعيت اسلامى از آغاز فعاليت سياسى تا حال مراحل مختلفى را پشت سر گذاشتده است و حال بعنوان يك حزب سياسى راجستر شده در اداره سجل و هماهنگى احزاب جمهورى اسلامى افغانستان در حال بازسازى و نو سازى سياسى و ادارى مؤسسات و نهاد هاى مربوطه به خود است . جمعيت اسلامى براى باز آفرينى ارزش هاى پيشنهادى اسلام فلسفه وجود خود را مطرح مى كند و خود را امتداد طبيعى حركت اصلاح اسلامى كه با آراء فليسوف مسلمان فارابى آغاز يافته و با تراوشات فكرى روشنگران مسلمان چون ابو مشعر بلخى ، سيد جمال الدين افغانى ، عبده ، كواكبى ، رشيد رضا، شهيد حسن البنا ، شهيد سيد قطب، مودودى ( خدا بيامرزد اش) شهيد على شريعتى ، شهيد مطهرى ، شهيد باقر صدر ، شهيد دكتور عبد القادر عوده دكتور قرضاوى پروفيسور شهيد عبد الرحيم نيازى و مصلحان چند از همين كيش عينيت يافته است ضرورت دارد بر پروسه اصلاح ذكى و بنيادى توجه كرده و از پدر نهاد سالار اسلامى و يا در حقيقت دمكراسى ارزشى ( فارابى ) الگو بردارى كند فارابى در كتابش ( اراء اهل مدينه فاضله ) و در كل در انديشه اش جايگاه خاصى به فكت سياست و يا انديشه اى سياسى قائل شده و بر محور اصالت جامعه با مرجعيت اسلامى تركيز مى ورزد هدف فارابى از اصالت جامعه در حقيقيت همانا اصالت نهاد هاى موجود در جامعه است كه بايد مسؤليت حفاظت و ايمنى جامعه را با بازى كردن دور امر بالمعروف ونهى از منكر بدوش گيرند البته بشكلى عملى و تطبيقى نه نظرى ، او در ادامه معرفى آراء اش اصالت را براى جامعه قائل شده و براى اصلاح جامعه و جلوگيرى از ارتكاب جرم و گناه تذكرات اخلاقى را تنها راه اصلاح جامعه قلمداد نمى كند ، نظريه اصلاحى خود را شكلى ارايه مى دهد كه در آن بوضوح مى توان در يافت كه فارابى براى تشكيل مدينه فاضله اسلامى تنها راه تذكراتى اخلاقى را بسنده وكافى ندانسته و بر شناخت علل ارتكاب جريمه تاكيد ورزيده و براى زايش جامعه فاضله با وجود قائل شدن اهميت به فكت هاى مسؤليت فردى، اخلاقى شخصى و تذكرات اخلاقى وجود نهاد هاى بازدارنده و داور از درون جامعه را در امر صيانت و ايمنى جامعه ضرورى مى داند. فارابى براى ريشه كنى تمام معلول هاى آفت آگين سرمايه گذارى عقلى روى شناخت علت ها و خصايص آنها را ضرورى مى داند ، فارابى براى ريش كنى معلول هاى آفت آگين كه جامعه را بسوى تباهى مى كشانند خواهان شناخت علت ها و علاج آنها قبل از زايش معلول است ، با اين طرز ديد ميتوان مشاهده نمود كه فارابى كه با كمال افتخار ميتوان او را پدر دمكراسى اسلامى و نهاد مدارى اسلامى خطاب كرد به حكمت عملى تو جه داشته و از نظر او فلسفه نظرى مقدمه اى است براى علم مدنى ، فارابى از جهان بينى اسلامى آغاز مى نمايد و با اين بحث ميخواهد دوگانگى ارزش و روش را در ديد اسلامى حل نمايد او باور داشت بدون جهان بينى مشخص نمى توان جامعه را بنياد نهاد ، روش مشاهده فارابى روش مشاهده پيشنهادى اسلام نسبت به پديده ها است ، فارابى و ديد او همچو دين اسلام در گستره اديان حد وسط نگرش افلاطون وارسطو است ارسطو با گرايش عقلى و