پاليسی چند ماه اخير کرزی نشان میدهد که وی بيش از پيش به روندهای دموکراتيک بی اعتماد شده است. خبر سازش با سران جهادی شاهد اين ادعاست در حالی که کرزی چند ماه پيش با قطعيت تمام نسبت به ايجاد يک “ دولت ائتلافی“ مخالفت کرده بود. چه عواملی سبب شده است که با نزديک شدن انتخابات، بار ديگر به مجاهدين رو آورد؟ آيا اين امر می تواند تضمينی برای برد در انتخابات سپتامبر ۲۰۰۴ برای او باشد؟
چند فرضيه قابل بحث است:
يک
کرزی با مذاکره و سازش با سران جهادی مانع از ايجاد جبهه ی واحد جهادی ها می شود تا اتفاق احتمالی آنان بر يک کانديدا شکل نگيرد. تا زمان انتخابات کرزی فرصت دارد تا بتواند به وعده هايش عمل نکند اما اين فرصت اگر اين بار از دست جهادیها برود حداقل در در اين انتخابات ديگر شانس هماهنگی را نخواهند يافت با توجه به اينکه امتيازات واگذارشده به جهادی ها بيشتر معطوف به دولت آينده وی است چه الزامی هست که کرزی بعد از پيروزی در انتخابات همچنان وفادار به اين ائتلاف بماند و خلف وعده نکند؟
دو
طرف مقابل ماجرا يعنی سران جهادی نيز خود را در آستانه حذف شدن می ديدند و به عنوان تنها راهحل هرکدام به نزديکی و توافق شخصی رو آورده بودند و در اين امر از همديگر سبقت می گرفتند. سر انجام به اين نتيجه رسيدند: چه بهتر که اين سازش دسته جمعی باشد تاهم امکان امتياز گيری را افزايش دهد و هم تضمين بيشتر داشته باشد. در واقع اين کنسرسيوم مشترک ميان جهادی ها و کرزی برای برد در انتخابات قابل تعبير است.
سه
در يک سال اخير کرزی گرچه چرخش های عمده ايی به نفع پشتونها داشته و برای جذب ناراضيان پشتون تلاش بسيار کرد مانند دعوت از طالبان و افراد حزب اسلامی و جهت گيری به نفع پشتونها در لويه جرگه قانون اساسی. با همه اين احوال وی هنوز از طرف پشتونها به حيث رهبر و زعيم کلان پذيرفته نشده است.
چهار
آمار ثبت نام کندگان انتخابات در مناطق پشتون نشين هنوز بسيار پايين است در حالی که بيشترین استقبال به ويژه ازسوی زنان در ميان هزاره ها و تاجيک ها و ازبک ها بوده است. پس کرزی ناگزير است که برای کسب آراء از اين مناطق را جدی حساب کند و وی فعلا آسان ترين را را توافق با رهبران تنظيم های جهادی يافته است.
پنج
امنيت انتخابات هم بحث مهمی است در حالی که هنوز ارتش ملی و پليس توانايی حفظ کامل آن را ندارد کرزی مجبور است به نحويی رضايت قوماندانهای محلی و سران جهادی را بدست آورد تا در امر امنيت انتخابات در کنار دولت قرار گيرند.
نتيجه اينکه با همه اين ملاحظات سياست ائتلاف کرزی با سران جهادی و جنگ سالاران باعث تشويش در جريان نوگرا و دموکرات را فراهم خواهد ساخت و فضای روشن رقابت ميان سکولارها و اسلام گرايان از يک سو و تکنوکراتها و روشنفکران را پرابهام خواهد ساخت. درعوض عرصه رقابت از صندوقهاي آراء و عرصه افكارعمومي به كشمكش هاي گروهي در درون دولت انتقال میيابد. دز حالی که همه مي دانند كه هر دو طرف اين ائتلاف صداقت ندارند. اين رويه کرزی در واقع تكرار اشتباه سردار داود هنگام ائتلاف با خلق و پرچم در كودتاي 1973 است. جمهوري سردار داوود نيز بر اثر آن اتحاد ناميمون از هم گسست و داوودخان كه بسيار زيركتر و مقتدرتر از كرزي فعلي بود؛ نتوانست دولت، اردو و پليس را از نفوذ گسترده خلق و پرچم پاك سازد تا در نهايت خود و جمهوري اش قرباني اتحاد مصلحتي با چپ شد.
به گمان من كرزي نيز در حال تكرار آن اشتباه تاريخي است. اگر طبق موافقت نامه جنگ سالاران بتوانند امتيازات محلي را حفظ كنند و فرصت يابند كه نفوذ گسترده شان را در دولت باز هم تمديد شود. نه تنها باعث تقويت دولت نخواهد بود بلكه حاكميت از درون گرفتار تناقض ها خواهد ماند و بيشتر تضعيف ميشود. براي كرزي و تيم تكنوكرات از خارج برگشته هم تضميني نست كه در آينده از پس جهادي ها برآيند. اگر بوش در انتخابات نوامبر 2004 ببازد.؛ بدون حمايت مستقيم جمهوری خواهان احتمال بسيار دارد كه آينده كرزي و دولت جديد به سرنوشت جمهوري داوود خان در 1978 باشد.
نكته ديگر اينكه دولت ائتلافي هم ناپايدار است و هم اقتدار لازم را براي پيش برد قاطعانه بازسازي و نوسازي را نخواهد يافت. و درآخر هم كسي پاسخگو نميشود چرا كه هر طيفي گناه كم كاري و فساد رابه گروه ديگر حوالت مي دهد.
انتظار مردم و تكنوكراتهايي كه براي ساختن افغانستان برگشته اند از حامد كرزي از ابتدا اين بوده است كه با صداقت وشجاعت در مسيري روشن و بدون ابهام گام بردارد. بجاي سياست ماكياولستي كه نتيجه ايي جز نااميدي بيشتر مردم را ندارد. راي نهايي بايد به مردم واگذار گردد كه بدون ترديد انتخاب آنان جنگ سالاران نخواهد بود. از طرف ديگر فرصتي فراهم ميشود كه مجاهدان و جنگ سالاران هم به عنوان جريان در انتظار خود را با تغييرات جديد تطبيق دهند و با باز انديشي در انديشه و رفتار قواعد دموكراتيك را بياموزند تا بعد از پنج سال ديگر بار ديگر بتوانند با توان سازماني نو و برنامه هاي نو وارد عرصه رقابت دموكراتيك گردند.
من براي سياست محافظه كارانه كرزي تعبيري روشنتر از بي اعتمادي به دموكراسي يافته نمي توانم. اين سياست دوگانه شايد در كوتاه مدت يک تاکتيک خوب باشد اما در ميان مدت برای جلب آراء بيشتر کرزی در انتخابات نتيجه عکس خواهد داشت و دموکراسی نوپای افغانستان را در سردرگمی گرفتار ميکند. بي ترديد در نبود فرصت قضاوت براي مردم دموكراسي از درون استحاله ميشود.
--------------
آثار ديگري ازهمين نويسنده:
1. الگوهاي بومي در مدرنيته پيراموني
2. كرزي و احزاب جهادي در انتخابات
3. بی اعتمادی به دموکراسی
4.
5.
6.
7.
8.
9.
10.