English ׀ Arabic ׀ Dari ׀ Pashto ׀

صفحه اول | افغانستان | نويسندگان | مقالات | اخبار | كليك‌بانك | لينكستان | كتابخانه | گالري | پاليسي | تماس

 
 
مقالات تازه

ما وجهان معاصر؛ امريكا از اين زاويه

avatar
بهرام آمونيايي

دایاگ، برنامه ي دلخوش كن

avatar
آروند هاتی روی

پایان و مرگ خیال

avatar
نصرت شاد

تئوری روسو و دولت روبسپیر

avatar

صفحه را به دوستان معرفي كنيد!

پيوندها

پيوند‌هاي بيروني


نقد و نظر

نويسندهء تبعيدي و وطن

نويسنده: عبدالرحمن منيف
مترجم: عالمشاهي

مهمان
تاريخ نشر: 18.07.2005

نويسندهء تبعيدي يا مهاجر تا در كشوري نو پامي گذارد ، مردم آن ديار از نگاه اجتماعي وي را انساني با مجموعهء مشكوكي از پندارها ، رؤياها و وهمها تعريف مي كنند. ناگهان، انسان تبعيدي سيماي سفير يك آرمان يا يك مردم را مي گيرد- سفيري كه البته كسي مقررش نكرده است .
نويسندهء تبعيدي يا مهاجر تا در كشوري نو پامي گذارد ، مردم آن ديار از نگاه اجتماعي وي را انساني با مجموعهء مشكوكي از پندارها ، رؤياها و وهمها تعريف مي كنند. ناگهان، انسان تبعيدي سيماي سفير يك آرمان يا يك مردم را مي گيرد- سفيري كه البته كسي مقررش نكرده است . وي را پرسشهاي ميزبانها احاطه مي كند ، وهم به همان اندازه پرسشهايي كه بايد از خود كند . در فراق از زادگاه به چيزهايي مي انديشد كه قبلا به آن هرگز توجه نداشت و چه بساكه هر روز با آن روبرو مي بود . نويسندهء آواره مدام از دوستان خود مي پرسد : در وطن چه مي گذرد و چرا؟ چرا اين وچرا آن اتفاق افتاد؟ و چطور؟ و ده ها سؤال ديگر از اين دست . گرما وسرماي تابستان و زمستان كه قبلا در بارهء آن اصلا فكر نمي كرد، يكباره به يك مسئله مبدل مي شود . باران، فصل مهاجرت پرندگان و فصل ميوه چيني نيز يك مسئله مي شود . مرزهاي خاكي و آبي وطن يك مسئله مي شود . نويسندهء تبعيدي خود را از جغرافيه و تاريخ ، از مخروبه ها و رخداده ها، حتي از زيبايي طبيعي وطن بي خبرتر از ان مي يابد كه قبلا تصور مي كرده است و اكنون مي خواهد تا اگر بتواند خبره آموزگاري بيابد تا آموزش ببيند، زيرا اين پرسش ها را پاسخهايي بايد و پاسخهايي درست. نويسندهء تبعيدي به كاري قادر نيست اما مسئوليت هايش را جدي مي گيرد . وقتي با ديگران از وطن مي گويد، اين مسؤليتها چند وچندين برابر مي شود . اين فقط بخاطر اين نيست تا بكوشد خارجي ها شناختي از وطن او داشته باشد، بلكه در اين كوشش هم هست تا به هموطنان خود ثابت كند كه هرچند او ازوطن دوراست اما هنوز با آنهاست و از همان منبعي آب مي نوشد كه آنها مي نوشند . در اين امر نويسندهء تبعيدي گاهي افراط مي كند، از كساني ميگويد كه زماني بوده اند وحالا فراموش شده اند و يا شخصيت هاي تازه جاي شان را گرفته اند . مي خواهم لحظه اي به مشكلي بپردازم كه نويسندهء تبعيدي هميشه با آن روبرو است ؛ و آن « زبان» است . نويسندهء آواره از كدامين زبان مي تواند ويا مي بايد استفاده ورزد؟ چگ.نه مي تواند مقاومت كند تا نه اسير خواسته هاي گذشته شود ونه در بند ايجابات حال گردد؟ بازار نشرات ايجاب مي كند كه نويسندهء تبعيدي به زبان كشور ميزبان بنويسد . چالش هاي آشكار را روبرو آيد؛ چون نه تنها به زبان روزمرهء كشور ميزبان حاكم باشد، بل برآنچه « محيط نامرئي » زبان مي خوانيم نيز تسلط يابد، اسرار و ايهام آن را بياموزد، به ويژگيهاي منطقي آن وارد گردد و در درون زبان رود تا باشد كه پيچيدگيهاي انديشه وبافت ديدگاههاي خود را به بيان آورد . هنوز هم، اما پيچيدگيهاي فراواني باقي مي ماند: در مواردي بسيار زبان مورد كاربرد قلمزن تبعيدي همان زبان استعمارگر( ديروز) است . آموختن آن زبان اين گشايش را فراهم مي آورد تا از آن همانند يك پل بين دو فرهنگ ازبراي انتقال پيام استفاده گردد . نويسندهء تبعيدي مي داند كه همين زبان از نگاه تاريخي به مثابه بناي روشنفكري بوده كه فرهنگ استعماري ادعاها و فرضيهاي برتري خود را بر پايه اي آن بنا كرده بوده است . براي نمونه، با « تسليمي » به زبان استعمارگر شماري از نويسندگان تبعيدي عرب با شدت به آن موضوعاتي مي چسپند كه ارثيه ها و سنتها و ارزشهاي كشورشان را اعتبار مي بخشد . اما اكثرا اين خواست دل فداي ايجابات بازار انتشارات مي شود كه خواهان چيز تازه و متفاوت از نويسندگان ديگر است . بنابراين وي ذهن خود را مي كاود تا در گذشته ها چيزي عجيب بيابد و درآثار خود آنرا بپروراند . آنچه گفتيم شايد مدخلي باشد براي تشريح خيال پردازيها و شخصيت هاي عجيب و غريب در نوشته هاي داستاني عرب هاي تبعيدي . اين امكان را بايد در نظر گرفت كه پرداختن به اين موضوعات يا شخصيت ها نشان نشان اين نيست كه آنها بسيار مهم بوده اند . يا واقعا در فرهنگ عرب كدام امتيازي دارا بوده اند . بلكه بخاطر اين است كه اينها- به پندار ناشران كتاب- قدرت تحريك و تاثير بر ديگران را دارا هستند . شايد نويسندهء اين داستان ها در كشور مورد تحسين قرار گيرد و شهرت بيابد؛ اما هدف حقيقي وي به تحليل رفته است چرا كه نه خود وي به حيث عضو زنده در فرهنگ ميزبان شناخته مي وشد و نه كار او نمودي از يك دگرگوني ارزشمند به حساب مي رود . نوشته اش عنوان يك استثنا را مي گيرد و در عرضهء آنچه كه مورد ضرورت و خواسته اي نويسنده بوده است، نشانهء نشاط وبرتري كشور ميزبان نموده مي شود . اين كندكاو ، وطن و فرهنگ آن را موضوعي يك بعدي مي سازد و در چارچوبهء معين جاي مي دهد . هرچند كه جوامعي كه موضوع نوشتاراند، ازهم متفاوتند و نويسندگان آْن در ديدگاه ها و درون داشتها و پيامها از هم فرق دارند . با آنچه تاكنون رفت، پس شگفت نيست كه نويسندگان متعدد تبعيدي موضوعاتي مربوط به مردمان و جوامع شان را ترك مي گويند و خطر ان مي رود كه به آن ساحهء توليدي نلغزند كه داراي خصوصيات ويژه ادبي است كه همگونگي پديد مي آورد، اما به حاشيه نيز مي راند . نويسندهء تبعيدي افسرده حال بين بازيابي وطنش از طريق نوشتن تا سرحد وسواس و يا باختن و از دست دادن آن تا سرحد نسيان، درحال جدال است. اين دوحالت در نوشته هاي پرداخته در غربت حاكم است . اكثرا هستي مادر وطن كه نويسنده در جستجوي نجات دادن آن است، در رؤيا هاي گذشته غرق مي شود . مسافت هاي جغرافيايي به فاصله هاي روحي مبدل مي گردد . به اين ترتيب، تحول كار نويسندهء تبعيدي و تحولات كشور زادگاهش در راههاي متفاوت از همديگر سير مي كند . تصوير مشخصي كه نويسنده از وطنش در يك عصر مشخص داشت ديگر باقي نمي ماند . او سعي مي ورزد تا هستي خودش را نيرو بخشد؛ از اينرو وقت بسيار را صرف مي كند تا كشورش را آنچنان كه اورا به ياد است و در آن قبلا زيسته است، بازآفريني كند .