حسى مطلق همچو جون لوك و ديويد هيوم به جهان مى نگرست در حاليكه افلاطون و افكار اش نقطه مقابل را داشت و با گرايشى اشراقى به امور مى ديد ، افلاطون در امر شناخت حقيقت ادراكات حسى تجربى را اصل نمى دانست و آنها را بعنوان مصدر مستقل معرفت نمى شناخت او عقل و حس را در چارچوب اشراق مى نگريست و تعريف مى نمود او به عقل ، حس و مشاهده بيشتر از اين ارزش قائل نبود ، فارابى از هر دو ديد استفاده جست و از تناقضات و تنگبينى آن هردو دورى جست فارابى شرع ونقل را ثابت بدون تغير و منظم عقل و تصحيح كننده اشتباهات عقل و حس معرفى داشت و عقل و حس و مشاهده را حقيقت هاى اثبات كننده نقل و شرع و وجود هردو را لازم وملزوم براى تكامل . جمعيت اسلامى بعنوان حزب سياسى كه انتخابات شورى ملى اخير ثابت ساخت كه با وجود چالش هاى ذياد و ضعف سازماندهى و سستى اراده دست اندركاران،پراگندگى و دورى بسيارى از فعالان سياسى و روشنفكران آن تا هنوز از اعتماد نسبى مردم افغانستان برخوردار است ، (( با وجود جو سازى ها ى ملل متحد و بوق زنى هاى رسانه هاى دروغ پراگنى بنام جهانى در حقيقت رومى )) اين پيشامد ضرورت اين را برجسته مى سازد كه بايد مسؤلين جمعيت بصورت جدى درارتباط به اصلاح نهاد هاى حزب جمعيت اسلامى وارد عمل گردند جمعيت و اعضاى آن و حتى طرفداران اعتدال گراى در افغانستان بايد مسؤليت شان را نسبت به منافع ملى و هويت دينى وفرهنگى كشور درك كنند و خود را تا حد اعتماد كه مردم نسبت به آنها ابراز داشته اند ارتقا بخشند. تجربه درد آور سه چهار ساله اى پراگندگى، انشعابگراى ، و فركسيون بازى و فرد محورى در داخل جمعيت نشان داد كه اين شيوه نتنها اهداف انشعابگرا ها را خدمت نمى كند بلكه جوى سياسى كشور را پيچيده تر و مكدر تر نموده و در نهايت آب را به آسياب دشمنان استقرار ، صلح ، ثبات ، و منافع ملى و هويت دينى وفرهنگى افغانستان مى ريزد . دست آورد هاى جمعيت در عرصه سياسى بيشتر مرهون كارزم كدر هاى رهبرى بويژه تنفيذى، فرهنگى و اعتدال گراى و مشى واقعگرايانه آن وسياست هاى نرم و زيركانه رهبر آن بوده است كه در شرايط بحرانى گذشته اى كشور كارگر بوده و در بسا مقاطع گره گشاى نيز ثابت شده است . اما شرايط فعلى كشور و وجود عامل خارجى د رتصميم گيرى هاى كلان سياست كشور واقعيت هاى حاكم و معادله سياسى كشور را كلا دگرگون نموده است ، ديگر استاد و قطب ها ىسياسى مؤثر جمعيت بايد درك كنند كه سياست هاى مدبرانه و خيلى هم سازگار با واقعيت هاى جامعه افغانستانى و حتى انسجام تنظيمى از نظر سياسى هم قادر به اين نخواهد بود كه در غياب نهاد هاى قوى و پاسخگو بتواند در برابر چالش ها و وزش هاى تندباد هاى جديد ايستادگى نمايد . جمعيت ضرورت دارد همچونكه در دفاع از هويت دينى ، فرهنگى و ملى كشور پيشگام بوده است و در اين راستا از هيچ قربانى اى دريغ نورزيده است در عرصه اصلاح و نهادينه سازى نهاد مدارى هم در كشور گام نخست را بردارد ، جمعيت بايد خوى نهضت گرى اش را كه ضرورت روزگار خود بود آهسته آهسته به خوى و منش نهادگرى مبدل سازد و