Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

ايران

سايت را به دوستان معرفي كنيد!

مطالب بيشتر از مهمان در صفحه اختصاصي نويسنده

پيوسته‌ها




آزمون اسلام سياسي

نويسنده: ژيل كپل
مترجم: داود حيدري



تاريخ نشر: 9.01.2006


خروج نيروهاي ارتش سرخ در ۱۵ فوريه ۱۹۸۹ به فرو ريختن ديوار برلن در نوامبر همان سال انجاميد. افغانستان، به نوعي گورستان اتحاد شوروي شد. براي آمريكا، جهاد در افغانستان در واقع نوعي قمار بود كه سالانه بيش از ششصد ميليون دلار هزينه نداشت. :laughing: -امتحانا اين مقاله نشر شد d.hamdard


ر اواسط دهه ۱۹۹۰ هنگامي كه استاد ميهمان در دانشگاه كلمبيا بودم يك پرسش ساده ذهن مرا به خود مشغول كرد، پرسشي كه به رغم ساده بودن تا آن زمان پاسخي به آن داده نشده بود: چرا جنبش هاي اسلامي دربرخي از كشورها همچون ايران در بدست آوردن قدرت كامياب شدند اما در بيشتر موارد از جمله الجزاير ناكام ماندند. اميدوار بودم با بررسي اين پرسش بتوانم سرنخ هايي براي درك اسلامگرايي، مقوله اي كه بيشتر به جهت گيري ارزشي منجر مي شود تا تجربه و تحليل بي طرفانه، پيدا كنم. هستند نويسندگاني كه با اين جنبش ها دشمني دارند و كساني كه از آنها جانبداري مي كنند. گروهي آنرا تبلور هويت ملل مسلمان مي دانند و برخي نيز چنين استدلال مي كنند كه به همين علت يا بايد آنرا تشويق كرد يا با آن به مبارزه برخاست. مايل بودم راهكاري پيدا كنم تا از طريق آن بتوانم جنبش هاي اسلامگرا را از منظر اجتماعي و فرهنگي ارزيابي كنم يعني همانگونه كه جنبش هاي سوسيال دمكرات، فاشيست، كمونيست و ليبرال را ممكن است تجزيه و تحليل كنم. اولين كتاب من با عنوان افراط گرايي اسلامي در مصر: پيامبر و فرعون كه اساس آنرا دانشنامه دكتراي من تشكيل مي داد در اوايل دهه ۱۹۸۰ منتشر شد. كانون مطالعات من، جنبش هاي اسلامگراي مصر در دوران انور سادات بودند. ۲۵ سال بعد به اين نتيجه رسيدم كه اكنون زمان آن رسيده است تا پيشينه اين جنبش ها را ارزيابي كنم. زماني كه تحقيق درباره اين جنبش ها را آغاز كردم آنها تا حدود زيادي جنبه خيال پردازانه داشتند و هيچ يك به قدرت نرسيده و حتي نقش سياسي چشمگيري ايفا نكرده بودند. اما همين جنبش ها از اواسط دهه ۱۹۹۰ به اين سو اهميت فزاينده اي پيدا كردند. جنبش هاي اسلامگرا در واقع آميزه اي از گروههاي اجتماعي متفاوت هستند كه هر يك براي خود دستور كار جداگانه اي دارند. آنها زماني قوي هستند كه مي توانند نيروهاي خود را بسيج كنند يا پيش از به دست گرفتن قدرت بين اجزاي گوناگون خود وحدت و يگانگي پديد آورند. آنچه مرا به شگفتي وا مي دارد توانايي اين جنبش ها در بسيج گروههاي متفاوت اجتماعي با دستور كار متفاوت و حفظ وحدت ميان اين گروهها و ايجاد تفاهم در بين آنهاست. ممكن است حوادث خشونت آميزي روي دهد و حتي جامعه تا حدودي اسلامي شود اما اين گروهها تا زماني كه نتوانند بين گروههاي اجتماعي اتحاد ايجاد كنند نمي توانند به قدرت دست يابند. اولين نسل تحصيل كرده حال ببينيم اين گروهها چه ماهيتي دارند. من آنها را به سه گروه تقسيم كرده