Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

  فرهنگي

پيوسته‌ها



جهانى شدن فرهنگ و بحران هويت



تاريخ نشر: 15- 06-2005

«فرايند جهانى شدن در سالهاى اخير به عنوان واقعيتى غير قابل انكار شتاب بيشترى گرفته است.


«فرايند جهانى شدن در سالهاى اخير به عنوان واقعيتى غير قابل انكار شتاب بيشترى گرفته است. با الهام از ايده جهانى شدن و ابعاد مختلف آن، در اين نوشتار كه ترجمه اى است از مقاله Robert J.Lieber and Rath E. Weisberg تلاش مى شود نشان دهيم چگونه جهانى شدن و برداشت آمريكايى شدن ( برترى فرهنگ آمريكا) از آن موجب تأثير گذارى بر فرهنگ ملل مختلف و بازتاب ها و واكنش هاى شديد و در نهايت موجب بحران هويت در بعضى از نقاط جهان مى شود.»در حال حاضر فرهنگ به اشكال متفاوت به عنوان نخستين مكانيسم جهانى شدن و انتقال ارزشهاى مدرن به كار مى رود و همچنين عرصه اى براى رقابت ملى و مذهبى وهويت قومى است و بازتابهايى در اروپا، ژاپن، و جوامع ديگر كه ارزشهاى مدرن در آن حكمفرماست، به دنبال داشته و به الگويى براى آنها تبديل شده است و در كشورهاى در حال توسعه، مخصوصاً در بعضى از كشورهاى اسلامى نظير افغانستان كه ارزش هاى سنتى و تفكرات مختلف هويتى به شكل افراطى در جامعه آن رايج است، بازتابهاى آن شديد تر بوده است.
جهانى شدن و نارضايتى از آن پس از حادثه يازدهم سپتامبر مفهوم مهمى پيدا كرده است. اوضاع نابسامان به وجود آمده در پايان جنگ سرد، موج شگرفى در سرمايه گذارى مالى و تجارت بين المللى ايجاد كرده و منجر به تحولى در منابع اطلاع رسانى شد، موضوعى كه بيش از يك دهه توجه زيادى را به خود جلب كرده است. ولى اتفاقات تكان دهنده يازدهم سپتامبر، يعنى تخريب مركز تجارت جهانى سبب خشم مكاتب مختلف و شكل گيرى جنبشهاى جديد بزرگى شده، طورى كه تا چندى پيش تجزيه و تحليل جهانى شدن بيشتر به اقتصاد و سياست تأكيد مى كرد تا فرهنگ و اكنون براى جهانى شدن تعاريف فراوانى وجود دارد. اما مقصودمان از جهانى شدن افزايش تجانس و يگانگى اقتصاد جهانى، تكنولوژى اطلاعاتى، انتقال فرهنگ عامه جهانى و اشكالى از كنش هاى متقابل انسان است. بيل كلينتون كمى قبل از پايان دوره رياست جمهورى در سخنانى گفت: «در قرن جديد آزادى به سرعت به وسيله سيستم هاى مدرن و پيشرفته از قبيل كابلهاى تلفن و برق و... گسترش پيدا خواهد كرد. »از يك طرف طرفداران جهانى شدن تغيير و تحول در اطلاع رسانى را به عنوان نعمتى خالصانه به حساب مى آوردند و از طرف ديگر مخالفان آن در مورد خطرات و تهديدات جهانى شدن هشدار مى دهند كه اين امر به صورت اعتراضات سازمان يافته نوشتن مقالات و راهپيمايى ها مشاهده شده است. ساموئل هانتينگتون به عنوان يك انديشمند و نويسنده تأكيد بسيارى بر فرهنگ داشت و در نوشته هايش بر برخورد فرهنگها تأكيد مى كرد.
