|
|
|
 |
|
مطالب بيشتر از
ياسين رسولي
در صفحه اختصاصي نويسنده
|
|
پيوستهها |
|
|
|
الگوهای بومی در مدرنيته پيرامونی
نويسنده: ياسين رسولي
تاريخ نشر: 15.06.2005
در اين يادداشت می خواهم در پاسخ به اين پرسش که تلاش برای ارائه الگوی بومی از دموکراسی در افغانستان تا چه حدی علمی و تا چه حدی با اهميت است ؛ بنويسم.
در اين يادداشت می خواهم در پاسخ به اين پرسش که تلاش برای ارائه الگوی بومی از دموکراسی در افغانستان تا چه حدی علمی و تا چه حدی با اهميت است ؛ بنويسم. تجربه تاريخي نشان داده است كه مردم افغانستان نسبت به سياستهاي دولت حساسند. بخصوص اگر اين سياستها و برنامه ها زندگي خصوصي , قبيله اي و مذهبي شان را تحت تاثير قرار دهد . دولتهاي نوساز بايد منتظر واكنش (عصبيت) از نوع افغاني اش باشد كه سخت ويرانگر و بيثباتساز است . مردم افغانستان دوست دارند به گونه اي زندگي كنند كه خود مي خواهند . آداب و رسوم و شيوه هايي كه در بستر سنتهاي ديرينه شان تكميل شده و توسط والدين و در خانواده و قوم و قبيله به شدت رعايت مي شود و به مثابه آيين هاي مقدس و غير قابل تخطي به نسلهاي جديد آموزش داده مي شود . رفتار اجتماعي-سياسي افغانها را شكل مي دهد . زماني كه اداره امور محلي حل اختلافات، چاره انديشيها به شيوه ا ي صورت مي گيرد كه سالها زندگي مردم را سامان داده است. اين شيوه هاي سنتي بارها كار آمد تر از قوانين مدرن بوده است . حتي در شهرها كه بخش مدرن تر جامعه هستند .
افغانستان با قوانين ظاهري مدرن و اقتباس شده از فرهنگهاي بيگانه, مدرن نخواهد شد . و تجربه نوسازي در قرن بيست نشان از ناكامي اين رويكرد دارد . نوسازي در افغانستان پيشينه اي بسيار ناكام داشته است . چرايي اين استعداد شكست را بايد از دو منظر بحث كرد . نخست ذهنيت نوسازان مانند شاهان نوساز و روشنفكران و بعد در ساخت اجتماعي و «نظام معنايي» ويژه ذهنيت جامعه افغاني بررسي كرد . با اين پيش فرضها , ناگزير از طرح اين فرضيه هستيم كه راز نوسازي مو فقانه جديد در افغانستان «بومي گرايي» است . تنها تجربه هاي محلي و اجتماعي دمو كراتيك خود افغانها بايد گسترش يابد تا دموكراسي افغانها از متن زندگيشان بجوشد و فراگير و نهادينه گردد. از آنچه ميراث ملي محسوب مي شود و پشتوانه اي از تجربهي تاريخي را در خود دارد آغاز كنيم و گام به گام وبا طمانينه و آرامش به دنبال تصحيح سنتها و جايگزين ساختن با سنتها ي تازه تر و كارآمدترباشيم . (پوپر / فولادوند : 1378) جوامع پيراموني مانند افغانستان, از