ام. اولين گروه را جوانان فقير شهري نام نهاده ام. جوانان فقير شهري در دهه ۱۹۷۰ به مهمترين قشر نوپاي جامعه در اين منطقه از جهان تبديل شدند. دهه ۱۹۷۰ نقطه عطفي در جهان اسلام و آنچه بعدها جهان سوم ناميده شد، محسوب مي شود. اولين نسل از انفجار جمعيت در دوران پس از جنگ دوم جهاني به سن بلوغ رسيد. جمعيت با شتاب بسيار روبه افزايش گذاشت. در بسياري از كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا بين ۷۰ تا ۷۵ درصد جمعيت را افراد زير ۲۵ سال تشكيل مي دادند. قاعده هرم سني بسيار پهن بود. اين پديده كاملاً تازگي داشت. از قرن چهاردهم ميلادي به اين سو، اكثر جمعيت كشورهاي اسلامي روستانشين بوده اند. اما از دهه ۱۹۷۰ به علت ناتواني مناطق روستايي در تامين خورد و خوراك فرزندان خود، اكثر جمعيت اين كشورها به افرادي شهرنشين يا نيمه شهرنشين تبديل شدند. انبوهي از روستانشينان به حاشيه شهرهاي بزرگ مهاجرت كردند. در پرتو سياست هاي آموزشي كشورهاي تازه استقلال يافته، نسل مورد نظر اولين قشري بودند كه در اين منطقه از آموزش جمعي برخوردار شدند. پسران جوان (و حتي بسياري از دختران جوان) خواندن و نوشتن به زبان ملي خود، اردو، عربي و فارسي را آموختند و توانستند بدون نياز به هيچ گونه واسطه اي كتاب هاي مذهبي را بخوانند و آنها را تعبير و تفسير كنند. قشر جوان در اين منطقه از جهان ديگر نيازي نداشت براي آگاهي از مسايل به عالم ديني، حقوقدان يا شيخ مراجعه كنند. اهميت باسوادشدن در اين بود كه بين نسل جوان و والدين آنها شكاف فرهنگي ژرفي پديد آورد. والدين اين قشرجوان اغلب بي سواد بودند. فرزندان نسل پيشين به حاشيه شهرهاي بزرگ مهاجرت كردند و در اين نقاط ارزش هايي كه والدين به آنها پايبند بودند، كاربرد چنداني نداشتند. در اين ميان، نسل جوان در رويارويي با چالش هايي كه در اين محيط هاي بيگانه با آن روبرو شده بودند نتوانستند از فرهنگ مكتوب نوپاي خود استفاده كنند. از آنجا كه اين قشر از نعمت سواد برخوردار شده بود انتظارات فراواني نيز داشت كه تحقق نيافت و همين مسئله به محروميت اجتماعي در ابعادي گسترده انجاميد. تلخكامي از اين محروميت در دهه ۱۹۷۰ به اوج خود رسيد چون نسل جوان، در واقع اولين نسلي بود كه به سن بلوغ رسيده بود و هيچ تجربه و شناختي از دوران استعماري نداشت. به همين علت آنها، به وعده هايي كه نخبگان سياسي مي دادند اميد بستند. جوانان، نخبگان حاكم را مسئول وضعيت موجود و وعده هايي مي دانستند كه به آن عمل نكرده بودند. مشاهده چنين وضعيتي، احساس آشفتگي، محروميت نسبي، سرخوردگي اجتماعي و در نتيجه تمايل به يافتن ابزاري كه بتواند علل نابساماني هاي جامعه را تشخيص دهد و تغييري در اوضاع پديد آورد، در بين جوانان ايجاد كرد. طبقه متوسط پرهيزكار... و روشنفكران دومين گروهي كه به بخشي از مجموعه اسلامگرا تبديل شد، قشري است كه من آنرا طبقه متوسط پارسا ناميده ام. بيشتر رژيم هاي اسلامي در دوران پس از جنگ دوم جهاني در يكي از اين دو گروه جاي مي گرفتند. گروه نخست دربرگيرنده رژيم هايي بود كه با بلوك شوروي همسويي داشتند، رژيم هاي