اصلاحات را از قاعده و يا اساس آغاز گر باشد ، بايد اصولنامه جمعيت بازنگرى شود و در صورت ضرورت تغييرات در آن وارد گردد ، جمعيت بايد براى اينكه خود را بعنوان حزب راست وسط تثبيت كند ضرورت دارد پالتفارم سياسى خود را تدوين نمايد اين پلتفارم بايد اصول كارى نهاد هاى جمعيت را به تعريف گيرد و استقامت هاى كارى اعضاى جمعيت را مشخص سازد جمعيت بعنوان يك حزب سياسى با اجنداى اصلاح شامل ضرورت دارد اجنداى اصلاحى خود را در همه عرصه ها فرهنگى- تربيتى - اجتماعى - سياسى – اعلامى - عمرانى - دعوتى - حقوقى قضائى – آموزشى - خانوادگى و اقتصادى مالى تدوين نمايد. جمعيت نبايد اين را فراموش كند كه توانائى اصلى آن بعنوان حزبى است كه ارزش گراى را با واقعگراى آشتى داده انسجام بخشيده است، نهفته است، رهبران آينده جمعيت و بويژه محترم محمد يونس قانونى كه يكى از چهره هاى تابناك، مدبر و كانديدا تور قوى اى براى احراز تكليف رهبرى جمعيت بعد از استاد است بايد اين باريكى را درك كنند كه هرگونه افراط و تفريط در امر يكى از اين فكت ها يعنى ارزش گراى و واقعگراى ميتواند فلسفه وجود جمعيت را زير سوال برده و مسير اش را به زوال نزديك سازد. جمعيت بايد با پذيرش اصل شايسته سالارى، قانون مدارى و نهاد سالارى راه انتخابات وشورى(رايزنى) را در تعين مسؤلين و ايجاد نهاد هاى مربوط اش در پيش گيرد ،جمعيت بايد كنگره عمومى حزب اش را در پايتخت دايرنموده و مسؤلين نهاد هايش در استانهاى مختلف كشور را به آن فراخواند و در امر معرفى راه كار هاى جديد حزب در عرصه هاى مختلف ، سياسى – اجتماعى - فرهنگى- دعوتى ............ با آنها رايزنى نمايد. اين كنگره عملا بايد زمينه را براى اجراى اصلاحات تصويب شده در شورى ياد شده باز نمايد و پروسه اصلاحات را كه بعد از انقلاب داود عملا خاتمه يافته بود دوباره آغاز نمايد . همه اطراف مطرح در جمعيت بايد بدانند و بعنوان ركن اساسى در اصولنامه جمعيت بدان برخورد كنند كه جمعيت مربوط به آنها فركسيون آنها سمت ، حوزه ، استان ، شهرستان ، و بخشدارى آنها نيست ، جمعيت افغانستان شمول و از افغانستانى ها است اگر نظرى به اعضاى مؤسس جمعيت افگنده شود رونما خواهد گرديد كه تشكيل نقشه نخبگان انسانى و ديموگرافى سياسى اعضاى جمعيت از ابتدا چگونه بوده است محترم استاد نتنها بايد عملا زمينه را براى معرفى رهبر آينده جمعيت ويا رهبران آينده جمعيت مهيا سازند بلكه بايد با احيا ء و بازسازى نهاد هاى جمعيت در سطح ملى و حوزه اى زمينه اصلاحات براى بهترى مزيد را فراهم سازند ، جمعيت بايد كادر متخصص اش را در بخش هاى مختلف حسب نوعيت رشته تخصص و استعداد هاى ذاتى شان توظيف نمايد ، بورد هاى مختلف كارى حزب بايد باز آفرينى شوند ، جمعيت ضرورت دارد بويژه در شرايط فعلى بعنوان حزبى با راهكار ها ى شامل نهاد هاى كارى اش را در چارچوب بورد هاى كارى خدماتى از قبيل بورد علمى ، بورد مشورتى ، بورد خدمات استثنائى ، اجتماعى ، حقوقى قضائى ، شئون خانواده ، بورد سياست خارجى و رابطه با نهاد هاى جامعه مدنى و بورد هاى تخصصى در بخش هاى آموزشى ، تربيتى ، صحى ، دعوت واعلام، تجارت سرمايه گذارى ........ به آفرينش گيرد ، جمعيت ضرورت دارد منشيت حزب را ايجاد و با انتخاب منشى متعهد ، كاردان، دانشمند صادق ، امانتدار و برخوردار از كارزماى شخصيتى مسؤليت نهاد رهبرى حزب را كم نموده و در توزيع مسئوليت هاى سنگين حزب گامى در راستاى تنوع و چندگراى داخلى حزب بردارد . جمعيت بايد عالى ترين نهاد تصميم گيرى و شورى خود را كه همانا مجلس شورى و يا مكتب ارشاد بايد باشد ايجاد نمايد، اين مجلس بايد مسئوليت سياست گذارى هاى كلان حزب را بدوش گيرد و فيصله هاى آن بايد در صورت توافق اكثريت اعضاء الزامى باشند بر ساير نهاد هاى حزب ، اعضاى اين مجلس بايد نخبگان متخصص اهل حل و العقد و متخصصين تكنوكرات در بخش هاى حقوقى ، قضائى ، تشريعى ، انسانى ، اجتماعى، سياسى و بخش هاى ديگر علوم تخصصى از قبيل علوم صحى ، ادارى ...... باشند ، اعضاى اين مجلس بايد از وجاهت شخصيتى و سيره نيك و تعهد به آرمان هاى اصولى حزب برخوردار باشند و در حد استطاعة پرهيز گار بوده و مصلحت عامه را بر مصالح فردى شان برترى دهند . محترم استاد براى شايستگى و نهادينه شدن چندگراى و تنوع در جمعيت بايد به همه آنانيكه شايستگى رهبرى جمعيت را دارند و يا به عباره ديگر و يژه گى رهبر شدن جمعيت را در خود دارند اجازه داد كه از همين حالا در چارچوب ثوابت جمعيت به رايزنى و مشاوره با همديگر بنشينند بدون آنكه رهبر فعلى جمعيت در امر حمايت از يكى از چهرها با استفاده از امكانات حزب مداخله نمايد . جمعيت در پهلوى محترم محمد يونس قانونى، دكتور نجيب الله لفراى ، محتر امير محمد اسماعيل خان ، استاد توانا ، استاد عنايت الله شاداب ، دكتور احمد زى ، مهندس عبد الرحيم ، مهندس احمد ضياء مسعود ، داكتر نقيب الله ، عباس كريمى ،دكتور نصر حق شناس دكتور سيد جان بيان ، استاد محمد نسيم نيازى ( فرزند ارشد پروفيسور عبدالرحيم نيازى شهيد مؤسس جمعيت اسلامى ) مهندس محمد ايوب ، دكتور سرورى ، مولوى قاضى نذير حنفى ، پروفيسور غوريانى ، استاد محمد نسيم فقيرى ، محترمه آمنه صفى افضلى ، محترمه صيفوره نيازى ، دكتور نظيف شهرانى ، دكتور روان فرهادى مولوى تخارى ، و از قشر جوان محترم واقف حكيمى ، بشير احمد انصارى ، اسحق نيازى ، عبدالروف مخلص ،دكتور عياض ، دكتور عبد الصبور فخرى ، مطيع الله تائب ، استاد عبد الودود دروازى ، داكتر مهدى ، مهندس احمد پروانى ، صديق چكرى ،قدير فطرت، عبد الحق اميرى ، صالح محمد ريگستانى دكتور قاضى اسد بلخى ، سيد محمدهاشمى ، نصير محمدى، عبد الحفيظ همام ( آرزو داشتم ميتوانستم در پهلوى برادر هاى ديگر نام قسيم اخگر را نيز در اينجا بياورم اما چون او رسما به حزب جمعيت پيوند ندارد اما يك روشنفكر دينى متعهد است كه حتى در بيرون از چتر جمعيت هم براى نهاد ينه سازى آرمان هاى جمعيت تلاش ورزيده است ضرورى مى دانم در اينجا از اش در موازات بارسمى هاى جمعيت نام برم ) و هزار ها جوان، متعهد ، فرهنگى، تكنوكرات و ارزش مدار ديگر كه هركدام به نوبه خود در وجود نهاد