او معتقد بود در پايان جنگ سرد رقابت و مبارزه بخاطر ايدئولوژيها بوده، ولى در حال حاضر به نظر ما مقوله فرهنگ نسبت به آنچه كه هانتينگتون گفته بسيار گسترده تر است. از ديدگاه ما فرهنگ شامل، فرهنگ عامه يا همان بومى (فرودست) و فرهنگ نوگرا (بالا) و نيز فرهنگ مردمى (عمومى) است. اما تأثير جهانى شدن بر روى فرهنگ را ابتدا به عنوان تأثير جانبى در نظر گرفته اند كه بازتابهايى به شكل عميق به وجود آمده است. براى مثال، عده اى ادعا مى كنند جهانى شدن موجب يگانگى مى شود و نه تنها موانع فرهنگى را كه بسيارى از ابعاد منفى فرهنگ را رفع مى كند. جهانى شدن يك قدم به سمت دنياى با ثبات تر و زندگى بهتر براى مردم است كه در درون آن زندگى مى كنند. اما ديگران با جهانى شدن فرهنگ به عنوان يك شور بختى برخورد كرده اند كه اين به خاطر ترسشان از فراگير شدن قدرت و تزوير شركت هاى بزرگ و چند مليتى يا سازمان هاى بين المللى از قبيل صندوق بين المللى پول است. اين بازتابها در سال هاى اخير گاه از طريق تظاهرات شديد ابراز شده است. زمانى كه آنها رهبران كشورهاى جهان (مثلاً اتحاديه اروپا) جلسه اى برگزار مى كردند در خيابانهاى سياتل، واشنگتن، جنوا و بارسلونا تظاهراتى بر پا مى كردند. بنا بر اين در صدد هستيم متوجه دلايل مؤثر و عميق تر اين نگرانيها و بازتابهاى مختلفى كه مردم بايد برتأثيرات جهانى شدن در برابر آنچه بايد به عنوان فرهنگشان تشخيص دهند، شويم. پس با ادغام ديدگاههاى مختلفى از فرهنگ و سياست، متوجه مى شويم اين مسأله به طور روزافزون در دنيا فراگير و جهانى بشود و فرهنگ به عرصه مركزى براى رقابت تبديل شده است. فرهنگ نه تنها بخاطر مفهوم واقعى اش بلكه بخاطر اينكه مهمترين سؤالات هويت بشرى در زمينه هاى زيادى از قبيل مذهب، قوم، اشخاص، جامعه و ملت را مطرح مى كند، حالات محورى ومهم مى يابد. در نتيجه اغلب در مورد فرهنگ به صورت پديده هاى سطحى بحث مى كنند. مثلاً مك دونالد علاقه آمريكا را در موسيقى، زبان، هنر و شيوه زندگى مى داند تا نسبت به اشكال اساسى ترى كه تغييرات ايجاد شده با مدرنيزه و جهانى شدن به وجود مى آورند. يعنى آمريكايى ها فرهنگ را خيلى سطحى مى بينند. در بعضى فرهنگ ها مخصوصاً در بخش هايى از خاورميانه و جنوب آسيا، به علت وجود رژيم هاى سابق و ديكتاتورى با نابودى جوامع سنتى و برآورده شدن نيازهاى جوامع شان، نسبت به مدرنيزه شدن حالت تنفر وجود دارد. درغرب يا آمريكانيز واكنش هاى مشابهى به وجود آمد كه ريشه در مشكلات هويتى آنها داشت يكى از اهداف نگارش مقاله اين است كه تأثير فرهنگ آمريكا و كارآيى آن را مورد تجزيه وتحليل قرار دهيم و سپس در مرحله بعد فرهنگ را به عنوان عرصه رقابت در نظر خواهيم گرفت. ما فرهنگ را به عنوان مسأله هويتى در يك مبدأ و دور از جهانى شدن بررسى و مطالعه مى كنيم و متوجه مى شويم هم جهانى شدن و هم اولويت قرار دادن فرهنگ آمريكا، موجب واكنش ها و واكنشهاى فرهنگى در بين مردم مى شود. بازتابها به اشكال مختلفى در جوامع مدرن و سپس در جاهاى ديگر ديده شده است. در واقع دو دليل روشن برنگرانى فرهنگى وجود دارد يكى تأثيرات مادى جهانى و مدرنيزه شدن است كه شامل اقتصاد مصرف كننده، تغيير و تحول در منابع اطلاع رسانى و وسايل ارتباط جمعى است كه اولاً دريچه اى را به سمت دنياى وسيعتر باز مى كند و با انجام كارها به روشهاى سنتى اعتراض مى كند. دوماً غالباً نفوذ ارزشهاى غربى حتى اگر نامحسوس باشد، بيشتر است كه اين امر بيشتر در اروپا و ژاپن و جاهايى كه ارزشهاى مدرن حاكم است، چشمگير است. اما در مناطق بزرگ در كشورهاى در حال توسعه و به ويژه در بسيارى از كشورهاى اسلامى، بازتابهايى در مورد جهانى شدن به وجود آمده و آمريكا را به عنوان مظهر اصول سرمايه دارى، نوگرايى يا فرهنگى خاص كه بسيار خشن است، مى بينند.