نظامي با گرايش هاي سوسياليستي و ساختارهاي قوي قبيله اي، رژيم هاي متكي به اقليت هاي قومي و پيوندهاي منطقه اي، رژيم هايي چون عراق، الجزاير، سوريه، يمن جنوبي و مصر. در گروه دوم، رژيم هاي متمايل به غرب همچون رژيم هاي پادشاهي در شبه جزيره عربستان، مغرب و اردن قرار داشتند. هر دو گروه از اين رژيم ها يك وجه مشترك داشتند و آن اينكه براي دسترسي به قدرت سياسي يا حتي اقتصادي، داشتن رابطه خويشاوندي با نخبگان حاكم ضرورتي اجتناب ناپذير بود. حتي گرفتن وام و اعتبار براي واردات يا دايركردن مراكز تجاري و توليدي براي كساني كه عضو خانواده سلطنتي نبودند يا عمو يا دايي آنها ژنرال ارتش يا پليس نبود، كاري بس دشوار بود. چنين وضعيتي به سرخوردگي شديد بازاريان و افراد جوان و تحصيل كرده اي منجر شد كه براي كار به كشورهاي صادركننده نفت رفته و پس از كسب پول فراوان به كشور خود بازگشته و خود را در وضعيتي يافتند كه نخبگان حاكم از آنها بهره كشي مي كردند. اين گونه افراد به اندازه جوانان فقير شهري از محروميت رنج مي بردند اما به هر حال اين قشر نيز اشتياق فراواني به برخورداري از نوع متفاوتي از حكومت داشتند. سومين گروه در تقسيم بندي كه من از اقشار اجتماعي به عمل آورده ام كساني هستند كه آنها را تحصيل كرده هاي اسلامگرا ناميده ام. اين گروه نظريه پردازان مبارزي بودند كه بسيج سياسي دو گروه پيشين را تبليغ و دنبال مي كردند. گفتمان سياسي كه نظريه پردازان مبارز در پيش گرفته بودند به سادگي براي دو گروه پيشين قابل درك بود و به نوعي كاملاً متفاوت به اقدامي اجتماعي از سوي آنان تبديل شد. اين گونه نظريه پردازان اسلامگرا از تشكيل حكومت اسلامي و اجراي شريعت سخن به ميان آوردند. جوانان فقير شهرنشين اميدوار بودند حكومت اسلامي هر آنچه را كه آنها از آن محروم بوده اند يعني احترام، شغل، خانه و امكان تشكيل خانواده فراهم كند. در بيشتر مواقع، جوانان فقير شهري براي راه انداختن قيام انقلابي جهت واژگون ساختن سلسله مراتب اجتماعي به شريعت اسلامي متوسل شدند. طبقه متوسط پرهيزكار برخلاف نظريه پردازان اسلامگرا، در اصل تلاش مي كرد تا هيات حاكمه را از طريق به خيابان كشاندن توده هاي جوان فقير شهري براي مقابله و تحمل اقدامات سركوبگرانه و خشونت آميز رژيم ها، سرنگون و خود جاي نخبگان پيشين را بگيرد. اعضاي اين طبقه علاقه چنداني به واژگوني سلسله مراتب اجتماعي نداشتند و صرفاً مي خواستند رنگ و لعاب نظام را تغيير دهند و به جوانان فقير شهري نيز به جاي اعطاي امتيازات اجتماعي، پاداش هاي معنوي اعطا كنند. سيد مودودي از اين رو تحصيل كرده هاي اسلامگرا تا آنجا كه مي توانستند تلاش مي كردند تا محتواي پيام هاي خود را پنهان نگاه دارند. ديدگاههاي آنها درباره مسايل اجتماعي به شدت مبهم بود. اگر اين قشر ديدگاههاي اجتماعي خود را به گونه اي بسيار مبهم مطرح نمي كرد، يعني چنانچه در گفتمان خود رويه اي انقلابي در پيش مي گرفتند در آن صورت حمايت جوانان فقير شهري را جلب مي كردند اما اقشار متوسط پرهيزكاران را از خود ناراضي مي كردند. از سوي ديگر، اگر در ديدگاههاي