|
|
|
 |
مقالات
نويسندگان |
 |
|
|
مسؤوليت هرسخن
بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست |
|
|
|
|
|
تمايز ديد دين و طرح دكترين جهانى شدن نوين نسبت به ثابته جهانى شدن
نويسنده: سيد ذبيح مهدي يار
تاريخ نشر: 11- 12-2005
در بستر تاريخى و شرايط سياسي، حقوقى، اجتماعى انسانى كه امروز جهان و جامعه ما قرار دارد در روزگاركه غوغا هاى انسان مطلق پنداران و يا در حقيقت سردمداران داعيه مسخ ويژه گى هاى انسانى انسان گوش انسانيت را كر كرده است ، مسؤليتى كه بعنوان يك انسان درايم ايجاب ميكند كه نبايد روند فعلى و راهكار ها و ساز برگ در دست داشته آن را دست كم گرفته و به امور فرعى پرداخته صحنه را در بازى استراتيژيك ايده و اعتقاد به گردانندگان كه اين بازى سياه و شوم را نتنها در جامعه ما بلكه در هر سبزه زار كه صبح گاه ايمان سبزى و طراوت بدو آفريده خالى كرد، تا آنرا به عبث گيرند.
بنام خدا قسمت دوم مقدمه در بستر تاريخى و شرايط سياسي، حقوقى، اجتماعى انسانى كه امروز جهان و جامعه ما قرار دارد در روزگاركه غوغا هاى انسان مطلق پنداران و يا در حقيقت سردمداران داعيه مسخ ويژه گى هاى انسانى انسان گوش انسانيت را كر كرده است ، مسؤليتى كه بعنوان يك انسان درايم ايجاب ميكند كه نبايد روند فعلى و راهكار ها و ساز برگ در دست داشته آن را دست كم گرفته و به امور فرعى پرداخته صحنه را در بازى استراتيژيك ايده و اعتقاد به گردانندگان كه اين بازى سياه و شوم را نتنها در جامعه ما بلكه در هر سبزه زار كه صبح گاه ايمان سبزى و طراوت بدو آفريده خالى كرد، تا آنرا به عبث گيرند. در اين شك نيست كه آينده جامعه ما و روند فعلى آن از آينده جهان جدا نيست، روند موجود از يك سو بيم ها و دلهره ها و از سوى ديگر اميد ها را نشان ميدهد، از يك سو اميد و فرصت هاى در برابر ماست و از سوى ديگر جمعى از مخاطر و بيم ها نسبت به آينده ئى وجود مان افتخارات دينى، فرهنگى و مدنيتى مان امروز در كل انديشه بشر در رنگ انسانيش از نقاط ممتاز مشتركى برخودار است كه زمينه مناسبى را براى تلاش مشترك ايجاد مى كند، با سپرى شدن عصر انديشه الحادى امروز يكتا پرستى و ايمان به ربوبيت مبدأ از جمله مشتركات انسان ها در روى زمين است. ايمان راهگشاى بسيارى از مشكلات و نا هنجارى ها در عصر حاضر خواهد بود، زيرا حقيقت و اخلاق را وارد زندگى مى كند بر خلاف آنچه داعيان ديد جهانى شدنى نوين در صدد نهادينه سازي اند، ايمان انسان را از سر تمبگرى ، تجاوز ،زورگويى وبى عدالتى باز ميدارد وبه سوى مهر ورزى و مهر پرورى و در كل خدمت به هم نوع و همكيش رهنمون مى سازد. از ديد دين اميد ديگر براى فرداى بهتر درك مشترك جهانى از منابع معرفتى و دانش است واز همين روى است كه قرآن مى گويد"انا خلقناكم من ذكر وانثى وجعلنا كم شعوبا و قبائيل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقكم" قرآن (1) مسلما معرفت و شناخت خودى يكى از آيات -ى خدا براى شناخت خدا و درك مشترك انسانيست چون تا خود را نشناسيم خدا را نخواهيم شناخت و بدرك مشترك انسانى پى نخواهيم برد . گرچه عقل تجربه و علم از منابع بزرگ آگاهى و حقيقت يابى هستند اما تاريك انديشى دوره قرون سياه انسانى كه بخش عمده از جهان انسانيت يا عنصر انسان در كل را بشكل از اشكال از منابع مهم معرفتى محروم كرد، در حقيقت بربادى بود كه اثرات آن را نسل اندر نسل داريم مى چشيم، عكس العمل حركت متحجرانه مزبو در بازداشتن انسان از دسترسى به علم و معرفت توسط سردمداران تيغ، فريب ،طلا و كلاه به كنار گذاشتن منابع ديگرى معرفتى و يا در لب كلمه اصل منابع معرفتى يعنى خدا، اخلاق و در كل معرفت هاى دينى كه جزء سرشت طبيعى انسان اند گرديد . معرفت آسمانى و يا اسلام كه پيامبر اسلام( درود خدا بر آن باد) حامل پيام آن بود به هيچ وجه در تعارض باسرشت طبيعى انسان نيست چون