فرهنگ و برترى آمريكا
در قرن ،۲۱ آمريكا از برترى هاى بين المللى كه به ندرت در هر عصرى ديده مى شود بهره مى برد و اين امر توجه بسيارى از مورخان و كارشناسان نظامى، روزنامه نگاران و ناظران فرهنگى را به اين موضوع كه به طرزى روزافزون در حال فراگيرى است، جلب كرده است. يكى از انديشمندان اخيراً در سخنانى گفته: «ما در هر زمينه اى از فعاليتهاى بشرى از مد گرفته تا فيلم و سرمايه گذارى تسلط داريم. ما از نظر فرهنگى، اقتصادى، سياسى و نظامى بردنيا حكومت مى كنيم چنانكه تا به حال هيچكس پس از امپراتورى روم نديده است. ايالات متحده آمريكا با كمتر از ۵درصد از جمعيت جهان، حداقل يك چهارم از فعاليت هاى اقتصادى دنيا را در دست دارد. اين كشور، ۷۵درصد از برندگان جايزه نوبل در علوم پزشكى ـ اقتصادى را دارد. ايالات متحده آمريكا پرقدرت ترين امور بانكدارى در تجارت و بهترين تحقيقات دانشگاهى چه از نظر كيفى و چه از نظر كمى را دارد. با سقوط اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى و پايان جنگ سرد، قدرت آمريكا، با هيچ كشور ديگرى قابل مقايسه نبود. در اواسط قرن هفدهم در بين تعدادى از كشورهاى بزرگ نظير فرانسه، انگلستان، روسيه، اسپانيا، استراليا و پروس ( آلمان قديم) تعادل قدرت وجود داشته و با همديگر رقابت مى كردند. با آغاز جنگ سرد و درگيرى بين دو ابرقدرت يعنى آمريكا و شوروى دوقطبى بوده است. اما در اوايل سال ۱۹۹۰ ، آمريكا به يك قدرت واحد تبديل شد و از جهت برترى رشد چشمگيرى يافت. از اين گذشته، مقايسه قدرت نسبى آمريكا با كشورهاى ديگر سبب بروز اعتراض و جنگ قدرتهاى جهانى ديگر عليه كشور مزبور شد. يك ديپلمات آلمانى به نام كارستن وايت كه نسبت به فرهنگ آمريكا آشنايى كامل دارد در مورد نفوذ فرهنگى مى گويد: «ايالات متحده آمريكا مدت زيادى است معيارهايى را در سرتاسر جهان دارد كه نه تنها براى عموم مردم بلكه در زمينه فرهنگ كلاسيك براى مثال در زمينه تحقيق و تدريس يا فيلم و هنرمدرن كه اين نقش كلى تا اين لحظه از قدرت اقتصادى سرچشمه مى گيرد و مى تواند يك برنامه كلى براى فرهنگ جهانى و برترى نظامى باشد.»
تأثير فرهنگ آمريكا كاملاً آشكار است نه به خاطر آنچه وايت به عنوان عرصه فرهنگ كلاسيك به آن اشاره كرده است، بلكه بخاطر فرهنگ خاصى كه مردم آمريكا در موسيقى، لباس غيررسمى، فيلمها، تبليغات در رسانه ها، غذاهاو ورزشها (مخصوصاً بسكتبال) دارند و به ديگر كشورها انتقال مى دهند و مخصوصاً سرعت گسترش انگليسى ـ آمريكايى به عنوان يك زبان بين المللى است. در قرن گذشته، زبان فرانسه، بخشى از مناسبات سياسى كشورها و زبان آلمانى مهمترين زبان كاربردى در علوم بود كه تا حدى درمركز و شرق اروپا استفاده مى شد. و تا اواسط قرن ۲۰(بيستم) زبان مردم در سراسر شوروى سابق و در شرق اروپا بود. ولى اكنون زبان انگليسى برهمه اين زبانها پيشى گرفته است. براى مثال، در سازمان ملل متحد ۱۲۰كشور در مأموريتها و هيأتهاى اعزامى شان