|
|
|
 |
|
مطالب بيشتر از
ياسين رسولي
در صفحه اختصاصي نويسنده
|
|
پيوستهها |
|
|
|
کرزی و احزاب جهادي درانتخابات
نويسنده: ياسين رسولي
تاريخ نشر: 15.06.2005
نماينده ويژه ملل متحد در امور افغانستان ، سال 1383 را " سال انتخابات" ناميد. افغانستان در اين سال براي اول بار در سطح ملي، انتخابات آزاد و سراسري را تجربه مي كند. يكي از پرسش هاي اساسي نقش احزاب جهادي در اين انتخابات هاست.
نماينده ويژه ملل متحد در امور افغانستان ، سال 1383 را " سال انتخابات" ناميد. افغانستان در اين سال براي اول بار در سطح ملي، انتخابات آزاد و سراسري را تجربه مي كند. يكي از پرسش هاي اساسي نقش احزاب جهادي در اين انتخابات هاست. احزاب جهادي هم از لحاظ شرايط پيدايي و از منظر ساختاري با آنچه در دنياي امروز " حزب سياسي" خوانده ميشود بكلي متفاوت هستند. اين احزاب عموما" در شرايط خاص جهاد ، نقش واسط ميان قوماندانهاي جهادي و جهان خارج را داشتند و كمكهاي خارجي را براي مبارزان هدايت مي كردند. به اين ترتيب، شبكه ايي از سياستمداران، روحانيون محلي و قوماندانها و مبارزاني شكل گرفت كه هر كدام خود را را حزبي جهادي با پسوند" اسلامي" مي ناميدند. رقابت و ائتلاف اين احزاب، عامل اصلي جنگ داخلي و از دست رفتن فرصت تشكيل يك دولت فراگير در " عصر مجاهدين" بود. گرچه توافق "بن" نيز به تشكيل يك "دولت ائتلافي" انجاميد كه احزاب جهادي در آن قدرت عمده ايي داشتند. تنظيم روابط احزاب جهادي با دولت موقت و انتقالي همواره از چالشهاي اساسي كرزي بوده است. كرزي با اذعان به اين امر ، تبديل دولت ائتلافي به يك دولت ملي را يكي از اهداف اصلي اش اعلان كرده است كه مي توان گفت منظور وي بيشتر استقلال دولت از احزاب جهادي است. اين موضوع چالش اصلي كرزي در انتخابات سپتامبر2004 نيز خواهد بود. اساس دولت ائتلافي بر رضايت و توافق احزاب و گروههاي سياسي مبني بر تقسيم قدرت ومنافع است. ساختار دولت ائتلافي نمي تواند يكدست و منسجم باشد. بناء از يك دولت ائتلافي نمي توان انتظار انسجام سياسي و پيشبرد برنامه هاي كلان را داشت. افغانستان كه در مرحله دولت سازي قرار دارد نيازمند دولتي با ثبات و قدرتمند است كه با دولتهاي ائتلاف بدست آمدني نيست. مساله اصلي تعريف روابط احزاب با دولت است. در مباحث علم سياست دونظريه عمده در اين زمينه هست. كساني با انديشه پلولاريستي استدلال مي كنند كه گروههاي و احزاب مانند دولت داراي هويت مستقل اند. مردم همانطور كه به دولت وفاداراند ممكن است به احزاب بيشتر وفادار باشند. بنابراين احزاب و دولت در عرض هم هستند. بر اساس اين ديدگاه دولت عرصه سازش و توافق گروههاي سياسي است و ائتلاف احزاب حكومت را مي سازند. اما براساس نظريه دوم ، دولت هويت سياسي يك ملت است ك از حاكميتي غير قابل تقسيم و مطلق برخوردار است و هيچ حزب و گروهي شانيت برابري با دولت را ندارد. تشكيل گروه سياسي حقي است كه دولت اعطا نموده است بنابراين احزاب سياسي در دولت و در چارچوب قوانيني كه دولت وضع مي كند؛ مجاز به فعاليت هستند و احزاب براي تقويت دولت بوجود آمده اند. در افغانستان هر دو ديدگاه تا حد زيادي آزموده شده است . در دهه دموكراسي و در عصر مجاهدين ، تعدد احزاب سياسي بيشتر باعث بي ثباتي سياسي شده بود. پيدا كردن راهي ميانه كه چگونه احزاب قدرتمند ملي در دولت ملي بوجود آيند معماي آينده سياست در افغانستان است . آيا انتخابات تابستان سال جاري در گذر افغانستان به يك دولت منسجم و باثبات خواهد انجاميد؟ احزاب جهادي و احزاب جديد در اين انتخابات چه رولي را مي توانند بازي كنند؟ در جوامع مدرن احزاب سياسي از اركان اصلي دموكراسي است . احزاب سياسي ملزم به رعايت قوانين اساسي و مدني هستند و بصورت مسالت آميز مبارزه اجتماعي –سياسي را براي كسب قدرت در دولت و پارلمان در پيش مي گيرند. اما تجربه احزاب جهادي نشان داده است كه بيشتر از پشت سنگرها مذاكره كرده اند. و با اتكا به توان نظامي پيش رفته اند. وتا زماني كه اين احزاب به قواعد يك زندگي سياسي در چارچوب قانون عادت كنند؛ شايد زمان زياد لازم باشد. اكثر احزاب جهادي هنوز ساختار گذشته را حفظ كرده اند نه كميته هاي نظامي شان را منحل ساخته اند و نه تغييرات اساسي در اساسنامه و مرام نامه صورت داده اند . بعضي مانند حكمتيار و حزب اسلامي در حال حاضر در جايگاه اپوزيسيون خارج از دولت قرار دارند. و تلاش كرزي براي جذب شان به جايي نرسيده است. ساختار داخلي احزاب جهادي ،اقتدارگراست و هنوز رهبران اين احزاب تمايل براي واگذاري قدرت از خود نشان نمي دهند. محبوبيت احزاب جهادي و جنگ سالاران وابسته به آنها به شدت رو به كاهش است يشتر اعضاي مركزي اين احزاب عملاً خارج از چارچوب احزاب سابق شان ، فعاليت سياسي مي كنند. اما با اين حال عمده كرسي هاي دولت كرزي با اتكا به بقاياي همين احزاب جهادي اشغال شده اند . موقف كرزي و دولت انتقالي نسبت به مقوله احزاب سياسي دوگانه بوده است . از يك سو در قانون اساسي جديد ، نقش تعريف شده و مشخص در دولت و شوراي ملي براي احزاب سياسي تعريف نشده است و از طرف ديگر شرايط تاسيس حزب سياسي بسيار آسان گذاشته شده و حتي تشويق هم ميشود! در نتيجه اين سياست ، تعداد زياد احزاب سياسي خرد را شاهديم كه بدون كدام پايگاه مشخص و وسيع اجتماعي ، ساختار تشكيلاتي و مرامي منظم و هدفمند هستند و بعيد به نظر مي رسد كه اين گونه احزاب جديد به حيث احزاب ملي مورد اعتماد و پذيرش مردم قرار گيرند. افزايش احزاب سياسي به هيچ عنوان نمي تواند نشان دهنده توسعه سياسي باشد. تعدد احزاب فقط باعث بي ثباتي سياسي بيشتري خواهد شد. *** پرسش اين جاست كه فضاي سياسي جديد قبل از انتخابات مساعد پرورش چه نوع از گروههاي سياسي خواهد بود؟ به طور خلاصه ، چند فرضيه قريب به واقعيت ا ست ؛ از جمله اينك: 1- در سطح دولت ، جبهه گيريهاي سياسي و ائتلاف دولت مردان را مساعد ساخته است . معيار اين جهت گيريها و ائتلافها بازي قدرت شخصي خواهد بود. 2- "قوميت " و "مذهب" گرچه تا مدتها دو عنصر هويتي مهم جامعه افغاني خواهد ماند اما احزاب قومي و مذهبي ديگر كاركرد سياسي نخواهند داشت. تشكيل حزب بر مبناي قوميت و مذهب هم در قانون اساسي (ماده 38) منع شده است و هم بعيد به نظر مي رسد كه مرام هاي مذهبي و قومي صرف بتواند بسيج عمومي پديد آورد اين امر نشان از تحول در جامعه شناسي سياسي افغانستان دارد. كه در انتخابات سپتامبر 2004 خود را نشان خواهد داد ( دور از انتظار نيست كه بعضي از كانديدان بتوانند در مناطق غير قومي و مذهبي شان بتوانند آراي قابل توجهي بدست آورند.) برای اول بار يک فضای فرا قومی در انتخابات ۲۰۰۴ را شاهد خواهيم بود.