او خود اش مى فرمايد(درود خدا بر او باد) :" انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق" حديث (1) حقيقت ا ين است كه اسلام آمد تا انسان را از بندگى همنوع خود نجات داده و يگانگى خدا را بدان شناساند ، اسلام آمد تا انسانيت را از جور وغوغاى نخبگان طرح دكترين جهانى شدن نوين كه چيزى جز همان نسخه تحريف شده اديان نيست بسوى فراخوانى عدل اسلامى فراخواند. اسلام آمد تا جايگاه حقيقى و ارزش انسانى انسان را بدو توضيح دهد. ديدگاه هاى الحادى عملا رو به افول اند ، رويا روى ديد دينى بعنوان ديد نشأت يافته از قرائت خدا (ج) و يا به عباره ديگر ديد نابع از مشيت خدا براى تنظيم حيات بشر وديد ديگرگون انديش منشأ ، موضوعى نيست محدث اين رويا روى بهيچگاه محدود و مربوط به هزاره ، صده و دهه هاى نزديك نبوده، اين برخورد وتنش است كه از همان آغاز پيدايش انسان نشأت يافته است از نظر ديد دينى سرمنشأ نه وتز ضد رضاى خدا از همان عصيان و سر كشى ابليس كه زاده جن و از عنصر زمين بود آغازيده است اين امر ر ا قرآن چنين توضيح مى دهد" و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس ابى و الستكبر وكان من الكافرين"آيه:34 سورة بقرة (2) " و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه وذريته اولياء من دونى وهم لكم عدو بئس للظالمين بدلا" آية 50 سورة الكهف(3) ابليس ويا شيطان در ادبيات دينى بر همان جن زاده اى اطلاق گردد كه در برابر فرمان خدا سر پيچى كرد ومهلت گرفت تا فرزندان آدم را تا به برپاى روز رستاخيز به بيراهگى كشاند ، خداوند اين مهلت را برايش منظور داشت مراد از آنچه ما را در بالا واداشت تا به حكايت داستان نا فرمانى ابليس بپردازيم اين است كه اصل در اين تنش دو جانبه بناء يافته بر تفاوت هاى اصولى است كه دو برانامه را از هم متفاوت مى سازد . تفاوت هم در اين است كه يكى از همان آغاز بدون آنكه خاصيت و توانائى هاى خود را در نظر گرفته بنده بودن خود را در شناسد و بندگى پروردگارش را كما حقه بجا آورد طغيانگر و سركش بوده و ديگرى هدايت دهنده ، موجه ودر عين حال خالق، مالك ،متصرف ، رؤف، رحيم، هادى ، قهار و جبار ، در ديد دينى همه آنچه انسان را از چارچوب خواص طبيعى، انسانيت ، فطرت خدا داد وضمير روشن به بيراه كشاند و باعث ريختن آبروى هستى و خلل در نظم جهان وسنن آن شود بدان عمل ويا انديشه عمل وانديشه شيطان اطلاق گردد. فشرده مطلب اين است كه تنش ومخاصمت بين تيوريسن هاى طرح دكترين جهانى شدن نوبن و دين از طرف دين وانديشه دينى به رسميت شناخته نشده و دينى انديشان اين تنش را اعلان يكجانبه ميدانند چون از همان آغاز سر پيچى ابليس و نا فرمانى آن بى موجب بود اما با وجود آن خداوند برايش مهلت داد تا به روز رستاخيز به طغيان وسركشى خود ادامه دهد، از همين روى است كه ديد دينى بدون آنكه خط اكس ونه بر همه تجارب انسان گذارد صحيح را از خطاء و طبيعى را از شاذ تميز مى نمايد. ديد دين آنچه طبيعى است و در تعارض با اصول ثابت دين و آبروى هستى قرار ندارد آن را قابل اقتباس تعريف مى نمايد چنان كه حديث زير اين مدعا را مهر تائيد مى زند" حكمت گم شده مؤمن است هر كجا كه آن را در يابد او مستحقتر از همه انسان زاده ها بر او باشد " حديث نبوى (2) (( الحكمة ضالة المؤمن اينما وجدها فهو احق الناس بها)) الحديث (2) دين با وجود وسعت نظر ،فراخى وقدرت استيعاب وهضم طرح هاى كه مخالف سرشت انسان نباشند در آنچه براى توزين حيات بشر پيشكش مى نمايد به هيچ صورت اجازه اين را نداده ونمى دهد كه مزاياى آن در صورتى كه اصول ثابت طرحى ويا ديدى در تعارض با آن باشد، در آن ذوب شده وو جود خارجى ومستقل بذات خود را باخته و بعد از مسخ و از دست دادن اصالت خدائى در يك طرح عجين ، بى بقاء ومتغير باز تاب يابد. مگر راستى اگر داستان چنانكه اين خرد مآبان روايت مى كنند آنچنانى باشد