از زبان انگليسى به عنوان زبان مكاتبه اى استفاده مى كنند. در بيشتر دنيا زبان انگليسى بطور گسترده اى استفاده مى شود. همچنين كسانى كه مى خواهند با خارج از كشورشان ارتباط برقرار كنند، از انگليسى بهره مى برند. در جلسات دو جانبه اى كه رهبران كشورهاى خارجى با يكديگر دارند و به زبان همديگر آشنا نيستند زبان انگليسى نقش زبان دوم را در گفت وگوهايشان برعهده دارد. نفوذ زبان انگليسى ـ آمريكايى و جهانى شدن آن، به عنوان نتيجه قدرت آمريكا در تمام زمينه ها و تأثير آن به حساب مى آيد. تقريباً ۳۸۰ ميليون نفر از مردم جهان از زبان انگليسى به عنوان زبان اولشان استفاده مى كنند و ۲۵۰ميليون نفر ديگر از انگليسى به عنوان زبان دوم خود بهره مى برند و يك هزار ميليون نفر از مردم نيز در حال يادگيرى اين زبان هستند. زبان انگليسى، مهمترين زبان اتحاديه اروپا است و بيش از ۸۵درصد از سازمانهاى بين المللى آن را به عنوان يكى از زبانهاى رسمى شان به كار مى برند. همچنين فيلمهاى هاليوودى بيشتر از ۷۰درصد از مشتاقان اروپاى غربى را در تسلط خود دارند و بازارهاى بزرگ آمريكايى نيز ۹۰درصد از معاملات جهان را تحت پوشش خود دارند. در اين زمان فرانسوى ها درصدد هستند تا از اين گرايشات به وسيله سوبسيد و مقررات خاص جلوگيرى به عمل آورند. پاريس در مبادلات تجارى به شدت اعتراضات خود را ابراز مى كند و با در اختيار داشتن توافقات بين المللى كشورهاى اتحاديه اروپا مى تواند سهميه اى برموسيقى آمريكايى و نيز برنامه هاى تلويزيونى و فيلمها قراردهد(تحميل كند). تمام تلاش فرانسوى ها براين بود كه حداقل ۴۰درصد برنامه هاى راديو و تلويزيون در داخل كشور خودشان ساخته شود و براى گسترش صنعت فيلمشان سوبسيد پرداخته و حمايت مالى شود ولى بازده كارهايشان پايين بود. در سال ۲۰۰۱ فقط ۴الى ۱۰تا از فيلمهاى آن در تلويزيونهاى دولتى اش فرانسوى بودند. در جاهاى ديگرى از اروپا برترى فيلمهاى آمريكايى به وضوح ديده مى شود. در مجموع، در پنج كشور مهم اتحاديه اروپا، بازار ايالات متحده آمريكا در زمينه سينما به ترتيب ۵۴درصددر ايتاليا، ۷۶درصد در آلمان، ۸۶درصد در پادشاهى بريتانيا كه شامل (انگليس، اسكاتلند، ولز، ايرلند شمالى) است.
فرهنگ عرصه اى براى رقابت
همانطور كه قبلاً بيان شده است، فرهنگ به صحنه اصلى رقابت به عنوان جنگهاى استقلال طلبى (ناسيوناليسم) و قومى تبديل شده است. همچنان كه در بهار سال ۲۰۰۱ جهان به تخريب و سركوبى انديشه در طى دو قرن پنجم تا قرن هفتم كه با نابودى مجسمه بزرگ بودا همراه بود، پى برد. تخريب بوداييهاى باستانى نمايش و حادثه اى ترسناك از سركوبى فرهنگى بود كه مقاله واشنگتن پست از آن به عنوان هيروشيماى فرهنگى و تاريخى ياد كرده بود و يا مورد ديگر اينكه مقامات طالبان با نابودى (تنديسها) و سركوبى انديشه ها موافق بودند و آن را فعاليت اسلامى مى دانستند كه سبب خوشحالى دنياى اسلام مى شود. لوئيز هبرون و جان اف استاك ديدگاه منفى در مورد جهانى شدن فرهنگ عمومى را اين چنين تشريح مى كنند: «اين تهاجم خارجى و جذب مصرف گرايى جهانى با جهت گيريهاى ماترياليستى (پيرو فلسفه ماديگرى) سقوط ارزشهاى اخلاقى و برادركشى نسخه اى از نسل كشى فرهنگى