(به بهانه انتخاب هیئت رئیسه پارلمان افغانستان) مسأله قومیت در افغانستان ، از دیر زمانی به عنوان یک واقعیت انکار نا پذیر همواره در ایجاد و پایان بحران ها مطرح بوده و بسیاری از تعاملات سیاسی ، اجتماعی بر اساس آن شکل گرفته است.

بررسی دقیق این نکته ، به یک بحث دقیق علمی ، تاریخی با رویکرد جامعه شناسی نیاز دارد ، اما در این جا چند نکته به طور خلاصه قابل طرح می باشد : بررسی اجمالی تاریخ افغانستان ، نشان می دهد که قریب به 90 % از حوادث سیاسی – اجتماعی این کشور بر محور قومیت شکل گرفته و در رأس آن چهار قوم عمده : پشتون ، هزاره ، تاجیک و ازبک قرار داشته است. پشتون ها به جهت دارا بودن حس شدید قومی ، همواره همبستگی قومی خود را در قالب های متفاوت گروهی و مذهبی حفظ کرده و ابتکار عمل را در دست داشته اند. البته برای آنها بسیار طبیعی خواهد بود – آنگاه که مصلحت قوم محور تمام تصمیمها قرارگرفت ، متوسل شدن به هر وسیله ممکن یک امر طبیعی وکاملاً عقلانی خواهد بود . روی این جهت است که در تاریخ سیاسی این قوم استفاده از مذهب ( آنگاهی که مذهب کارایی دارد ) واستفاده از ترفند های سیاسی ( آنگاهی زدوبند های سیاسی کارایی دارد ) ستون فقرات مواضعشان را تشکیل داده است . بنابراین ، برای آنها بسیار آسان است که گاهی در قالب گروههای جهادی ظاهر شوند وگاهی در قالب تشکیلات طالبان وگاهی هم در فضای دموکراسی با تمام گرایشها باهم کنار بیایند . تاجیک ها نیز در دودهه ی اخیر به این واقعیت رسیده اند که از رقبای پشتون کم نیاورده وبا وجود اختلاف فراوان سلیقه ای – درصورت لزوم به وسیله های یاد شده متوسل شوند . از بک ها نیز این نکته را به خوبی دریافته اند که انسجام قومی خویش را در هر شرایطی ودر هر قالبی باید حفظ نمایند . اما هزاره ها در تاریخ سیاسی خویش دارای فراز وفرودی است که نمی توان روی یک برهه ای از زمان تکیه کرد . چرا ؟ دو دلیل دارد : اولاًَ – هزاره ها هیچگاه به این واقعیت نرسیده اند که منافع قومی خویش را در هر شرایطی ملاک تصمیم گیریهای خود قرار دهند ؛ ثانیاَ - رهبران سیاسی این قوم ، همیشه هویت قومی را قربانی هویت مذهبی خویش نموده و در نتیجه تعدادی به خوبی از این موضع بهره برداری نموده اند. به عنوان مثال در چارچوپ تقسیم بندی کلّی ، ما به عنوان « هزاره » در کنار پشتون ها ، تاجیک ها و از بک ها قرار می گیریم ، اما در میان خود، وقتی در برابر دیگران قرار می گیریم ، به عنوان « شیعه » ابراز وجود می کنیم تا توجه « سادات » و دیگر اقلیت های قومی شیعه را با خود داشته باشیم. غافل از این که ایدئولوژی ، فرعی بر هویت فردی می باشد. به عبارت دیگر ، ما در قدم اول به عنوان « هزاره » مطرحیم ، بعد به عنوان شیعه . زیرا به حکم عقل ، اول باید ، خود شخص وجود داشته باشد تا این که بگوییم ، عقیده اش چیست؟ ازاین رو ،به جرأت خواهیم گفت : تا زمانی که در افغانستان به هویت قومی ما بها داده نشود ، به هویت مذهبی ما بها داده نمی شود. بزرگترین ، اشتباه تاریخی سیاستمداران ما در این است که تمامی خواسته های خود را از منظر راهکارهای مذهبی دنبال نموده ، آنگاه به قومیت پرداخته اند. در حالی که سه قوم عمده دیگر ، همیشه در معادلات سیاسی و کشوری به عنوان « قوم » مطرح بوده اند. البته اتخاذ این نگرش ، همیشه به سود سادات کرام بوده و در حقیقت از آب گل آلوده آنها بوده اند که ماهی مراد را گرفته اند ، چرا که امتیازهای کلان سیاسی را آنها با جا انداختن این دیدگاه به دست آورده اند . اکنون ، این نگرش آن قدر در میان توده ها جا افتاده که مطرح کردن « قومیت » به عنوان یک واقعیت ، جرم تلقی می شود. در حالی که طرح این دیدگاه به هیچ صورت ، منافات با نگرش مذهبی ما ندارد . چرا که ما در کشوری زندگی می کنیم که بافت اجتماعی آنها بر اساس « قومیت » تشکیل یافته است ومذهب به عنوان یک ارزش درجه دوم مطرح بوده است . مگر غیراین است که ما با دنبال کردن شعار مذهبی ،عملا همسویی هزاره های غوربند ، شیخ علی ، پنجشیر و تخار را از دست داده ایم ؟ مگر غیر این است که در دوران نسل کشی «عبدالرحمان» برادران شیعه قزلباش ، هرات ، چنداول و... در امن و امان بوده و این تنها هزاره ها بوده اند که به شدت سرکوب شده اند ؟ شگفتی ما در این جاست که بزرگان و سیاستمداران ما هنوز که هنوز است ، شعور سیاسی شان این نکته را در نیافته اند که همسویی خود را به عنوان یک ارزش و بهترین راهکار حفظ نمایند. انتخابات پارلمانی اخیر و به دنبال آن انتخابات برای تعیین هیئت رئیسه پارلمان بسیاری از واقعیت ها را روشن نمود و نتایجی که به ارمغان آورد ، شگفتی ما را دو چندان کرد ، زیرا روند این تحولات این چند نکته را به خوبی بازگو نمود : 1- بالاترین آراء پایتخت کشور (52686 رای ) را که استاد محقق از آن خود کرد ، نشان داد که هزاره ها به عنوان یک عنصر مهم و قوی در صحنه حضور داشته و حرف اول پایتخت را خواهند زد ، چرا که علاوه بر داشتن رتبه اول ، رتبه ی سوم را با اندک ترین اختلاف از نفر دوم (یونس قانونی ) رانیز آنها کسب نمودند . 2- اما با این وجود، آقای محقق ، نه تنها از ریاست پارلمان بازماند بلکه از معاونت اول و دوم نیز محروم گردید . چرا وبه چه دلیل ؟ پاسخ ، روشن است چرا که اولاًَ ما همیشه قربانیان عقیده مذهبی خویش بوده و نتوانسته ایم برمحور هویت قومی ، گرد هم آییم. ثانیاً - تک روی ها ، کارهای ناسنجیده سیاستمداران ما همیشه دسته گل به آب داده و یک عالم یآس و نا امیدی را برای ما به ارمغان آورده است . به عنوان مثال: الف – تنش های گروهی ، اختلاف سلیقه ای را هیچ گاه ، عالی جنابان رهبری ما کنار نگذاشه و برای تضعیف همدیگر کوشیده و در واقع ، پا دو دیگران شده اند. در انتخابات ریاست جمهوری ، تنها استاد اکبری با آقای محقق همسو شد. جناب آقای خلیلی که در هوای معاونت گم بود ، با آقای کرزی هماهنگ گردید . سادات کرام که همیشه در جهت مخالف حرکت های قومی هزاره بوده اند ، نیز به کاروان آقایان کرزی وقانونی پیوستند. در نتیجه ، آقای کرزی به پیروزی رسید و آقایان یاد شده نیز هر کدام از امتیازاتی برخوردار شدند. در انتخابات پارلمانی ، آقای محقق در کابل با کسب (52686 رای ) بالاترین آراء را داشت . آقای بشردوست با کسب 30794 رای ، با اختلاف اندک از یونس قانونی ( 31225رای ) نفر سوم شد . رقبای جدی دیگر ، چون : آقای سیاف با 9806 رای و سید مصطفی کاظمی با 8884 رای به ترتیب رتبه چهارم و پنجم را کسب کردند. با این وضعیت انتظار می رفت ، آقای محقق ، با توجه به موقعیت جدیدی که کسب کرده بود ، در کنار رقبای دیگر خود ، چون سیاف ، قانونی و ربانی و... نامزد ریاست پارلمان شود و تا آخرین لحظات هم در موضع خویش باقی بماند. اما برخلاف تصور ، اعلام شد که ایشان به نفع سیّاف و ربانی به نفع شاگردش ، یونس قانونی کنار رفتند. موضع جدید آقای محقق ، با توجه به دلایل فراوانی ، خشم بسیاری از هزاره ها را برانگیخت . اما آنها این انتظار را داشتند که حداقل ، معاونت اول پارلمان از آن استاد محقق خواهد بود. ولی در کمال نا باوری ، نتایج نشان داد که آقای محقق ، برای معاونت هم رای نیاورد . به نظر این قلم ، ریشه های شکست آقای محقق در دو نکته زیر قابل بررسی است: 1- آقای محقق – هر چند خود را در دوران انتخابات ریاست جمهوری – به عنوان یک چهره مهم سیاسی و قومی با انگیزه احیای هویت هزاره ها مطرح کرد ، اما در راستای حفظ این موقعیت تنها ارائه قالب محدود گروه و تشکیلات سیاسی خویش را در نظر گرفت و از این نکته ، غافل ماند که مسأله او با دیگر همقطارانش ، مانند استاد اکبری ، خلیلی ، کاظمی و... فرق می کند و باید تلاش نماید که در تمام مناطق هزاره نشین در مسأله انتخابات پارلمانی و معرفی نمایندگانش ، به دنبال چهره های مورد اعتماد و حمایت مردم باشد تا آراء هزاره ها بر این اساس ، پراکنده نگشته و پشتوانه قومی او قوی گردد. اما با تا سف ، ایشان در این میدان فقط کسانی را معرفی کرد که- اولاًَ - از اعضای « سازمان نصر» ودر ثانی ، از اعضای تشکیلات فعلی او باشد. پرواضح است که با اتخاذ این موضع به طور کلی ، تضعیف و حساسیت رقبای حزبی دیگرش برانگیخته شد تا او را در پارلمان تنها بگذارند . 2- رهبران سادات که با شعار مذهب ، حمایت هزاره ها را با خود داشته و همیشه توسط آنها به مقام رسیده اند ، در درون پارلمان ، مشکل جدی را برای آقای محقق به وجود آوردند که نامزد شدن سید مصطفی کاظمی برای معاونت اول ، خود این ادعا را اثبات می کند. به نظر می رسد ، بانظر داشت دو نگرش مذهب و قومیت – بازهم - اولویت از آن استاد محقق بود که در نامزدی ریاست و یا معاونت ، همه ی گروه های هزاره وسادات ، از او حمایت نمایند . زیرا ، تنها ایشان با داشتن ویژگی های یاد شده می توانست ، انتظارات هزاره ها را برآورده و به احساسات آنها پاسخ دهد. شرح این قصه پر درد باشد برای فرصت دیگر . 15/10/1384