غناي دموكراسي برآيند پلوراليسم قومي
نويسنده: غلام سخي احساني
تاريخ نشر: 10.08.2005
پيشينه مفهوم دولت ملي تجلي كننده مجموعهاي بوم زاد و طبيعي از مردمي است كه به وسيله قوم، مذهب و زبان مشترك به يكديگر پيوند ميخورند. بدان معني كه با مراجعه به تاريخ شكلگيري نخستين دولتهاي ملي مسجل ميشود كه آنها اكثرا مجموعههاي گرد آمدهاي از زبان، قوم و مذهب و واحد بودند. مقاله حاضر، با اين فرض كه بهترين راهكار تامين كننده حقوق شهروندان و اقوام پذيرش پلوراليسم قومي است؛ به دنبال بررسي زمينههاي دستيابي به اين الگو به عنوان شايسته ترين و عادلانه ترين راهبرد براي كشورهاي چند قوميبه لحاظ نظري و افغانستان به لحاظ مصداقي ميباشد.
فهرست عناوين ................................. غناي دموكراسي برآيند پلوراليسم قومي طرح مساله: 1ـ شان شهروندي: 2ـ رقابت سياسي: 3ـ پلوراليسم: پلوراليسم قومي: الف: خرده فرهنگها: ب: نظام شهروندي: ج: طرد انديشه برتر انگاري قومي: نتيجه: منابع: ............... طرح مساله: پيشينه مفهوم دولت ملي تجلي كننده مجموعهاي بوم زاد و طبيعي از مردمي است كه به وسيله قوم، مذهب و زبان مشترك به يكديگر پيوند ميخورند. بدان معني كه با مراجعه به تاريخ شكلگيري نخستين دولتهاي ملي مسجل ميشود كه آنها اكثرا مجموعههاي گرد آمدهاي از زبان، قوم و مذهب و واحد بودند. چنانكه كشمكشهاي نژادي و قومي در تكوين و اضمحلال دولتها نقشي اساسي داشتند ونيز توسعهطلبي كه يكي از انگيزههاي ذاتي دولتهاي قوم گرا به حساب میآيد، منجر به نابودي ويا تضعيف ارزشهاي فرهنگي اقوام مغلوب، و جايگزين ارزشهاي فرهنگي قوم فاتح گرديد است. يعني با نفي ارزشهاي نمادين و هويت بخش عاطفي كه هر يك از اقوام که در طول تاريخ زندگي جمعيشان پديد آورده بوند بالاجبار مطرود، و مجبور به پيروي از ارزشهاي جعلي و ساختگي كه هيچ گونه ارتباط و سنخيتي با آداب و رسوم نيايشان نداشتند و فقط با هدف كار ويژه سلطه ارزشها و فرهنگ قوم غالبكبه وجود آمده بودند، شدند. از اين رهگذار افغانستان كه يكي از كشورهاي دربردارنده اقوام متعدد و متنوع هست تاريخش مملو از چنين سرگذشتي دردناك ميباشد. زيرا با مطالعه تاريخ سانسور شده افغانستان به دست ميآيد كه انديشه برترپنداري قومي ونژادي كه از جمله پيآمد آن باور به منزلت متفاوت اجتماعي، محروميت عيني، احساسي و فقدان مجاري و كانالهاي حل و فصل مسالمت آميز اختلافات اجتماعي و قومي ميباشد: از فاكتورهاي اصلي بحرانهاي داخلي و منازعات و چالشهاي مداوم قومي _ مذهبي بوده است. درگذشته اين مساله سبب شد تا اقوام محروم ومشاركت طلب غير حاكم در برابر فرآيند دولت ـ ملت سازي قوم داعيه داري انحصار حاكميت(كه بيشتر در قالب حذف فيزيكي قدرتهاي محلي و يكپارچهسازي فرهنگي به جاي دعوت به مشاركت در قدرت به ايجاد فرهنگ مشترك ملي)به شدت مقاومت نشان بدهند. درحقيقت برجستهترين عامل عدم رويكار آمدن دولتهاي مقتدر و همه شمول در افغانستان وجود تفكر برتر انگاري قومي بوده است. متن كامل
موضوع مرتبط: سياسي, نگاه ژرف
|