خود بر دگرگوني هاي اجتماعي تاكيد نمي كردند، نمي توانستند حمايت جوانان فقير شهري را جلب كنند. اين قشر در سردادن شعارهاي سياسي، مذهبي و اخلاقي يدي طولايي داشت اما از پرداختن جدي به مسايل اجتماعي كه مي توانست به ايجاد شكاف بين گروهها منجر شود، خودداري كرد. بدين ترتيب بود كه ايدئولوژي توانست خواست ها و آرمانهاي گروههاي متفاوت اجتماعي را كه هر يك دستور كار اجتماعي متفاوتي را دنبال مي كردند در مسيري واحد قرارداده و آنرا پيش ببرد. در اينجا نكاتي را درباره اين گونه گفتمان يادآور مي شويم. در دهه ۱۹۶۰ تعدادي نظريه پرداز و متفكر در جهان اسلام وجود داشتند كه در برابر حكومت هاي مستقل قد علم كرده و تحت لواي اسلام تلاش كردند تا اين حكومت ها را نامشروع اعلام كنند. در ميان اين گونه نظريه پردازان و متفكران مي توان به سيد قطب در مصر (كه ناصر در سال ۱۹۶۶ وي را به دار آويخت)، سيد مودودي در پاكستان (كه در ۱۹۷۹ درگذشت) و آيت ا... خميني در ايران(كه در ۱۹۸۹رحلت كرد) اشاره كرد. با وجود تفاوت ميان اين افراد، آنها يك وجه مشترك داشتند و آن اين باور بود كه جهان كنوني، جهاني اسلامي نيست و حتي كشورهايي كه خود را مسلمان معرفي مي كنند در واقع جوامعي هستند كه قرآن از آنها تحت عنوان جاهليت ياد مي كند يعني دوران ناآگاهي و جهل كه پيش از منصوب شدن حضرت محمد(ص) به پيامبري بر شبه جزيره عربستان حاكم بوده است. سيد قطب از منظر اين متفكران و نظريه پردازان اسلامي، قرن بيستم در واقع شكل تازه اي از دوران جاهليت است كه بايد همان گونه كه حضرت محمد(ص) جاهليت پيش از خود را نابود كرد، جاهليت كنوني نيز بايد نابود شود. راههاي متفاوتي براي تحقق اين هدف ارايه مي شد. سيد قطب و هوادارانش در مصر براي سرنگوني رژيم و استقرار حكومت اسلامي، درك انقلابي از ضرورت برپايي نهضت و بسيج راديكال را بهترين راه حل مي دانستند. در پاكستان، مودودي استقرار نظام اسلامي را از طريق انتخابات و شيوه هاي قانوني و مدرنيزه كردن نهادها دنبال مي كردند. در ايران اوضاع با مصر و پاكستان كاملاً تفاوت داشت چون در اين كشور، جنبش براندازي حكومت واستقرار نظام اسلامي براي تحقق اهداف خود از آموزه هاي مكتب تشيع استفاده كرد. بهرحال وجه مشترك هر سه جنبش براه افتاده در مصر، پاكستان و ايران بهره گيري از الگوي جاهليت براي تشريح علل مسلمان نبودن رژيم هاي حاكم بر اين سه كشور و ضرورت سرنگون ساختن آنها بود. اين نظريه به اعضاي ائتلاف اسلامي اين امكان را مي داد تا بتوانند وضعيت كنوني در جوامع اسلامي را تشريح و علل انحطاط آنها را بازگو و جامعه مطلوب خود را كه براي دستيابي به آن مبارزه مي كردند ترسيم كنند. سه دهه پاياني قرن بيستم براي اين جنبش ها سرنوشت ساز بود. جهاد در افغانستان در دهه ،۱۹۸۰ لحظه اي حساس و تعيين كننده در سرنوشت اين جنبش محسوب مي شود. در اعتقاد من، شكل گيري، گسترش و افول جنبش هاي اسلامگرا سه مرحله مشخص داشته است. مرحله اول كه از سپتامبر ۱۹۷۰ آغاز و تا فوريه ۱۹۷۹ (پيروزي انقلاب اسلامي در ايران) ادامه پيدا مي كند، دوران شكل گيري جنبش هاي اسلامي