نويسندهء عراقي « غائب طماح فرمان» كه سي سال در غربت زيست و در تبعيد مرد، بغداد را همان طور شرح مي كرد كه در موقع ترك كردن آنرا ديده بود . او سالها را در آوارگي صرف كرد تا بغداد را فرا خواند، هرچند بغدادي كه او مي شناخت ديگر وجود نداشت . تا هنوز نويسنده اي در داخل عراق سراغ نمي توان ورزيد كه بتواند بغداد سالهاي پنجاه را آنگونه توصيف كند كه غائب طماح در غربت مي كرد . اين يك حقيقت قابل كاوش است . به راستي بسيارند نويسندگاني كه تا كشورشان را ترك نگفته اند، يا مجبور به ترك آن نشده اند، به كشف آن به معناي دقيق كلمه نرسيده اند . از منظر تبعيد وآوارگي،وطن يك بعد افزونتر و ژرفتر مي يابد . نويسندهء تبعيدي ضرورتا وقف اين نياز شده تا كشوري راشكل بخشد كه ريشه در گذشته دارد و نگاه در آينده؛ آنچنان نگاهي كه او خواهان آن است . خواندن نوشته هاي آوارگان به صداقت و توانمدني نشان مي دهد كه اعريفي معين از « وطن » هرگز وجود ندارد . وطن يك واقعيت بروني نيست، بلكه يك ايدهء زودگذر در تلاطم بين خاطره هاي گذشته و رؤياهاي آينده است . من نويسندهء سعودي و تبعيدي در سوريه هستم . اكثر عرب هاي تبعيدي به دلايلي كه ضرورت به توضيح و تحليل ندارد، به سرنوشت عربها مي پردازند . در دهه هاي اخير مهاجرت عرب ها ممتد و گوناگون بوده وسزاوار مطالعهء جدي است . در قدم اول بايد از تقش قاطع نفت در اين مهاجرتها ياد كرد . روابط معاصر شرق و غرب چيزي را بار آورده كه در كشورهاي عرب آن را شايد« فرهنگ نفت » توان ناميد . اين فرهنگ به ياري ياور نيرومند خود، يعني وسايل ارتباط جمعي ( مطبوعات، شركتهاي انتشاراتي و تلويزيون) بسته بندي و تدوين مي شود . عناصر متشكلهء اين فرهنگ شماري از ويژگيهاي آشنا و گرايشهايي چون نهان كاري، بي مايگي،ترويج خيال پردازي و تظاهر به نجات ميراث فرهنگي عرب است و از طريق جنگهاي تروريستي عليه تعقل، دموكراسي، تجدد و عقلانيت علمي اعمال مي شود . فرهنگ نفت فضاي روشنفكريي را ايجاد كرده است كه در ان ابهام و دروغ حاكميت دارد . تصوير ما عربها در ذهن غرب همان است كه شرق شناسي با تعصب ها و هوسهايش و با خصومت نسبت به علايق نا همگون ترسيم كرده است . فرهنگ نفت به اين تصوير« نظم وترتيب نوين» بخشيده است . در يك كلام، براي غرب ، عرب ها مجموعه اي از شيخ هاي ثروتمند، تنبل، شهواني و خشن هستند كه تصادفا به ثروت فراوان در زير پاي شان دست يافته اند . اما اين ماده يعني « تيل» مورد نياز همهء دنيا مي باشد و نمي تواند در دست كلاه برداران فاسد و فاقد اخلاق بماند . به نظر غرب، ميبايد نفت از دست اين عربها رهايي يابد، خصوصا كه خود شان نمي دانند با آن چه كار كنند و از ان چگونه سود ببرند . اين انگاره اي از نگاه سياسي هم نهاد و از نگاه اقتصادي تهور آميز، در هرجا روشنفكران عرب را دنبال مي كند . اين روشنفكران بين سندان رژيمهاي عرب و چكش غرب- كه در منطقهء ما و ميان مردم ما چيزي جز يك تاريخ كهن و پاره اي آثار تاريخ فولكلوريك نمي بينند- در گير ماده اند. روشنفكران عرب از فرهنگ غني و پيچيده اي خود، از نگراني ها و آرزوهاي قانوني خود محروم گشته اند . رژيمهاي ما را غرب آفريد، حفظ كرد و حالا هم با آنان در سازش است . آواي ضعيف « تبعيدي » را گوشهاي سنگين نمي شنوند. ولي روزي اين آوا شنيده خواهد شد . شايد مدتي اين آوا ضعيف و روزي خاموش گردد، اما روز بعد شنيده مي شود . آگاهي شايد روزي به خواب رود، اما روز بعد بيدار مي شود و مردماني بسيار درمي يابند كه چگونه اغفال شده بودند .