پس تكليف پيامبران، شرايع و كتب آسمانى چى خواهد شد. بايد بدين روشنفكران توضيح داد كه چشمان خود را باز نمايند و تلاش كنند واقعيت هارا با ديد باز و وسعت نظر و قلب آماده پذيرش حقيقت بنگرند تنها رجوع به روش علمى در كشف حقيقت است كه ما را به تمامگى در كشف حقيقت يارى مى رساند . اين قماش روشنفكران بايد بدانند كه ديدگاه هاى الحادى عملا رو به افول اند ونقطه مشترك در خشان بشرى در حال حاضر توجه توأمان به دين ، دانش ، علم و معنويت است الحق كه اين آغاز مباركى است . از ويژه ترين آموزه هاى پيامبران بزرگ الهى و اسلام نگاه شايسته به انسان وجايگاه بلند او است ، بلى شناخت جايگاه انسان ، ماهيت، حقوق ، و واجبات آن نقاط بارز اند كه از نظر تيوريك، ديد دين را از ديد طرح دكترين جهانى شدن نوين متمايز مى سازند. در ديد دين انسان صاحب كرامت است ( بدون آنكه از ماهيت انسانى اش بدور افگنده شود) ومهمترين كرامت او جانشينى خداوند ، عقل و اراده آزاد او است. خداوند انسان را به زمين فرستاد تا به ، آبادانى و بسط عدالت پردازد و از خود بينى و خود خواهى بپرهيزد و هيچ خداى را جز خداى يكتا پرستش نكند ، ايمان و عمل صالح مى تواند نيك فرجامى را براى انسان در دارين به ارمغان آورد، اما ديدگاه هاى حل بشرى كه بر مبناى مطلق انگارى بشر اساس يافته و از اصالت و رنگ خداى بدور باشند بهيچوجه نمى توانند به تمامگى حلال مشكلات بشر باشند. دسترسى به ايمان و عمل صالح كه ضامن امن اجتماعى در بعد مادى ومعنوى و يا به تعبير بهتر ضامن عمران و آبادانى اجتماعى وفردى است امر است تابع اراده انسان كه با بكار اندازى درست آن ميتوان خوشبختى براى همه زاده هاى انسان بيمه نمود. بلى ميتوان بر مبناى فطرت مشترك بشرى زندگى خوبى را محقق ساخت، خود بينى انسان كه در طرح دكترين جهانى شدن نوين با آب و تاب باز تاب يافته است ،امر است كه بر خلاف سرشت طبيعى انسان، انسان را به نابودى هستى ، همنوع و ذات براى در چنگ داشتن قدرت تشويق نموده فرا مى خواند ، تكيه زدن بر ثالوث شوم ثروت ، قدرت و كثرت با در نظر گرفت ديد سود جو و سود پرور كه طرح دكترين جهانى شدن نوين براى تحقق و يا نهادينه سازى نظم پيشنهادى خود بر آن تركيز نموده و از آن بعنوان مهمترين حربه در دست داشته براى تحديد و تطميع ملت هاى درمانده بر حال خود استفاده بعمل مى آرد، امرى نيست ميمون اين روش در نهايت نه تنها به ضرر مستضعفين تمام شده بلكه روزى دامان مستكبرين را نيز فرا خواهد گرفت و هستى آنها را نيز به خاك و خاكستر مبدل خواهد ساخت ، غلبه سلطه نظامى، افزايش فقر ازدياد فاصله بين كشور هاى فقير و غنى ، توسل به زور و خشونت براى حل بحرانها، گسترش خشونت فردى ، گروهى و دولتى زيرپا گذارى حقوق طبيعى زنان و استفاده ابزارى از مفهوم حقوق زن،اشاعه سلاح هاى كشتار جمعى ، غلبه ناراستى در تعاملات بين كشور ها بر چسپ زدن ها و نا ديده گرفتن حق برابر انسانها و ملت ها در مناسبات وتصميم گيرى هاى جهانى همه امور اند ، كه آبشخورى اصلى و منبع ترويج آنها همانا اصول مانفست طرح دكترين جدهانى شدن نوين است، كه امور را بسود جبار هاى زمانه توزين مى نمايد . در اين شك نيست كه پيامد هاى تأ سيرات اين طرح بيم ها و تحديد هاى ذيادى را براى بشر ببار آورده است اما ديد دينى ما را بدين معنى رهنما مى گردد كه با وجود اين همه دلهره ها ما بايد اعتقاد داشته با شيم كه اين بيم ها و تحديد ها گر چه واقعى اند اما جبرى نيستند و اراده مشترك انسانها نتنها مى تواند اين روند را تغير دهد بلكه قادر است آن را به حيات سبز و سر شار از شگوفاى واميد مبدل سازد. چون اين از آموزه هاى خداوند است: كه سرنوشت هيچ قومى را تغير نمى دهد مگر خود اراده تغير داشته باشد ( قرآن – سوره رعد – آية *11*)(4) طرح دين براى جهانى شدن بر خلاف طرح دكترين جهانى شدن نوين براى جهانى شدن