روي نسخه هايي كه ( نوسازي ) ناميده مي شود رو به سوي مدرنيزاسيون دارد . تجربه مدرنيته در پيرامون نمي تواند تكرار صرف تجربه تاريخي غرب باشد . به همين خاطر الگوهاي تك خطي نوسازي ديگر در ادبيات"نوسازي جديد" اعتبار ندارد. ارايه الگوي بومي در «مدرنيته پيراموني» بيشتر براي تخفيف واكنش "سنت" است . و هم براي بهره گيري از عناصري از "سنت" كه ذهنيت ساز و مقوم نوسازي گردد و احساس بيگانگي بوجود نيايد . به هر حال پذيرش «تغيير» حد معيني دارد كه بيش ازآن بي ثبات ساز است . الگوهاي نوسازي و توسعه اگرچه داراي شاخص هاي ثابت جهاني است . ( سريع القلم / عقل و توسعه يافتگي در جهان سوم ) اما از نظر عملياتي در هر جامعه منحصر به فرد است . تلاش براي اشاعه ادبيات نوسازي بومي گرا , بخاطر احساس ضرورتي است كه در جامعه روشنفكري افغانستان احساس ميشود . روشنفكردانش آموختهي مدرن افغان امروز، بيش از هر زمان ديگري بايد از در گفتگوي انتقادي با سنت وارد شود . بااين رويكرد نه تنها بيگانگي به آشنايي بدل مي گردد. بلكه روشنفكران با ورود به متن فرهنگ بومي, بهره مند از آن پايگاه اجتماعي مي گردند؛ كه شرط لازم ورود "نخبگان حاشيهاي" به حوزه ي «توزيع اقتدار آميز ارزشهاست» . گرچه قانون اساسي جديد افغانستان از مترقي ترين قوانين اساسي در جهان اسلام است . اما اين قانون زماني كه با سياستها ، برنامه هاي موفق همراه مي گردد؛ مي توان اميدوار بود كه افغانستان راه پيشرفت را در پيش گرفته است كه بازگشتني نيست . تنها الگوهاي بومي كه بر آمده از باز انديشي سنتهاست ؛ مي تواند تخفيف واكنشهاي بخش سنتي جامعه را باعث گردد . اين شايد رسالت دانش آموختگان و روشنفكران جديد باشد كه نسلهاي گذشته شان از آن غفلت كردند. دموکراسی افغانی
۱- برای سنجش دموكراسی ابتدا سطوح دموكراتيك را يادآور می شويم: 1-1- در سطح اول دموكراسی در ظاهرخلاصه می شود؛ حتی ديكتاتورها هم ادعا دارند كه حكومت شان مردمی است. در عراق در حدود صد فی صد از آرای انتخابات های رياست جمهوری صدام را تأييد می كرد و در زمان انتخابات گزارشگران از عراق خبر می دادند كه مردم با خونشان برگه های رای را امضاء می كنند. اما همين مردم برای دفاع از صدام و حكومتش حتی چند روز حاضر نشدند مقاومت كنند! حزب خلق بعد از کودتای ۱۹۷۸ هم خود را دموکراتیک می نامید!
ظاهرسازی دموكراتيك مثل صندوق های رای، تشريفات دموكراسی هستند كه در بسياری از كشورها با ظرافت و دقت خاصی هم رعايت می شوند و اين سطح اول دموكراسی است.