موضوعات مرتبط انديشه, مهاجرت و پناهندگي
ارسال اين مطلب به شبكه‌هاي اجتماعي بالاترين دنباله Delicious Facebook Share/Bookmark
نقد و نظر
تازه ترين مطالب از(مهمان):

 از ميان همين موضوع:

ما وجهان معاصر؛ امريكا از اين زاويه

هواداران آنارشیسم در ادبیات غرب (نصرت شاد)

تئوری روسو و دولت روبسپیر (نصرت شاد)

برتراند راسل و تاریخ ساده فلسفه لیبرالی (نصرت شاد)

رازهای لبان خاموش بودا: مصاحبه‌ای با سیذارتا گوتما- 1 (سيدمحمد فطرت)

بدون موبایل هم می‌توان با امام رضا سخن گفت (امان الله شفايي)

افغانستان و ضرورت تبدیل احساسات دینی به عقلانیت دینی (سيد محمد حسيني فطرت)

بورژوازی و فیلسوفان اش (نصرت شاد)

بررسی دفاع مشروع از منظر اسلام و حقوق بين الملل (سيدعلي حسيني)

ادبیات و رئالیسم تلخ اجتماعی (نصرت شاد)

روشنفکران «افغان» در تبعيد (صديق رهپو طرزي)

گاندی و اقبال؛ فلسفه ترحم و رنسانس اسلام مدرن (نصرت شاد)

از جوی مولیان تا آب رکن آباد؛ رودکی و حافظ در منابع غرب (نصرت شاد)

نیکوکاری، میان مسیح و استالین (نصرت شاد)

رودکی و حافظ در منابع غرب (نصرت شاد)

ادبیات تعهد (دكتر بيژن باران)

انسانشناسی فلسفی بورژوازی (نصرت شاد)

فلسفه بورژوایی، پایان یا آغازی نو؟ (نصرت شاد)

رازهای جهانخواری(5) (احد تركمني دليل)

خاتميت و نقد ديدگاه روشنفكران (سيد ميرزاحسين احساني)

Search Armans.Info Search the Web

* مقالات معرف ديدگاه نويسندگان بوده موقف سايت را بازتاب نمي دهند
* نقل مطالب سايت به جرائد چاپي با ذكر منبع و نام نويسنده و به منابع انترنتي با ارائه "پيوند" مجاز است. ذكر منبع نشانه حرفه اي بودن شماست
* جهت ارسال مطلب لطفا از فرم تماس استفاده نماييد. نويسندگان عضو ازاينجا مي توانند نشر نمايند

 

لوگوي سايت  

 

ستون نويسندگان (تريبون آزاد)

نصرت شاد

هواداران آنارشیسم در ادبیات غرب

نصرت شاد

بهرام آمونيايي

كنترل مدارس، راهي براي مبارزه با ترور نظرات :1

بهرام آمونيايي

امين آرمان

دا افغانستان اسلامي امارت رييس جمهور !

امين آرمان

بهرام آمونيايي

سازمان کشورهاى اسلامي جدي است؟

بهرام آمونيايي

نصرت شاد

بورژوازی و فیلسوفان اش

نصرت شاد

امين آرمان

بعد از احوال پرسي حامد و محمود نظرات :1

امين آرمان
 

مطالب پرخواننده كنوني

 

آمار مقالات

نويسندگان: 75
مقالات فعال: 1122
كل مقالات: 21122
نظرات: 4582
موضوعات: 39

 

آمار ترافيك


بازديد يونيك ديروز: 6549
بازديد امروز تاكنون: 2676
شما بار بازديد كرده ايد
مجموع بازديدها: 2904187
افراد آنلاين:9
آي پي شما: 38.107.191.106

تأسيس: 2002
بازسازي: 2004

 

Click Here to View and get our
RSS
 آينجا را كليك كنيد و آدرس آر اس اس ما را انتخاب نماييد

ايميل خود را جهت اطلاع از به روزشدن سايت وارد كنيد
Enter your email address:

Referrers


Translate into Other Languages


Username:
Password:
Lost Password?
Recover Password

Arman/سايت آرمان

↑ Grab this Headline Animator


Home | Afghanistan | Authors | Click-bank | Articles | News | Links | Gallery | Library | Policy | Contact

©2003 www.armans.info /all rights reserved

Best Viewed: 1024 X 768 :بهترين حالت نمايش
Powered by: www.ace-host.net