با وجود اهميت گذاشتن به فكت هاى قوت ، ثروت وكثرت آنها را زير بناى ديد خود قرائت ننموده و براى جهانى شدن كه در آن نظم پايدار و مولد آرامش و نيكبختى انسان آفرينش يابد ، جايگزينى اصل هاى عدالت ، اخلاق و معنويت را بعنوان زير بنا پيشنهاد مى نمايد، طرح دين براى جهانى شدن بدين اعتقاد است كه هر چه جامعه بشرى از عدالت ، معنويت و اخلاق دور شود به همان اندازه به نا امنى نزديك خواهد شد ، بلى وجود همچو شرايط است كه پردازش به تفاوت ها و مزاياى طرح دين براى جهانى شدن و طرح دكترين جهانى شدن نوين را فربه و برجسته ساخته و از ما مى طلبد تا با پژوهش و شكافتن و تحقيق بر اصول پايه هر دو طرح جزء كسانى باشيم كه در ارتباط به خود ، هستى ، همنوع وهمكيش وبلآخرة مسؤليت مان در نزد خدا و در كل ادامه بقاء انسان و دورى آن از گذند و آفات متعدد احساس مسؤليت نموده ايم. خامه اى كه سر آغاز هذا را برايش نبشته ام در حقيقت دعوتى است از روشنفكران دينى اصيل ، با احساس و مؤمن به اسلمه كه نبايد زير بار غوغاى ماديت و هياهوى پيشرفت مادى طرح دكترين جهانى شدن نوين رفت بل با يد با روح رسالتمآبانه ، راستى نيت و عشق به حقيقت و حقيقت نويسى و توكل به خداى عليم نوشت و به نمايش راه كار و يا راه وچاره ويا به تعبير قرآن بضاعت و مال التجاره خود پرداخت. دعوتى است براى اينكه ما نبايد تنها به موقف گيرى دفاعى خود را قناعت دهيم و هميش در صدد اين باشبيم كه خوبى هاى اشتراكيت علمى ، و دمكراسيت كپتاليزم را نيز در ديد دينى مان برجسته سازيم و دعوا كنيم كه كه اسلام مفاهيم عدالت اجتماعى و روح جمعگراى و زندگى طبيعى به شيوه اشتراكيت بنام علمى و ماركسيسم را در خود داشته و ما قبل از نخبگان طركننده اشتراكيت بنام علمى اين مفاهيم را در ديد دينى مان داشته ايم و بدان بصورت جدى از نظر تاريخى برخورد نموده ايم ، در حاليكه آن اشتراكيت علمى كه اباذر غفارى (ض) صحبت ميكند به هيچ صورت اشتراكيت بنام علمى _ مفاهيم سرچپه شده هگل جوان توسط ماركس و انگلس نيست پس چرا در اين ارتباط كتابها بنويسيم و از تفسير ماركسى براى قرآن و از بلشويسم و سوسياليزم اسلامى به شيوه انقلاب خونى ستالين ولينن و مفاهيم دزديده و سر چپه شده هگل حرف برانيم ؟؟؟؟؟ در زمينه دمكراسى ،حقوق انسان، آزادى بيان، جامعه مدنى، و در كل مفاهيم اگستانسياليزم ، نهيليسم ، و فيمنيسم هم همچنان تا چنين جلوه دهيم كه دين هم چنانكه شما مى نگريد اشياء ونظم را آنچنانى مى نگرد. براى توضيح بيشتر براى خواننده بايد روشن ساخت كه اين مقال در صدد اين نيست كه دين را در برابر تجربيات بشر قرار دهد ويا يكى را بنفع ديگر مصادره كند. چنانكه كه مسلم است در اين هيچ شك نيست كه بشر گاهى خطاء كند و گاهى به صواب در رسد بناير همين ديد است كه ما به هيچ وجه ذات بحث هاى مقايسه اى را عمل غير مفيد نپنداشته و بدان ارج ميگذاريم اما نقطه اساسى در اين است كه اساس سنجش نبايد در همچو بحث ها اشتراكيت علمى و يا اگستانسياليسم قرار گيرد بلكه بايد آنها را در پرتو اصول ثايت اسلام ارزيابى كرد . امرى ديگرى كه تاكيد بر آن ضرورى است آن اين است كه نبايد ذياد انرژى و خلاقيت خود را روشنفكران ما در امر توضيح و تبين بحث هاى مقايسه اى بگذرانند زيرا ضرورت هاى استراتيژى بيرون شدن از چارچوب دفاع بسوى ارايه ديدگاه، طرح و برنامه عمل از ما خواهان برخورد وتنظيم ذات بدين طرز است ، بايد از پردازش بيش از حد بدين بحث ها كاست زيرا تركيز بيش از حد بدين جوانب نمى تواند در سايه استراتيژى كه بيشتر بدان اشاره شد، از اولويات كار اسلامى معاصر ياشد، اين يك حقيقت مسلم است ، كه ما از نظر ميزان قوا در ضعف و بيچارگى كامل قرار داريم اما آنچه ما را از گذشته و از سختى هاى كه در امر نشر دين مواجه يوده ومى ناليده ايم متمايز مى سازد اين است كه حالا ديگر ملت هاى غير مسلمان