است كه به خاطر توانايى بالقوه براى پست و مبتذل كردن يا نابود كردن انواع تمدن بشرى است.» گاهى اوقات تئورى جهانى شدن فرهنگ را با استعمارگرى مقايسه مى كنند. در يك مثال، محمد خاتمى، رئيس جمهورى ايران در انتقاداتى عنوان كرده: «جهانى شدن هشدارى جدى و مخرب بين گفت و گوى تمدنهاست. در دنياى جديد، جهانى شدن، نيرويى است كه همه را وادار به پذيرش آن مى كند، چيزى كه فرهنگ همه دنيا را ناديده مى گيرد و انكار مى كند. همانند انواع استعمارگرى امپرياليسم كه تهديدى عليه تفاهم متقابل بين ملتها و ارتباطات و گفت و گوى بين فرهنگها به شمار مى آيد.» انتقادات نسبتاً زيادى در مورد جهانى شدن فرهنگ عنوان شده است كه ما مى خواهيم دلايل تاريخى كه سبب بروز تضاد و جدال ملى و قومى مى شود را تجزبه و تحليل كنيم. سه نوع دليلى كه در عرصه فرهنگى دخالت مى كند، به همين قسمت تجزيه و تحليل مربوط مى شود. اول فرهنگ عمومى، دوم فرهنگ عامه و سوم كه در اين متن بحث نشده، فرهنگ بالا يا فرهنگ افراد متجدد است. فرهنگ عمومى كاملاً واضح است، زيرا تحت تأثير موسيقى، مد، غذا، فيلمهاى تلويزيونهاى آمريكايى و همچنين بازار و مصرف گرايى جهانى است. اين نفوذ را تحت عنوان «قدرت آرام» مى نامند، زيرا آمريكا هيچ كس را مجبور نمى كند از اين توليدات آنها استفاده كند. با اين حال توانسته است افراد زيادى را جذب كند، اما محصولات ايالات متحده آمريكا براى سرمايه گذارى توليدات و پخش آنها از امتيازات خوبى استفاده مى كند. همانگونه كه ريچارد پلز گفته است، نظام سرمايه دارى آمريكا تنها براى انتقال فرهنگ عمومى آمريكا نيست. او همچنين گفته چيزى كه آمريكاييها بايد زيركانه نسبت به رقباى خارجى شان انجام دهند، اين است كه توليدات فرهنگى را مجدداً به دنيا عرضه كنند. ما از همه جا دريافت كرده و سپس به همه جاى كره زمين انتقال مى دهيم. تاريخ مان به عنوان يك ملت مهاجر به ما آموخته فرهنگهاى قومى و ملى مان را به صورت يك فرهنگ مردمى تركيب كنيم. ما از روشنفكران خارجى و هنرمندان بانفوذ استفاده مى كنيم. بسيارى از توليدات آمريكايى در همه جا ساخته مى شوند. فيلمهاى هيجان انگيز آمريكايى بر بازارهاى جهانى احاطه كامل دارند. كه اين نمايانگر بازارهاى جهانى آمريكا است كه توليد فيلمها را در اختيار و تسلط خود دارد. بيش از نيمى از درآمدهاى ناخالص به خاطر بعضى از فيلمهاى هاليوودى است كه در كشورهاى ديگر نمايش مى دهند، زيرا بيشتر تماشاچيان فيلمها را نوجوانان تشكيل مى دهند. فيلمهاى هيجان انگيز آمريكايى بويژه بازارهاى آسيايى را مورد هدف قرار داده اند. اين فيلمها از نظر گفت و گو و ديالوگها بسيار خشن هستند و توانسته اند مخاطبان زيادى را به خود جلب كنند. فرهنگ عامه يا بومى (فرودست) عرصه ديگرى است كه ناظران نسبت به تأثيرات جهانى شدن آن تأسف مى خورند، زيرا به توليدات فرهنگ بومى ضربه وارد مى كنند و گرايش زيادى به سمت آرمانگرايى فرهنگها وجود دارد. هنر عامه نسبتاً يك مورد عالى براى مطالعه ادغام تفاوتها و متمايزات به شمار مى رود، زيرا تركيبى از فرهنگ محلى و زيبايى شناسى با تأثيرات خارجى است. دو مثال از فرهنگ ناواجو اين موضوع را روشن مى كند كه به يك مورد