هاى شايسته سالار مى توانند مسئوليت رهبرى جمعيت را بدوش گيرند برادر هاى جمعيتى بايد درك كنند كه افغانستان ضرورت به نهاد مدارى و نهادينه سازى مفهوم نهاد را دارد، جمعيت بايد منحيث سازمان سياسى اى كه گذشته تاريخى پر افتخارى در راستاى دفاع از هويت دينى فرهنگى و ملى دارد بايد استوار در جهت زايش فرهنگ نهاد گرايي و نهاد مدارى گام بردارد و در اين راستا احزاب راست پروپا قرص و چپ افراطى و حتى احزاب گله گرا را نيز به برداشتن گام در زمينه دعوت نمايد بايد تذكر دهم كه ضرورت انتقال از مرحله نهضت به نهاد امر است ضرورى براى همه جريانا هاى دست راستى و چپى كشور و بايد بگويم كه ضرورت انتقال تجربه احزاب از مرحله نهضت به نهاد امر است ضرورى در شرايط فعلى كشور ، من داستان اين انتقال را در تجربه جمعيت براى اين مدعا ارايه داشتم كه جمعيت شيوه تأسيس ، نوعيت اهداف و آرمان ها و راه كار هاى سياسى اجتماعى آن با احزاب ديگر دست راستى وچپى در كشور كاملا متفاوت است و اصولا نيازى به اصلاح كلى در مرام نامه اش همچو احزاب ديگر ندارد ، چون اهدا ف ومرام نامه اش تا حد نسبى با واقعيت هاى جدامعه منطبق است همين واقعيت بود كه با وجود پاشيدگى و نا هماهنگى و عدم وجود يك برنامه كارى واضح و عملى از طرف جمعيت در انتخابات شوراى ملى اخير ، جمعيت توانست مقام نخست را از نگاه تعداد نمايندگان وارده به پارلمان و حتى از نگاه كيفيت شايسته سالارى نمايندگان وارده به پارلمان از آن خود كتد و حتى پا از آن فراتر گذاشته و با يك انسجام نسبى در درون خود بتواند همه نيرو هاى مردمگرا و عدالت خواه را بشمول طيف وسيعى از مجاهدين واحزاب ملى و مستقل بدور خود جمع كند كه باعث پيروزى آن و كانديدا تور آن در انتخابات بر سر رياست پارلمان گرديد. جمعيت به واقعيت نمونه كوچك و خوبى از چندگرايي حزبى در داخل احزاب افغانستان است و شايستگى اين را دارد كه با تاريخ ارزش گراى و واقعگراى كه او بدان متصف است اصلاحات را براى بهترى خود و كشور راه و منش خود سازد . درپايان به اميد اينكه نتنها جمعيت در انتقال خود از مرحله نهضت به نهاد پيروز بدر آيد بلكه تجربه حزبى بطور عموم در كشور بسوى پختگى و نهاد مدارى و مسئوليت پذيرى گام هاى خود راستوار بردارد . مهديار سيد ذبيح الله سيد عبد المهدى-دانشجوي طب.
◙ موضوعات مرتبط
سياسي
◙ ارسال اين مطلب به شبكههاي اجتماعي
□
بالاترين
□
دنباله
□
Delicious
□
Facebook
◙ آخرين مطالب از اين نويسنده
(سيد ذبيح الله مهديار):
|
|
|
|
از ميان همين موضوع:
|
|
|
|
*
مقالات بيانگر ديدگاه نويسندگان است
* نقل مطالب سايت به جرائد چاپي با ذكر منبع و نام نويسنده و به منابع انترنتي با ذكر منبع و ارائه پيوند مجاز
است. ذكر منبع نشانه حرفه اي بودن
شماست
* جهت ارسال مطلب لطفا از
فرم تماس
استفاده نماييد.
نويسندگان عضو
ازاينجا مي توانند نشر نمايند
|
|
|
|
|
لوگوي سايت
|
|
|
| |
ستون نويسندگان
|
|
آمار مقالات
|
|
نويسندگان: 56 مقالات فعال: 801 كل مقالات: 2801 نظرات: 3987 موضوعات: 36 |
|
آمار ترافيك
|
|
|
|