بصورت نسبي آگاه شده اند اين امر مژده اى است ميمون براى دعوتگر وقلم بدست مسلمان زيرا اسلام قبل از همه دين آگاهى و حقيقت يابى وحقيقت زيستى است، بنابر اين، ديد دين كسب دانش و معرفت توسط انسان را كه خود گامى است در جهت آگاه سازى بشر نسبت به شناخت اسلام و ديدگاه آن در ارتباط به جهانى شدن امرى ميداند درنهايت سرور و ميمونيت، تكامل و تحول تاريخى عصر هاى گذشته زمان را بسود نشر اسلام تمام كرده در عصر حاضر ما شاهد اين حقيقت هستيم كه آنهائيكه ما بدان ها در امر دعوت براى نجات خود و آنها سر دچاريم ، عقلانيت و اگاهى انسانى را يصورت نسبى و آگاهى اجتماعى را تا حدى كسب نموده اند، آنها حالا بدون مانعى آماده اند بشنوند و مناقشه كنند و مال التجارة و يا كالاى و راه چاره ما را تجربه نمايند( عسى ان ينفعهم) جوامع امروزين با همين ديد با ما برخورد ميكنند آنها كپيتاليزم و طرح دكترين جهانى شدم نوين را تا حدى و كمونيزم توخالى را بصورت كامل تجربه كرده اند، اين دو مكتب بخشى از مرض هاة كهنگى شده شان رات علاج بخشيده اند اما متاسفانه امراض ديگرى در پهلوى صحت يابى از آن مرض ها ايجاد نموده اند پس در كل آنها به ما بچشم نجات بخش و يا لا اقل چيزى كن ويا چيزى دار مى بينند در همچو يك فضاء بر روشنفكران دينى است كه ديگر از مغاره هاى دفاع بيرون آيند و با كمال خلوص ، صدق، و شجاعت ديد دين را بعنوان خلفاى خدا در زمين خدا براى انسانيت در رسانند، ديگر آنها نبايد انفعال پذير باشند وبس بلكه انفعال زا نيز باشند. من مقدمه نه چندان مبسوط وموزون اين مقال را با دعوتى از همه عاشقان دين و تدين خاصتا حلقه هاى كه تاريخ مبارزاتى براى تحقق آرمان هاى دينى دارند، با ذكر اينكه نبايد در همچو شرايط سنگر حجت دين را خالى كرد و از پردازش و قلم فرساى در جهت تبين ديدگاه جهانى شدن اسلام فروگذاشت نموده عقب نشينى كرد ، وبراى اينكه خود را از مواجه با سردمداران طوفان دالر ، تيغ، فريب،تزوير در امان نگهداشت به محافظه كارى و حاشيه نويسى روى آورد، نه والله، اسلام كه زره زره از وجود ما بر حقانيت طرح او شهادت مى دهد مستحق همچو برخورد نيست، در حاليكه در مرام نامه اصلى پيام اش مورد تهاجم نخيگان طرح دكترين جهانى شدن نوين تحت عناوين مختلف قرار گرفته است. با پايان گيرى اين طليعه سخن ايجاب مى كند به تنه مقال گذر نموده و براى توضيح بهتر براى خواننده اصول ديد دين براى جهانى شدن و مانفست طرح دكترين جهانى شدن نوين را بصورت مقايسه اى به تحليل گيرم تا توانيسته باشم حق خواننده را در شناخت ويژه گى هاى هر دو ديد اداء كرده باشم. الف: دور فكت هاى قوت+ ثروت+ كثرت در جهانى شدن يك قرائت ويا يك ديدگاه چون در روابط حاكم بر جهان امروز و مجموع فعل وانفعالات حاكم بر آن، موضوع قهر، خشونت ، جبر، تنش واستعمال سوء توانائى چه در بعد قوت ديناميكى آن و چه در بعد قوت تراكمى و مالى مادى آن مهمترين مفاهيم اند كه از خود اخلاقيات و ادب بويژه و برخورد مخصوص ميخواهند بناءً ضرورت است در اين نوشتار قيل از پردازش بر اصول پايه ديد دين نسبت به جهانى شدن و ديد دكترين جهانى شدن نوين ديد هر دو قرائت را نسبت به پديده هاى قوت، ثروت و كثرت و لو بصورت اجمالى به بحث گرفته و دور فكت هاى ياد شده را در جهانى شدن يك ديد گاه و يا يك قرائت به ارزيابى گيريم و در ورشنائى ما حاصل آن به بحث روى اصول بنيادين ويا پايه ديدگاه هاى مورد نظر بپردازيم. از جهت كه فكت هاى سه گانه ميتوانند كتلست هاى پر قوتى باشند براى اينكه انسان را وسواس نمايند، تا برخود بينى و مطلق پندارى توانائى هاى نهفته در او بى افزايد، اسلام بدان ها بصورت متعادل و طبق ويژه گى هاى ذاتى انسان برخورد كرده و در تعاليم خود از استفاده مفرط و بدون قيد و شرط از اين منابع انسان را بر حذر كرده است . اسلام طبق شناخت عينى خود از انسان تيورى استخلاف