1-2 درسطح دوم دموكراسی بايد به نهادهای دموكراتيك اشاره كرد. تعداد زيادی از دموكراسی های جهان سوم نهادهای دموكراتيك بی عيب و نقصی دارند مانند مجالس قانون گذاری، انتخابات رقابتی، تعدد احزاب و رسانه های ارتباط جمعی متكثر. بنابراين از نظر شاخص های توسعه سياسی چيزی كم ندارند. اجماع نظر علمای سياست هم همين است كه دموكراسی بدون نهادهای دموكراتيك قابل تصور نيست. اما آيا صرف وجود نهادهای دموكراتيك در كشورهايی مانند هندوستان، برزيل، تركيه، پاكستان و ايران و… واقعاً اين كشورها دموكراتيك شده اند؟ يعنی زندگی اجتماعی و سياسی اين جوامع بر صراط ارزشها و اصول دموكراتيك پيش می رود؟ بديهی است كه پاسخ چندان مثبت نيست؛ چرا؟
1-3در سطح سوم دموكراتيك شدن، ارزشهای دموكراتيك كه در عمق باورهای مردم و حاكمان ريشه دوانده است و فرهنگ سياسی دموكراتيك را بوجود آورده، تعيين كننده ارزشهای سياسی است و اصول و كاركرد نهادهای دموكراتيك را تعريف می كند. دموكراسی های اروپايی و آمريكای شمالی در اين سطح قرار می گيرند؛ دموكراسی در غرب تعارف و تظاهر نيست و غربيها تنها به نهادهای دموكراتيك وارداتی هم دلخوش نكرده اند! اين دموكراسی ها حاصل تلاش جمعی تاريخی بوده است كه باعث شده به تدريج يك سنت سياسی دموكراتيك شكل بگيرد، تكرار شود و نهادينه گردد. بنابراين اين سنتهای سياسی پرانديشهاند و بر بستری از عقلانيت و تجربه اجتماعی ـ سیاسی بومی بنا گرديده اند. در انگلستان بدون اينكه انقلاب خشونت باری رخ دهد در چند صد سال روشها و رويه های سياسی به تدريج جای سنتهای كهنه و غير دمكراتيك را گرفته است. در اين كشور تكثر، تجربه مثبت اجتماعی تاريخی دارد و تمرين شده است و در آمريكا هنگام تشكيل اين كشور الگوی زندگی و خصلت آمريكايی كه ريشه در پرتستانيسم و تجربه سياسی اروپايی داشت به سطح زندگی سياسی راه يافت. به همين خاطر دموكراسی آمريكا را «دموكراسی دهستانی» هم می نامند. ارزشهای اين نظام سیاسی را همه می فهمند و باور دارند، چون هر روز با آن زندگی می كنند. بنابراين ارزشهای نخبگان و توده های مردم يكسان است. يك كشاورز ساده آمريكايی مانند رئيس جمهور می انديشد؛ فقط جايگاه اجتماعی شان متفاوت است. فيلم های وسترن را همه ديده ايم. همين ارزشهای كابويی را در سياستمداران آمريكايی هم می توان ديد (كه حتی سعی می كنند در سياست بين الملل هم آن را تعميم دهند.) نظام سياسی در آمريكا بر مبنای هيچ ايدئولوژی فربهای بنا نگرديده است و قانون اساسی اين كشور از ساده ترين قوانين اساسی جهان به شمار می رودكه بيش از دويست سال پيچيده ترين كشورهای دنيا را اداره كرده است. سطح اول و دوم را می توان «دموكراسی حداقلی» و سطح سوم را می توان «دموكراسی حد اكثری» تعريف نمود. البته در كشوری مثل سوئيس كه دموكراسی مستقيم اعمال می شود و مردم برای اداره كشور مستقيماً قانونگذاری می كنند هم يك دموكراسی حداكثری از نظر شكلی است و هم مفهومی. اما در آمريكا و انگستان و فرانسه از نظر مفهومی می توان دموكراسی را حداكثری ناميد. دموکراسی واقعی بر ارزشهای دموکراتیک نهاده میشود. ارزشها قابل وارد کردن نیستند. در خالی که میتوان روشها و نهادهای دموکراتیک را از سایر جاها اقتباس کرد. اما ارزشهای اجتماعی و فردی هرجامعه ایی منحصر یه فرد است. منظور من از دموکراسی بومی این است که دموکراسی بر بخش های دموکراتیک فرهنگ افغانی بنیاد یابد. و تا جایی که به نهادها و تشریفات دموکراتیک ممکن میشود به فرهنگ بومی رفرنس داده شود تا جا بیافتد و ماندگار شود. -------------- آثار ديگري ازهمين نويسنده: 1. الگوهاي بومي در مدرنيته پيراموني 2. كرزي و احزاب جهادي در انتخابات 3. بی اعتمادی به دموکراسی 4. 5. 6. 7. 8. 9. 10.
موضوع مرتبط: سياسي
|