آن اشاره مى كنيم. براى مثال، طرح جواهرآلات كه از يك طرف زيبايى شناسان بومى و از طرف ديگر ذوق و سليقه توريستها را به خود جلب كرد. طرحى كه آنها براى خود ابداع كردند، خيلى سنگين و نشانه شجاعت و دليرى آنها بود، زيرا آنها طرح جواهرآلات را مظهر قدرت مى دانستند و تا حدى نيز با سليقه توريستها تقريباً هماهنگ بود. اين مثالها نمونه هايى از فرهنگهايى است كه به وسيله تكنولوژى خارجى و سليقه توريستها نفوذ پيدا كرده است.
درحالى كه فرهنگ عمومى بر بحثهاى مردم، در مورد جهانى شدن تسلط دارد، فرهنگ متجدد و نوگرا (فرادست) به عنوان عرصه جدال و اعتراض عمل مى كند، اما يكى از عرصه هاى قابل مشاهده براى فرهنگ بالا (متجدد) (فرادست) جهانى، موزه است كه نشان دهنده هويت قومى و ملى و اجتماعى است. موزه ها به صورت مجوعه هايى به صورت كليسا، يا دادگاهها و غيره هستند و به صورت عمومى در محدوده هاى شهرى و ملى ساخته شده است. به عنوان نمونه، تاريخ موزه بيل بائو در منطقه باسك واقع در شمال اسپانيا نشان دهنده موضوعات مختلفى از قبيل شكل گيرى هويت و جذب و ادغام در مقابل تفاوتها است. وجود موزه هاى قديمى باعث آگاهى ملتها از ميراث فرهنگى شان شده بود و رهبران شهر بيل بائو در انتخاب بين هويت قومى و جهانى شدن آن دچار شك و ترديد بودند و سرانجام تصميم گرفتند مليت گرايى بهترين انتخاب براى بيل بائوست تا هويت اصلى حفظ شود.
بيل بائو در اواخر قرن ۲۰ و اوايل قرن ۲۱ تصويرى كامل از موزه هاى مهمى است كه به عنوان شاخه اى از يك شهر از طريق جذب فرهنگى، در مواردى هم موزه گوگن هم به آن ظاهر جهانى مى دهد. Guggenheim در سال ۲۰۰۱ با بخشهاى گوناگونش در سرتاسر جهان تقريباً سه 'ميليون بازديد كننده داشت كه به نحوى مطلوب با غول پيكرانى مثل Louvre كه در بعضى مواقع ۶ ميليون بازديد كننده (ويزيتور) دارند، مقايسه مى شود. نمايشگاههاى سالانه، فستيوالهاى موسيقى، رقابتهاى معمارى بين المللى و توريسم فرهنگى در ميان بسيارى از ملتها يا طرحهاى شهرى به شكل هنر بين المللى جهان هستند كه درست در نقطه مقابل آنها طالبان فرهنگ را به كلى ممنوع كردند و به شدت با متخلفان برخورد مى كردند. آنها بيشتر دست ساخته و بيش از ۱۰۰۰ حلقه فيلمهاى افغان را سوزاندند و به موسيقيدان برجسته اى كه با ابزارش موسيقى مى نواخت، هشدار دادند كه اگر او دوباره بنوازد آنها دستانش را قطع مى كنند. افغانستان موردى شديد از نحوه رقابت فرهنگى مرگبار را نشان مى دهد.
فرهنگ به عنوان مشكل از هويت در عرصه جهانى شدن
هم جهانى شدن و هم برترى فرهنگ آمريكايى موجب واكنش منفى فرهنگى مى شود. ويژگى و نفوذ اين واكنشهاى مختلف عمدتاً به جوامعى بستگى دارد كه جهانى شدن در آن اتفاق مى افتد، اگرچه اين واكنش در غرب و در جوامع پيشرفته ديگر و خصوصاً در كشورهاى اسلامى اشكال متفاوت به خود مى گيرد. علت اين واكنش ها اولاً به تأثيرات اقتصادى و مادى جهانى شدن كه شامل شهرى شدن، پيدايش كالاهاى خصوصى پيشرفته و همچنين تأثير زياد رسانه هاى جمعى شامل ماهواره، تلويزيون، سينما و نوار اينترنت كه پنجره اى به جهان وسيع تر بازمى كند، است.