را در فكت هاى مورد نظر به پيشگاه انسان پيشكش نموده است ، اسلام طبق اين تيورى قدرت مطلق در عرصه توانائى و مالك حقيقى در عرصه مال و متصرف كامل در عرصه زاد ونسل و قوت تراكمى در انسان را خداوند (ج) معرفى نموده است ، از همين رو مانفست ديد اسلامى نسبت به فكت هاى ياد شده دقيق بوده و امور را بصورت ريز و تفصيلى مى نگرد ، اسلام مخالف استفاده غير مشروع از قوت در تمام روابط و برخورد هاى انسانى است ، اسلام قوت انسان را مظهر از مظاهر توانائى خداوند در عالم توانائى تصور نموده ومخالفت خود را با انعدام بى موجب اين پديده خدا در عالم توانائى اعلام مى دارد. اسلام به پديده قوت به ديد شر و آله تباه كن ننگريسته بلكه آن را تابع اراده انسان ميداند وبدين باور است كه اين انسان است كه از نظر ديد اسلامى در ارتباط به استخلاف داده شده بدو از جانب خداوند در ارتباط به همه انواع تونائى ها و صورت استفاده انسان از آنها مورد باز پرس قرار مى گيرد . اسلام مخالف استفاده نا مشروع از توانائى بصورت كل بوده و به هيچ صورت اجازه انعدام ، استفاده و بهره بردارى مخرب از توانائى را به انسان نمى دهد، از همين روى است كه خداوند در كتاب خود قتل نفس، قتل همنوع به نا حق ، فساد در زمين ، اعتداء به آبرو، مال ، خون، زمين و خلاصه همه انواع حقوق را نتنها نكوهش كرده بلكه در نظام تشريعى حقوقى خود، عقوبت هاى عينى را براى جلوگيرى از گسترش اين نوع سنت شكنى ها و زبر پا گذارى هاى مفهوم استخلاف مقرر داشته است. آيات زير دال بر ديد اسلام در امر شناخت ماهيت قوت و استفا ده آن از نظر ديد اسلام اند . (5): و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين ( سوره بقرة آيه – ا189-190 ) (6): من قتل نفس بغير نفس او فساد فى الارض فكأنما قتل الناس جميعا ومن احياء ها فكأنما احياء الناس جميعا ( سورة –مائده –آية32 ) (7): و لا تلقوا بايديكم الى تهلكة و احسن ان الله يحب المحسنين ( سورة بقرة-آية 94-95 ) (8): و لا تقتلوا اولادكم خشية املاق نحن نرزقكم و اياكم ان فتلهم كان خطئا كبيرا ( سورة اسراء- آية30 -31 ) (9): وعدوا لهم ما ستطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم ( سورة- الانفال – آية 60 ) (10): ولكم فى القصاص حياة يا اولى الألباب لعلكم تتقون ( سورة – بقرة –آية-178 -179 ) (11): و لا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بلحق و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف فى القتل انه كان منصورا ( سورة اسراء- آية-32-33 ) پديده ثروت( مال) پديده ويا فكت ثروت هم كه امروز در نتيجه الهام از ديد و مقاصد طرح دكترين جهانى شدن نوين ، از آن بر خلاف مفهوم استخلاف كه تاكيد آن برآن است كه در عمران و آبادانى بشر و زمين بكار گرفته شود به هيولاى تبديل شده، كه از آن براى هتك حرمت انسان، دربند انداختن ملتهاى ناتوان از طريق اعطاى وام هاى ريبوى با شرايط و شروط كمر شكن و خلاصه احياء نظام بردگى در بعدى اقتصادى آن كه در نهايت منتج به بردگى معنوى ، جنسى و زير پا گذارى كرامت انسانى ميگردد، امر است درد آور، كه در نهايت سناريو باعث بالا رفتن گراف فقر وبيچارگى بصورت سرسام آور گرديده، اكثريت زاده هاى آدم را در بند يوغ بندگى كارتل هاى از نخبگان اولگاريكى (oligarchy ) وافراد در پيوند به آنها در آورده و در فساد زمين و ناديده گرفتن قانون هاى -ى براى تباهى هستى انسان دست بكار شده است . آمار و ارقام ارايه شده از طرف سازمان هاى اهتمام ورز به شؤن انسانى ويا مهتم به انكشاف وتوسعه قوا و مهارت هاى انسانى كه در كل بيشتر به احصائيه گيرى نسبت هاى فقر وبيچارگى براى چاره انديشى و ريشه كنى فقر خدماتى سرو سامان مى دهند ، كه اغلبا سازمان هاى آزاد و يا سازمان هاى فعال در چوكات سازمان ملل اند، سالانه گراف هاى از معدل هاى ازدياد فقر و بيچارگى