است. در جهان عرب، سپتامبر ۱۹۷۰ كه مصادف است با مرگ جمال عبدالناصر و جنگ داخلي در اردن در واقع پايان دوران ملي گرايي محسوب مي شود. به سرآمدن دوران ناسيوناليسم عرب فرصت لازم را براي مطرح شدن ايدئولوژي بديل فراهم آورد. اول فوريه ،۱۹۷۹ روزي است كه آيت ا... خميني با بازگشت از تبعيد در پاريس به تهران موافقت كرد. در خلال مرحله اول، روشنفكران اسلامگرا، عمدتاً با الهام گرفتن از افكار و انديشه هاي عناصر با نفوذ در جهان اسلام و نيز دانشجويان علوم قرآني - كه در آن زمان نيروي غالب به شمار رفته بودند- قدرت و نفوذ فزاينده اي پيدا كردند. كساني چون انور سادات كه در ۱۹۸۱ به دست اسلامگرايان ترور شد در ابتدا چنين تصور مي كرد كه روشنفكران و تحصيل كردگان اسلامگرا مي توانند با زبان مذهب سرخوردگي هاي اجتماعي را بازگو كنند و خطري ايجاد نخواهند كرد و مي توان آنها را با سهولت بيشتري در مقايسه با سوسياليست ها و راديكال ها در دوراني كه اتحاد شوروي هنوز يك واقعيت بود، مهار كرد. نهضت اسلامي در دهه ۱۹۷۰ ابعاد ايدئولوژيك و فكري خود را شكل داد. درونمايه ايدئولوژيك نهضت اسلامي تا آن زمان همواره مبهم بود. از جنگ اعراب و اسرائيل در اكتبر سال ۱۹۷۳ به بعد، رژيم سعودي كه از بركت افزايش قيمت نفت، مبالغ هنگفتي پول بدست آورده بود كمك هاي مالي عظيمي در اختيار نهضت اسلامي قرار داد. سرمايه گذاري هنگفت سعودي ها در نهضت اسلامي چند دليل داشت: سعودي ها مي خواستند از قداست مالي خود براي كسب قدرت سياسي در منطقه استفاده كنند. فرصتي بدست آمده بود تا به جنبش هايي كه از شوروي روي برگردانده بود، كمك مالي شود و در عين حال از نهضت اسلامي براي گسترش شريعت اسلامي در عرصه اجتماع استفاده كنند. اما در اواخر دهه ،۱۹۷۰ آنچه رژيم سعودي از آن وحشت داشت يعني انقلاب اسلامي در ايران، كشوري كه سعودي ها هيچ گونه نفوذي در آن نداشتند، كشوري شيعه كه سعودي ها تقريبا آن را غيرمسلمان مي دانند، به وقوع پيوست. آيته الله خميني آيت الله خميني چگونه توانست انقلاب اسلامي راه اندازد؟آيت الله خميني مي دانست كه براي كسب قدرت بايد طيف هواداران خود را گسترش دهد و شاه را بيش از پيش در انزوا قرار دهد. آيت الله خميني منتهاي تلاش خود را براي گسترش هر چه بيشتر طيف هوادارانش به عمل آورد. براي مثال، در سخنراني هايش، هواداران خود را مستضعفين خطاب مي كرد. واژه مستضعفين، واژه اي قرآني است كه در برابر مستكبرين آمده است. علي شريعتي نيز پيش از آيت الله خميني، اين دو واژه را به كار برده بود. شريعتي در خلال جنگ الجزاير يعني سال هاي ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۲ در فرانسه زندگي كرده و از جبهه آزادي بخش ملي الجزاير حمايت و كتاب نفرين شدگان زمين نوشته فرانتز فانون را به فارسي برگردانده بود. شريعتي به اين نتيجه رسيد كه خوانندگان تقسيم بندي ماركسيستي سركوبگران و سركوب شدگان را كه فانون در كتاب خود آشكارا بكار برده است درك نخواهند كرد و به جاي آنها از واژه هاي قرآني مستكبرين و مستضعفين استفاده كرد و بدين ترتيب گستره اين دو واژه را كاملا دگرگون ساخت. آيت الله خميني با بهره گيري از واژه مستضعفين آن را نه تنها براي توصيف طبقه واقعا محروم كه از روستاهاي سراسر كشور به حاشيه جنوبي شهر تهران مهاجرت كرده بودند بلكه در اشاره به بازاريها و در اواخر سال ۱۹۷۸ حتي روشنفكران سكولاريستي كه تصور مي كردند آيت الله خميني تنها قدرت براي بيرون راندن شاه است، به كار برد.