Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

اجتماعي, فرهنگي

سايت را به دوستان معرفي كنيد!

مطالب بيشتر از مير حسين مهدوي در صفحه اختصاصي نويسنده

پيوسته‌ها




برادران يوسف

نويسنده: ميرحسين مهدوي



تاريخ نشر: 15.06.2005


ائتلاف و اختلاف اقوام درافغانستان کلام آخراينکه ما هنوز چيزی به نام وحدت ملی را به صورت عملی تجربه نکرده ايم . اکنون که نيازمندی های جوامع دموکراتيک ايجاب می کند که هرنوع حرکت های تبعيض آميز درريشه خشکانده شود و جوامع قبيله ای و کوچک- که رابطه ميکانيکی دارند- تبديل به يک اجتماع به هم پيوسته شوند با اين واقعيت های هرچند تلخ تاريخ معاصر ما برخورد سنجيده و عاری ازاحساسات قوم محور صورت گيرد


تذکراین نوشته قبلا- و درهفته نامه آفتاب -به نشر رسیده است اما ازآنروی که دو نوشته جدیدم با نام های < تقسیم قومی قدرت > و < بهشت، جهنم و یک پیاله آب > دردست نشر بود ند این مقاله را مقدمه خوبی برای تاملات اخیرم دانسته و به دوستانم تقدیم می کنم شعاروحدت ملی درافغانستان جز درمحافل رسمی خريداری نداشته و ندارداين شعار هرچند بسيارزيبا و مقدس است اما هيچگاه جامه عمل به تن نکرده است. پشتون، تاجيک، هزاره، ازبک و... هميشه پشتون، تاجيک، هزاره، ازبک و... بوده اند. اين يک واقعيت مسلم و قابل قبول است اما همواره تحميل ديدگاههاوفرهنگ قومی يک مليت خاص برديگراقوام منشاء بسياری ازتنش های اجتماعی گشته وجزيی ازواقعيت های تلخ وغير قابل انکارتاريخ کشورما قلمداد می گردد. حضور اقوام درافغانستان، هيچگاه برمدارمهرورزی وزيست مسالمت آميز نچرخيده است. تقابل هميشگی، تعامل بين آنهارا درحل بحران های اجتماعی به حداقل رسانده و موجبات توسعه خشم و ترويج نفاق را فراهم کرده است. درادواری ازتاريخ، اين تقابل به تخاصم جدی انجاميده و باعث به وجود آمدن آشوب و فتنه و نابسامانی های اجتماعی- سياسی گشته است. معيارما درسنجش تقابل و تفاهم، حرکت های اجتماعی، فرهنگی وسياسی است که به وسيله زعماواوليای اقوام رقم می خورد نه برخورد مردم عادی. مردم کوچه و بازارازهرقومی که باشند مشکل ریشه ای و لاينحل با اقوام ديگر ندارند مشکل سازی و بحران آفرينی همواره رسالت عده ای ازخواص است که سررشته تدبيراموررا- مستقيم يا غير مستقيم - به عهده دارند. به عبارت ديگر نقش مردم افغانستان را دربررسی مسايل اجتماعی تقريبا بايد صفرتلقی کرد و اين يکی ازدردناکترين مرثيه های تاريخ ماست. حکومت طولانی افراد منتسب به قوم پشتون درافغانستان و حرکت یک جانبه آنها درراستای تصاحب همه چيز و تضييع حقوق طبيعی ديگر اقوام، نقطه آغاز نبردهای پيدا و پنهان اقوام درافغانستان می باشد. اين دوره طولانی را البته نبايد حکومت پشتون ها نام گذاری کرد چون حکومت هرگز متعلق به پشتون ها نبوده است. ناسيوناليست های افراطی که زمام اموررا دردست داشتند صرفا به خاطرحفظ تاج و تخت شان ازپشتون گرايی به عنوان يک ابزار استفاده می کردند. همين جاست که بايد بگويم فرق بسيارزيادی بين پشتون و پشتونيزم وجوددارد. پشتونيزم يک حرکت کور نژادگرايانه است که به هزاران دليل موجه، محکوم و ناموجه است اما پشتون مليت عزيز و سربلندی است که بخش عمده ای ازعزت و افتخارات ميهن ما مديون شانه ها ی سترگ آنان است. هيچ پشتون آگاهی تن به پشتونيزم نخواهد داداما متاسفانه تقابل اقوام درافغانستان باعث شده است که مردم پشتون و پشتونيزم، تاجيک و تاجيکيسم ، هزاره و هزاره ايسم و... را يکی به پندارند. درحاليکه واقعا تفاوت بنيادی بين اين مقوله ها وجود دارد. حکومت طولانی و غيرعادلانه و يک جانبه پشتونيزم، تبعات بسيارفروانی را درپی داشت. دو پارامتر قدرت و وحدت ملی درافغانستان همواره حرکت غير همسو داشته اند افزايش اقتدار پشتونيزم