در سطح جهان را به نمايش مى گذارند، كه همه دال بر ظلم و طغيان بشر در برابر همنوع خود است، در همچو فضاء سخن از نهادينه سازى طرح دكنرين جهانى شدن نوين از طريق زور وتحميل نمودن اجنت هاى دست پرورده شده بر ملت هاى مستضعف براى تكميل ما باقى برنامه تباهى بشر ، چيزى نيست جز همان نهادينه سازى خود بينى و مطلق پندارى خودى، كه زيربناى طرح دكترين جهانى شدن نوين را تشكيل مى دهد . در بينش ديد دين براى جهانى شدن و در طرح نظام مالى آن مالكيت مطلق از آن خدا است، چون در اين ديد واگذاشتن حق ملكيت و يا مالكيت بصورت مطلق براى انسان تطاول و دست درازى در حق انسان تعريف گرديده است، از نظر اسلام عدم اعتراف به مفهوم استخلاف در امور مالى و ملكيت در حقيقت باز كردن راه براى محروم سازى بشر از دسترسى آن به حقوق حقه او است ، زيرا پيامد عدم شناخت و اعتراف مفهوم استخلاف باعث كشمكش بيشتر براى اندوختن ثروت از راه هاى نا مشروع گرديده و حق مسلم تعداد ذيادى از مستمندان و بيچارگان به باد نابودى و نيستى كشانده ميشود ، از همين روى است كه اسلام با طرح اقتصاد مختلط خواهان حل متوازن مشكل حقوق فردى و جماعى است، اسلام حقوق فرد را آنچنانى كه نظام سرمايه دارى و خصوصى سازىمطلق فردى تعريف مى نمايد به رسميت نمى شناسد، چون اسلام بدين عقيده است كه هدف تنها رشد سرمايه بصورت نا متوازن نيست، بلكه هدف حقيقى رفاه و آسايش بشر بصورت جماعى و فردى است، بدون آنكه جلو رشد و گردش سرمايه سد گردد، چون اساسا نا بكار انداختن سرمايه و تلف و احتكار آن از نظر ديد دين حرام تلقى گرديده است . اسلام در ديد اقتصادى اش تساوى مطلق در تقسيم مال را همچو اشتراكيت به رسميت نشناخته ، ويژه گى فطرت بشر را رعايت نموده بر تطبيق مفهوم استخلاف در حقوق فردى وجماعى تاكيد مى دارد، اسلام با به رسميت شناختن حقوق فردى وجماعى بصورت غير مطلق انسان را به كسب حلال از طريق راه هاى مشروع بدون آنكه حق تلفى ويا سود خورى وبى عدالتى در ميان باشد دعوت مى نمايد ، چون اساسا ، اساس ديد اسلام را در اين باب قسط و داد در بعد مادى و معنوى تشكيل مى دهد . احصائيه هاى را كه سازمان ملل متحد از بالا رفتن گراف فقر در بين جامعه هاى مختلف ، بصورت ويژه،تفاوت هاى فاحش كه در بين كشور هاى بنام جهان اول و كشور هاى در حال توسعه ويا جهان سوم بنشر مى سپارد تراژدى غم انگيز است كه از سرنوشت ملياردها بيچاره و درمانده به ما خبر مى دهد اما با وجود اين همه نشانه ها و داستان هاىغم انگيز، مراكز رباء و فايده نا مشروع اندوزى تا هنوز با شدت تمام به كار خود ادامه داده و مصمم اند بر پيكر خونين انسانيت صدمه بيشتر وارد آورند، تا در نهايت از بيان حق و حق طلبى باز ماند ، و استعمار نوين آنها را، در جامه اقتصاد سمايه دارى – بازار آزاد ،رقابت كالا، وتوليدات به رسميت شناسد، نظرى اگر به شروط ، اساسنامه و لوايح بانك جهانى سازمان كشور هاى گروه هشت (8) ، سازمان تجارت جهانى و غيره انداخته شود آنوقت است كه پى خواهيم برد كه دكترين جهانى شدن نوين با راه اندازى اين سازمان ها دنبال رسيدن به چى مقاصد واهداف است ، مانفست ديد اسلام نسبت به ثروت روشن بوده وبا به رسميت شناختن حق استخلاف براى انسان در شؤن مالكيت مالى ، مالكيت نسبى انسان را به رسميت شناخته و توازن بين حقوق جماعى و حقوق فردى را در بعد ثروت رعايت مى نمايد، اسلام از تيورى اقتصاد مختلط كه هم حق فرد را در تصاحب مال از طريق مشروع تامين مى نمايد و هم حقوق مالكيت هاى جمعى و عام المنفعه را براى آفرينش جامعه كه اساس آن تعاون و هميارى باشد،نه كتمان حق همنوع و سود خورى پيشنهاد مى نمايد، اسلام احتكار، تلف، و نا بكار گيرى مال را مخالف مصلحت بشر تلقى كرده و از آن نتنها بر حذر كرده بلكه متخلفين آن را با تعين عقوبت هاى عينى تحديد كرده است . اسلام براى آفريدن جامعه امن ، آرام