روي آوردن آيت الله خميني به گروه هاي تازه اي از هواداران خود، براي پيروزي انقلابي كه وي به راه انداخته بود ضرورتي اجتناب ناپذير بود. بعدها به تدريج اين گروهها حذف شدند تا اينكه در ،۱۹۷۹ گروگانگيري در سفارت آمريكا ماهيت گروههاي سكولار را روشن ساخت و آنها از اريكه قدرت كنار گذاشته شدند.از اين مرحله به بعد جوانان شهري صحنه اصلي رادر اختيار گرفتند. صدور انقلاب انقلاب ايران در جهان تشيع رخ داد و به شدت بر اصول و تعاليم ويژه مذهب شيعه تكيه داشت. اما از آنجا كه شيعيان تنها پانزده درصد كل مسلمانان جهان را تشكيل مي دهند، براي صدور انقلاب ضروري بود كه عناصر عام تري از جريان اسلام به جاي ويژگي هاي خاص شيعه به كار گرفته شوند. از اين زمان به بعد يعني از فوريه ۱۹۷۹ دومين مرحله جنبش هاي ا سلامي آغاز شد و تا فوريه ۱۹۸۹ ادامه پيدا كرد. اين مرحله با گسترش اسلام راديكال در سراسر جهان اسلام همراه بود اما در عين حال تناقض هاي شديد كه از همان ابتدا در درون جنبش هاي اسلامي وجود داشت، آشكار گرديد.عامل آ شكار شدن اين تناقضات، رقابتي بود كه بين جمهوري اسلامي ايران از يكسو و عربستان سعودي كه از حمايت آ مريكا برخوردار بود در گرفت و هر يك از آنها تلاش مي كردند تا رهبري اين جنبش فراگير اسلامي را به دست بگيرند. ايران بر اين عقيده بود كه بايد ا نقلاب اسلامي را به سراسر جهان اسلام صادر كند. حكومت جديد ايران به شدت ضدغربي بود و بيش از همه با آمريكاكه آن را شيطان بزرگ مي ناميد ضديت داشت و حتي فرانسه را با وجود مهمان نوازي از آيت الله خميني، شيطان كوچك توصيف مي كرد. اين گونه موضع گيري ها، غرب را نگران ساخت. عربستان سعودي با پشتيباني آمريكا و ديگران از جمله صدام حسين (كه در آن زمان سوگلي غرب بود) عزم خود را براي مهار و عقب راندن جمهوري اسلامي ايران جزم كردند. عراق در سپتامبر ۱۹۸۰ به ايران حمله كرد و در جنگي كه هشت سال به طول انجاميد ميليونها نفر كشته يا زخمي شدند. جهاد افغانستان در اين مرحله مهمترين رويداد، جهاد در افغانستان بود كه پس از اشغال اين كشو رتوسط شوروي در ،۱۹۷۹ به راه افتاد. اين دامي بود كه آمريكا و عربستان چيده بودند و مي خواستند با يك سنگ دو گنجشك را بكشند. از يكسو، ايران رابه حاشيه برانند و سيطره عربستان را به ويژه در جهان تسنن بر جنبش هاي اسلامگرا محرز كنند و از سوي ديگر با موضع گرفتن عليه انقلاب اسلامي توان و انرژي مسلمانان راديكال عليه شيطان بزرگ را به سوي شوروي هاي ملحد كه يك كشور مسلمان را اشغال كرده بودند، هدايت كنند. از ديدگاه زمامداران آمريكا، جهاد در افغانستان ابزاري براي كشاندن شوروي سابق به باتلاقي مشابه ويتنام و تسريع فروپاشي آن بود. خروج