علاوه برنتايج زيان بار عمومی به گوشه گيری، فقر و انزوای ديگر اقوام انجاميده است. کم کم اقوام غير پشتون به صورت اشياء قاچاق و ممنوع درآمده و زندگی شان خارج ازمحدوده متعارف صورت می گرفت. آداب فرهنگی- مذهبی شان را دور ازچشم حکومت و به صورت زير زمينی انجام می دادند. ازنظرسياسی و اجتماعی نيز حق اشتراک و سهم گيری را نداشته و ازنظر اقتصادی نيز تبديل به عناصری مصرف کننده با نقش اقتصادی ضعيف و غير موثر گرديدند. البته بازهم مجبورم که کرارا بگويم دراين نوشتار به هيچ عنوان پشتون و پشتونيزم يکی پنداشته نشده است. دردوره سياه و طولانی حکومت پشتونيزم ، پشتون ها نیزهمانند ديگر اقوام ازهيچ گونه مزايای اجتماعی برخوردارنبوده و تنها خانواده و دسته خاصی ازپشتون ها زمام مطلق اموررا دردست داشتند . شايد آسيبی که پشتون ها ازپشتونيزم دیده باشند هيچ قوم ديگری آنرا تجربه نکرده باشد.برآيند طبيعی حرکت های قوم گرا- سوء استفاده ازگرايش راستين قومی ـ در۲۳ سال جنگ داخلی، آشوب و ستيزهای درون قومی و برون قومی بود. زمانی که استبداد قوم محوربراثر تحولات اجتماعی فروپاشيد چيزی جز تقابل افراطی مليت ها جای آنرا نگرفت. دقيقا زمان تصفيه حساب ها رسيده بود هرقومی به زير مجوعه های کوچک منطقه ای تقسيم شدند سپس سران آنان برای دريافت کمک های خارجی- با هدف کسب قدرت - به رقابت با دیگر اقوام برخاستند. قدرتمند شدن تقريبا متوازن گروههای قومی مشکل اجتماعی افغانستان را دشوارتر کرد. گروههای بزرگ به سمبل قوم خاصی تبديل شده و اعضای آن، حفظ آرمان های گروهش را به عنوان يک ناموس مقدس قلمداد می کردند و ازهيچ کوششی درراه حراست و توسعه آن گروه فروگذار نمی نمودند. بت تراشی و بت سازی ازشخصيت های طراز اول احزاب با همين انگيزه و ازهمين جا شروع شد. زمانی که گروه ها ازيک دگر ديسی اجتماعی به سلامت گذشتند هويت مليتی شان تثبيت شده و بر محور آن توسعه یافتند. حزب اسلامی حکمتيار نماد حرکت سياسی پشتون ها، جمعيت اسلامی نماد حرکت سياسی تاجيک ها، حزب وحدت آقای مزاری نماد تجمع سياسی هزاره ها و سرانجام جنبش ملی اسلامی نماد تحرک سياسی ازبک ها تلقی گرديد. با شدت يافتن جنگ ها ی داخلی که عامل آن جز مداخلات خارجی وقوم گرايی افراطی و ناراستين چيز ديگری نبود. اين چهارحزب عمده به چهار حرکت نژادگرايانه افراطی تبديل گرديد. سران تاجيک ها که هم ازنظر سياسی و هم ازنظر ثروت موقعيت بهتری کسب کرده بودند با طرح اين شعارکه ديگر حاضرنيستند همچنان سقاب بمانند به فکر گرفتن انتقام ازپشتونيزم برامدند اما دراين انتقام گيری عموماپشتونيزم با پشتون اشتباه گرفته می شد. آنان سعی کردند حکومت کوچک و نژادی شان را برسراسر افغانستان تحميل کنند. تاجيکيسم اما ناتوان تر ازآن بود که بتواند به استبداد نژادی تبديل شود. به همين دليل سران جمعيت اسلامی دريک حيله زيبای سياسی دست به يک ائتلاف زبانی زدند . اين ائتلاف صرفا برمدارزبان می چرخيد و اسلام و جهاد- چون هميشه تاريخ- سپربلای آن بود.سران تاجيک ها به دليل نداشتن تجربه کافی توفيق چندانی درکتمان حرکت نژادگرايانه شان نداشتند. به همين دليل اين ائتلاف بسيارشکننده و آسيب پذيرشد. مشکل سران تاجيک ها اين بود که می خواستند سلطه يک قوم درجه دوم افغانستان را- ازنظرکميت نفوس- برسراسر افغانستان توسعه دهند و محور آنهم نه کليت مناطق تاجيک نشين که تنها يک ولسوالی قرارگرفته بود. هزاره ها هم دراين تقابل خصمانه بی کارننشستند. آنها علی الرغم اختلافات شديد درونی که داشتند توانستند به يک هويت هزاره گی مشخص برسند اما حرکت آنها ويژگی خاص داشت اولا آنها دريافته بودند که توان تشکيل يک حکومت هزاره گی را درتمام افغانستان ندارند لذا تمام توان خودرا معطوف به ايجاد قدرت نظامی درمناطق هزاره نشين نموده و خواستار تشکيل نظام فدرالی و کسب خود مختاری های منطقه ای درقلمرويی به نام هزارستان شدند. ثانيا يک حرکت فکری نسبتا قدرتمند نژادی را به راه انداختند نمونه های حرکت فکری نژادگرايانه نشريه هايی چون فردای ما ، عصری برای عدالت و... می باشد.