به عبارت بهتر تعارضات سياسی جديدی اهميت تعيين کننده تر از تعلقات قومی- مذهبی خواهد يافت. 3- يك نوع تقسيم كار بين NGOها و احزاب را شاهد خواهيم بود. ديگر از احزاب سياسي كاركرد فرهنگي و اجتماعي مورد انتظار نيست . NGOها بهتر از پس اين گونه امور برميآيند. 4- جنبش هاي جديد اجتماعي مانند زنان ، روشفكران ، جوانان و محصلان پوهنتونها هم مي توانند رول گروههاي فشار را بازي نموده و در پروسه هاي سياسي ، از جمله انتخابات تأثير گذار باشند. 5- به نظر نمي رسد كه احزاب جديد بتوانند وارد پروسه ي امتياز گيري از دولت شوند .(براي دولت اين مزيت نسبت به احزاب جهادي است). 6- احزاب جهادي ، ساختار تشكيلاتي و انسجام گذشته را از دست داده اند . با رشد روز افزون روشنفكران و نشريات مستقل از احزاب ، كميته هاي فرهنگي و تبليغاتي و نشراتي اكثر احزاب جهادي يا تعطيل اند و يا ضعيف شده اند و توان گذشته را ندارند. 7- اگر همه ی احزاب جهادی بر يکی از کانديدا اتفاق کنند .البته کرزی با رقيب جدی روبرو خواهد شد.اما اين سناريو بسيار بعيد می نمايد. با تجربه ناخوشايندي كه عملكرد گذشته احزاب جهادي و ظلم و ستم جنگ سالاران ، مردم دارند و نداشتن تجربه انتخاباتي در سطح ملي باعث خواهد شد كه هريك از كانديداي رياست جمهوري ، توان انتخاباتي احزاب جهادي در بسيج عمومي را جدي نگيرند. براي كرزي ، تشكيل حزب سياسي گزينه اول براي رقابت با احزاب جهادي بود. كه اكنون با اين استدلال كه " تجربه حزبي ندارم" كرزي مي خواهد به حيث يك شخصيت فراحزبي و ملي وارد مبارزات انتخاباتي شود. البته با توجه به شهرت و محبوبيت فعلي ، كرزي چندان ضرورتي هم به يك حزب سياسي را احساس نمي كند. كرزي براي سخن گفتن با مردم افغانستان به عنوان راي دهندگان ، رسانه هاي عمومي دولتي را در اختيار دارد. و در سطح سياسي از طريق معرفي دومعاون و وعده پست كابينه مي تواند طيف وسيعي از سياستمداران همه ي اقوام را با خود همراه سازد. كرزي براي بيرون راندن جنگ سالاران از دولت و كسب استقلال دولت از احزاب جهادي ، چشم به يك راي قاطع در انتخابات رياست جمهوري ماه سپتامبر دوخته است. تعويق انتخابات از ماه ژوئن تا سپتامبر 2004 ، بيش از ديگر كانديدان به نفع كرزي تمام خواهد شد كه بدون شك برنده اصلي لويي جرگه قانون اساسي تنها او بود و بعد از آن نشان داد كه با اعتماد به نفس بيشتري عمل مي كند. به هر حال انتخابات سپتامبر 2004 نقطه عطفي در سرنوشت احزاب جهادي خواهد بود و در فرصت چند ماهه پيش رو روشن خواهد شد كه آيا اين احزاب عملاً وارد پروسه نوسازي دروني خواهند شد يا به تاريخ سياسي گذشته افغانستان خواهند پيوست؟
-------------- آثار ديگري ازهمين نويسنده: 1. الگوهاي بومي در مدرنيته پيراموني 2. كرزي و احزاب جهادي در انتخابات 3. بی اعتمادی به دموکراسی 4. 5. 6. 7. 8. 9. 10.
موضوع مرتبط: سياسي
|