نيروهاي ارتش سرخ در ۱۵ فوريه ۱۹۸۹ به فرو ريختن ديوار برلن در نوامبر همان سال انجاميد. افغانستان، به نوعي گورستان اتحاد شوروي شد. براي آمريكا، جهاد در افغانستان در واقع نوعي قمار بود كه سالانه بيش از ششصد ميليون دلار هزينه نداشت. هيچ نيازي به نيروهاي آمريكايي نبود و حتي آمريكايي ها نيازي به آموزش دادن مجاهدين افغان نداشتند بلكه مسئوليت عضوگيري براي جهاد درافغانستان به دستگاههاي اطلاعاتي و جاسوسي پاكستان محول شد ه بود و جالب توجه اينكه داوطلبان جهاد در افغانستان از كشورهاي مختلف اسلامي از جمله الجزاير، مصر، پاكستان، جنوب فيليپين و تركيه، روانه اين كشور مي شدند. اين افراد در واقع اعضاي بريگادهاي بين المللي اسلامگرابودند. تحولات افغانستان دگرگوني چشمگيري در جنبش هاي اسلامي پديد آ ورد. در دهه ،۱۹۷۰ اسلامگراها، آثار و نوشته هاي سيد قطب يا مودودي را مي خواندند. خواندن اين آثار اين افراد براي كساني كه تازه سواد آموخته و نسل نوپاي تحصيل كردگان اسلامگرا بودند بسيار آسان بود چون به زمان ساده نوشته شده بودند. اما در اردوگاههاي آموزشي در افغانستان و شرق پاكستان دو نوع آموزش متفاوت به داوطلبان جهاد ارايه مي شد. نخست، شستشوي مغزي كامل عقيدتي. از افراد خواسته مي شد درباره كتاب هايي كه در اختيار آنان قرار مي گرفت بحث و تبادل نظر و فكر كنند. آنها ناگزير بودند نوشته هاي علماي قرون وسطي را كه درك نمي كردند بخوانند و كاملا از گردانندگان اردوگاههايي كه در آنها تعليم مي ديدند تبعيت كنند. افزون بر اين، انواع آموزش هاي رزمي را توسط ماموران اطلاعاتي پاكستان كه خود از مستشاران آ مريكايي درس گرفته بودند، فرا مي گرفتند. در اين اردوگاهها (كه كارآموزان آنها افرادي چون اسامه بن لادن، سوگلي آن زمان سازمان سيا نيز در بين آنها بود) فرهنگ تازه اي از اسلامگرايي راديكال كه تركيبي از شستشوي مغزي و آموزش هاي رزمي بود شكل گرفت. اين فرهنگ به شكل گيري شبكه القاعده انجاميد. القاعده در عربي به معني، پايه و اساس است و در واقع، بن لادن و و افرادي همانند وي كه پست مدرنيست بودند، نام و نشاني همه مبارزان خارجي را در پايگاههاي اينترنتي خود ثبت كرده بودند. اين شبكه با برخورداري از پيشرفته ترين فناوري ارتباطات به سادگي مي توانست بين اعضاي خود كه در سراسر جهان پراكنده بودند ارتباط برقرار كند. اين شبكه در عين حال به علت پايبندي و تعهد عميق اعضاي خود، از انسجام بسيار بالايي برخوردار است. سال سرنوشت ساز ۱۹۸۹ سال ۱۹۸۹ در تاريخ جنبش هاي اسلامگرا در سه دهه پاياني قرن بيستم نقطه عطفي محسوب مي شود. ايران در عمل در جنگ متوقف و ناگزير شد در تابستان سال ۱۹۸۸ با صدام حسين قرارداد آتش بس امضاء كند. هيچ كس روز ۱۴ فوريه ۱۹۸۹ را به خاطر ندارد چون در ۱۴ فوريه فتوا عليه سلمان رشدي صادر شد. آيت الله خميني آن روز خاص را براي صدور فتوا عليه سلمان رشدي انتخاب كرد چون مي خواست طلايه دار جهان اسلام در دفاع از اسلام در برابر اهانت هاي سلمان رشدي باشد. به اعتقاد من سال ،۱۹۸۹ اوج رويدادهاي سه دهه پاياني قرن بيستم است چون در اين سال