آنها توانستند با محورقراردادن محروميت قومی شان يک همگرايی وسيعی درسطح هزاره ها صرف نظراز تمايزات محيطی و مذهبی شان ايجاد کنند. هزاره ها وارد ائتلاف های زيادی شده اند که مهم ترين آن ائتلاف شمال می باشد . ازبک ها نيز درواکنش به برتری طلبی قومی ضمن فايق آمدن به اختلافات چالش آفرين درونی شان توانستند درقالب جنبش ملی اسلامی هويت شان را به ثبت برسانند. گرايش نژادی دربين اين قوم ، طبيعی تر و آرام تر ازگرايشات ناسيوناليستی اقوام ديگر بود. آنها با مرکزيت مزار شريف ، خواستار برقراری نظام فدرالی و اخذ استقلال نسبی ازدولت مرکزی بودند . آنان نزديکی زيادی با هزاره ها داشتند. درراه کسب استقلال نسبی هزاره ها و ازبک ها يک ائتلاف محکمی را شکل داده بودند که هردو دردرون دولت موقت درجهت کسب اين خواسته شان تلاش می کردند. عکس العمل طبيعی گرايشات افراطی قومی دردرون پشتون ها شکل گرفتن فاشيزم مقدسی به نام طالبان بود . دليل موجه گسترش سريع طالبان، هم ازنظر تسخير اذهان وهم ازمنظر کسب موقعيت های نظامی سياسی، وجود نيروهای واگرا درجامعه افعانستان و حمايت خارجی بود. طالبان شکل تکامل يافته حزب اسلامی است. درحقيقت حکمتيار نه قربانی که طراح اصلي جنبش طالبان بود. طالبان گرايش نژادی را به حد بالايی ازافراط رساندند . نژاد های ديگر ازتمام منزلت های اجتماعی دوباره محروم شده و کرامت انسانی شان زير سئوال رفت. بازناگزير م که تکرار کنم دراين دوره سياه نیزپشتون ها فراون تر ازديگر اقوام آسيب ديدند - آنچنان که درحکومت نژادی جمعیت اسلامی تاجیک ها بیشترین آسیب را متحمل شدند-اما اقوام ديگر مورد حمله علنی قرارداشت. کلام آخراينکه ما هنوز چيزی به نام وحدت ملی را به صورت عملی تجربه نکرده ايم . اکنون که نيازمندی های جوامع دموکراتيک ايجاب می کند که هرنوع حرکت های تبعيض آميز درريشه خشکانده شود و جوامع قبيله ای و کوچک- که رابطه ميکانيکی دارند- تبديل به يک اجتماع به هم پيوسته شوند با اين واقعيت های هرچند تلخ تاريخ معاصر ما برخورد سنجيده و عاری ازاحساسات قوم محور صورت گيرد موضوع مرتبط: اجتماعي, فرهنگي
بازديد 857
امتيازات 1
ضريب امتياز
امتياز بدهيد
نقد و نظر

نسخه چاپي مطلب

فرم ارسال مطلب

ديگرنبشته‌ها از مير حسين مهدوي:

 

  از ميان همين موضوع:

  • موانع توسعه افغانستان ( محمد اکبری (علامه) )
  • کابل که من دیدم ! ( نبي قانع زاده )
  • در ضرورت جنگ داخلی ( سخيداد هاتف )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 64
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 724
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3894
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 35

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------929163
    Users Online-----------------------------136-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.60
    38.103.63.60
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    نبي قانع زاده :

    سه نوع مبارزه ودفاع درافغانستان

    نظرات :1

    avatar

    امين آرمان:

    سه نوع "جهاد" در افغانستان

    نظرات :3


    نبي قانع زاده:

    فلسفه عید فطر دریک نگاهی کوتاه !


    مسيح ارزگاني:

    مـــرغ طـوفــان و مــــرد سـامـان

    نظرات :19


    محمد حسين فياض:

    زیرآسمان کابل 2 / 9

    نظرات :1


    بقيۀ مطالب اين ستون