و مرفه ااستفاده از منابع مالى را مهم شمرده و در عرصه بكار گيرى واداره مال واموال دانش ، قوت و امانت را ضرورى مى داند، اسلام براى آفرينش جامعه آرام و با ثبات دور ثروت را جدى گرفته و در تعريف خود از عناصر امن در پهلوى تلاش براى زدودن خوف از جامعه تلاش براى زدون گرسنگى و نقص اموال را در رديف دوم برنامه كارى خود براى آفرينش جامعه آسوده و درامن قرار داده است. آيات زير دال بر ديد اسلام نسبت به فكت ثروت اند : 12: و لنبلونكم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال...... ( سورة بقرة آية- ا54-155 ) 13: ان تبدوا الصدقات فنعما هى و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خيرلكم و يكفر عنكم من سئاتكم و الله بما تعملون خبير ( سورة – بقرة – آبة 270-271 ) 14: ( سورة بقرة – آية -273-274 ) 15: ( سورة بقرة – آية 274 – 275 ) 16: يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما تبقى من الرباء ان كنتم مؤمنين ( سورة بقرة –آية 278 -279 ) فكت كثرت: فكت كثرت كه در معادله دكترين جهانى شدن نوين در رديف سوم قرار گرفته و از آن بصورت ابزارى كار گرفته شده و بصورت ابزارى به آن برخورد مى شود ،پديده است كه نخبگان طرح كننده طرح دكترين جهانى شدن نوين از آن در تقويت جايگاه اقليت(او لگاريكى) در پهلوى فكت هاى قوت و ثروت بصورت ابزارى بحيث يك كتلست قوى استفاده مى برند ، گاه گاهى براى نشان دادن خود در لباس مؤمنان به مفاهيم داد ، مساوات، قسط ، برابرى و برادرى به دامان مقوله هاى اكثريت يا با خود داشتن اكثريت يا مقوله هاى جامعه جهانى موسسات خدمات انسانى عام المنفعة ، منشور هاى جهانى حقوق انسان، قوانين بين الدول و ساير عهدنامه ها و يا ميثاق نامه ها چنگ مى زنند اما حيفا كه در بسا حالات هم ديده شده كه بنابر استراتيژى ضرورت هاى زمانى اهداف و برنامه ها شان بصورت شرم آور به همه اين مقوله ها پشت دست زده اند . اسلام درديد خود نسبت به پديده كثرت ديد كاملا متوازن داشته و بين مؤلفه هاى كم و كيف در قدرت و توانائى انسان تميز مى نمايد، اما از نظر انسانى بدون آنكه رنگ ، پوست ،نژاد ، قوم ، قبيله و ساير خاصيت ها مطرح باشد در شخصيت و صفت انسانى همه انسان ها را يكسان و متساوى الحقوق ميداند، آنچه بر ميگردد به واجبات،معيار همانا تقوى است كه انسان ها را بر همديگر فضل وكمال مى بخشد. آيات زير دال بر ديد اسلام نسبت به فكت كثرت اند: 17: ولقد كرمنا بنى آدم وحملنا هم فى البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا ( سورة اسراء –آية69 – 70 ) 18: يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل ان اكرمكم عند الله اتقئكم ان الله عليم خبير ( سورة حجرات –آية – 12- 13 ) 19: ان ابراهيم كان امة ......... ادامه...
موضوع مرتبط:
انديشه
|
|
|
|
|
|
|
نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست |
|
|
|
|
|
|
آمار
مقالات |
Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 62 Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 687 Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3847 Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 33
|
|
|
|
اطلاعات و ترافيك سايت |
|
Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------792239Users Online-----------------------------12-----------------------------------افراد آنلاين Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.6038.103.63.60
----------------------------------------
تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction
------------------------- 2002
تاريخ بازسازي ------------------------------
Re-construction---------------------- 2004
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|