نيروهاي جهادي در افغانستان به پيروزي رسيدند و زمينه براي ظهور كشورهاي اسلامي در جنوب شوروي فراهم شد، ماجراي سلمان رشدي پيش آمد، جبهه نجات اسلامي در الجزاير تشكيل شد، ماجراي روسري و حجاب اسلامي در فرانسه مطرح شد، حسن ترابي در سودان قدرت را به دست گرفت، مناقشه كشمير ابعاد گسترده تري پيدا كرد و سرانجام اينكه جنبش حماس به رهبري سازمان آزادي بخش فلسطيني را به گونه اي جدي به چالش گرفت. در آن زمان بسياري بر اين باور بودند كه با فروپاشي امپراتوري شوروي كه آخرين جنبش آرمانگراي قرن بيستم بود زمينه براي نوع تازه اي از اسلام آرمانگرا و رهايي بخش فراهم خواهد شد. آمريكايي ها و سعودي ها تصور مي كردند كه مهار جنبش اسلامگرا را در دست دارند اما در ۱۹۹۹ زماني كه صدام تلاش كرد كويت را ببلعد مرحله سوم در نهضت اسلامي آغاز شد كه تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و فراتر از آن، ادامه يا فته است. زماني كه فهد (خادم حرمين شريفين) در ۷ اوت ۱۹۹۰ از آمريكا و ديگر كشورهاي غربي خواست با اعزام نيرو به عربستان به كمك وي بشتابند، شكاف در جنبش اسلامگرا آغاز شد. از يك سو طبقه متوسط پرهيزكار به مسيري كه عربستان در پيش گرفته بود رضايت داد و از سوي ديگر شورشياني كه در افغانستان جنگيده بودند تلاش كردند جنبشي ايجاد كنند كه مي توانست پيروزي جهاد در اين كشور عليه شوروي را دوباره تكرار كند. آنها مي گفتند، جهاد در افغانستان پيروز شده است پس در الجزاير، مصر، بوسني و چچن نيز پيروز خواهد شد و حكومت هاي اسلامي، در اين مناطق و كشورها پديد خواهد آمد. از اينرو، جنبشي كه از دهه ۱۹۷۰ تا آن زمان تحت رهنمودهاي سعودي قرار داشت، از هم پاشيده و در خود عربستان نارضايتي هايي پديد آمد و بدين ترتيب جنبش هاي چريكي در نقاط مختلف پا در عرصه فعاليت گذاشتند موضوع مرتبط: ايران
بازديد 1014
امتيازات 0
ضريب امتياز
امتياز بدهيد
نقد و نظر

نسخه چاپي مطلب

فرم ارسال مطلب

ديگرنبشته‌ها از مهمان:

 

  از ميان همين موضوع:

  • یک حادثه و دو حاشیه ( مسيح ارزگاني )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 64
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 727
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3909
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 35

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------940283
    Users Online-----------------------------11-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.60
    38.103.63.60
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    امين آرمان :

    مزدور بي شعور و غلام حلقه بگوش فاشيست كثيف!

    نظرات :11

    avatar

    نبي قانع زاده:

    سه نوع مبارزه ودفاع درافغانستان

    نظرات :3


    امين آرمان:

    سه نوع "جهاد" در افغانستان

    نظرات :5


    نبي قانع زاده:

    فلسفه عید فطر دریک نگاهی کوتاه !


    مسيح ارزگاني:

    مـــرغ طـوفــان و مــــرد سـامـان

    نظرات :19


    بقيۀ مطالب اين ستون