ثانياً: وجود ارزشهاى غربى كه بيشتر غيرقابل درك و ناملموس اما از جهت تأثير بسيار عميق و بنيادى هستند. اين ارزشها شامل منطق علمى، سكولاريسم، تسامح مذهبى، فردگرايى، آزادى بيان، كثرت گرايى سياسى، تساوى و برابرى قانون براى زنان و اقليت و آزادى را شامل مى شود. همانگونه كه يكى از محققين عنوان كرده است. نتيجه براى جهان اسلام يك درگيرى پيچيده ميان فرهنگ سنتى و ارزشهاى مادى سكولار در مكانهاى مختلف جهان است.
البته در اروپا، كانادا، ژاپن و جوامع ديگر، جايى كه ارزشهاى مدرن غالب است، واكنش هاى فرهنگى به جهانى شدن و برترى آمريكايى در حد تفاوتهاى جزيى است. تنها از ميان كشورهاى اروپايى، در فرانسه، روشنفكران و مديران جزو بيشترين منتقدان خشن اروپايى هستند و كمتر از ۱۰درصد مردم ضد آمريكايى هستند. پاول كانتور در كتاب خود تحت عنوان فرهنگ پاپ در عصر جهانى شدن چهار نوع از برنامه هاى تلويزيون را در ۴ دهه بررسى مى كند تا بگويد چطور جهانى شدن موجب تضعيف گرايشات سنتى مرتبط با قدرت و اقتدار و نقش دولتها شده است. كانتور ادعا مى كند اهميت و اقتدار سنتى دولتها و ديگر نهادهاى ملى از اذهان بيشتر مردم رخت بربسته و به جاى آن بيشتر بر روى خانواده، همسايه و بازار تأكيد مى شود. فقدان يك تهديد خارجى و بيرونى از جنگ جهانى دوم تا پايان جنگ سرد، تأثير دگرگونى اطلاعات، دو برابر شدن رشد اقتصادى، همچنين مصرف گرايى بيش از اندازه موجب شده آمريكاييها و رسانه هاى جمعى بر روى داستانهاى خانوادگى گذرا، جشن ها، شيوه زندگى با جرايم، لغزشهاى جنسى شخصيتهاى برجسته تأكيد كنند. رسوايى اخلاقى بيل كلينتون نمونه اى از آن است. اما بعد از حملات تروريستى يازدهم سپتامبر، اصرار و پافشارى بر اين روند كمى كمتر شده است. حمله به وطن، قتل و كشتن بيش از ۳۰۰۰ آمريكايى، تهديدات با استفاده از ترور و اسلحه براى نابودى و بالطبع تأثيرات آن بر اقتصاد آمريكا، زندگى معمول مردم آمريكا را تحت تأثير خود قرارداده است. همچنين تأثيرات فرهنگى اين حادثه مى تواند در زمينه هاى بزرگ و كوچكى باشد. يكى از آنها بروز احساسات ميهن پرستانه در واكنش به انهدام مركز تجارت جهانى و شجاعت مسافرانى است كه با هواپيماربايانشان روى پرواز خطوط ۹۳ كه محكوم به نابودى بوده، پرواز مى كردند. همچنين از آن تاريخ به بعد تغيير قابل ملاحظه اى در سليقه هاى رسانه هاى جمعى و در مجلات و كتب آمريكاييها ايجاد شده است كه سقوط روزنامه Talk مثالى از آن است. شش ماه بعد از حملات يازدهم سپتامبر ۶ مورد از ۱۰ كتاب منتشر شده، از كارهاى محافظه كاران سنتى بوده است. اما واكنش به جهانى شدن و نقش آمريكا به عنوان نمادى از سرمايه دارى، مدرنيته و فرهنگ توده اى، در مناطق وسيع از كشورهاى در حال توسعه در كشورهاى مسلمان اشكال متفاوت و شدت بيشتر به خود مى گيرد.تا جايى كه فيلسوف ايرانى داريوش شايگان به كشمكش بين سنت و بنيادگرايى و تجدد و نوگرايى غيرمذهبى اشاره مى كند كه روح و روان بسيارى از مسلمانان را تسخير مى كند و بيشتر تضادها به ديدگاههاى مختلف افراطى از جامعه و هويت مربوط مى شود كه درقلمرو فرهنگى نقش بازى مى كند كه به وضوح در جامعه افغانستان ديده مى شود تا جايى كه اسامه بن لادن كشتن آمريكاييها و همپيمانان نظامى و غيرنظامى اش را در هر كشورى كه يافت مى شوند يك وظيفه مذهبى مى داند. رهبران القاعده از مسلمانان خواستند عليه آمريكاييان وارد جنگ شوند. به عقيده آنها چيزى كه آمريكا اكنون در حال چشيدن آن است، در مقابل آنچه كه ما سالها چشيده ايم، بسيار حقير است.
نتيجه گيرى
در يك دنياى جهانى شده، فرهنگ به عنوان عرصه مركزى از رقابت و مبارزه ظهور كرده است و فرهنگ در اشكال گوناگونش به عنوان عامل اصلى جهانى شدن و ارزشهاى پيشرفته به كار مى رود و موضوعات و بحثهاى فرهنگى بخاطر تأكيد شان، هم بر هويت فردى و هم هويت ملى بسيار نگران كننده هستند و فرهنگ به عنوان يك مركز و كمربند انتقالى از بخش امواج راديويى و تلويزيونى كه به وسيله تأثيرات زيادى از جهانى شدن و ارزشهاى مدرن به مخاطبان خارجى منتقل مى شود و از طريق آن هويتها بسيار در معرض چالشها و تغييرات هستند، محسوب مى شود بنابراين هم جهانى شدن و هم به تعبيرى فرهنگ آمريكايى موجب واكنش منفى فرهنگى مى شود كه اين واكنش ها در غرب متفاوت از كشورهاى اسلامى است و منجر به كشمكش ميان سنت و بنيادگرايى با مدرنيته مى شود. علت اين واكنش ها به پيدايش كالاهاى خصوصى و تأثير زياد رسانه هاى جمعى نظير تلويزيون، ماهواره، اينترنت و مهمتر از همه وجودارزشهاى غربى كه اين ارزشها شامل سكولاريسم، فردگرايى، پلوراليسم سياسى، برابرى قانون براى زنان و غيره مى باشد كه منجر به واكنش هاى شديد در جوامعى كه تفكرات افراطى سنتى و هويتى مختلف رايج است (نظير افغانستان) شده است كه حملات يازدهم سپتامبر نمونه اى از اين بازتابها است. تا جايى كه رهبر القاعده «حمله هوايى مقدس يازدهم سپتامبر» را به عنوان «صدمه اى به آمريكا» توصيف كرد و سرانجام اينكه، در نتيجه اين رقابتهاى فرهنگى و برخوردها ممكن است درنهايت جهانى شدن (به معنى آمريكايى شدن) يا به شدت ادامه يابد يا برعكس سرنگون شود

موضوع مرتبط: فرهنگي
 

چاپ مطلب

ارسال مطلب

    ديگرنبشته‌ها از admin:

 

  از ميان همين موضوع:

  • چه گونه می خوانیم ؟ ( سخيداد هاتف )
  • مهاجرت وتبعات فرهنگی اجتماعی ( عادل غلامي خلقيار )
  • دیداری با منطق ِ خرم ( سخيداد هاتف )
  • یکتاپرستان ِبهشت شداد ! ( مسيح ارزگاني )
  • گاوها و قورباغه ها ( مسيح ارزگاني )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 62
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 687
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3847
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 33

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------792287
    Users Online-----------------------------12-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.60
    38.103.63.60
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    حامد شفايي :

    افغانستان در مسابقات المپیک

    avatar


    احد تركمني:

    مشرف خان، کجا را خوش داری؟


    م. غزنوي:

    خلاصه چند خبر داغ و مهم


    سيدحسيب مصلح:

    چرا دوست نما هاى مرحوم امان الله خط ديورند را به رسميت نه مى شناسند؟


    امين آرمان:

    جرّاحان كابل


    بقيۀ مطالب اين ستون