با توجه به تذكرات و انتقادات برخي دوستان :
- قراري كه متن توافقنامه اشعار دارد، تعهد، تعهد دوطرفه است و حتي مي توان گفت بيشتر تعهد ايالات متحده است مبني بر پايدار بودن مناسبات استراتژيك و همچنين تعميق همكاريهاي اقتصادي اش با افغانستان . در مقابل، تعهدات افغانستان عبارتند از: حفظ و رعايت قوانين و هنجارهاي بين المللي و اصول حقوق بشر و .... كه في الواقع تعهدي نيست كه افغانستان در برابر ايالات متحده بسپارد. بلكه اين تعهدات معطوف به اصول و مقررات بين المللي و معاهدات و نهادهاي بين المللي است كه افغانستان هم قبلا به صورت پذيرش ويا الحاق اين معاهدات را پذيرفته و امضاء كرده و هم در متن قانون اساسي خود صريحا التزام خود را به مفاد اين معاهدات و قوانين عام بين المللي اعلام كرده و بر اساس اين قانون ملزم به تبعيت از مقررات بين المللي مي باشد .
مهم ترين بخش تعهدات افغانستان در برابر ايالات متحده – به تصور من- همان تعهد به در دسترس قرار دادن پايگاه نظامي بگرام و ... براي ايالات متحده ونيروهاي نظامي خارجي مي باشد كه مهلت پاياني براي آن ذكر نشده و به شرط« محتمل الوقوعي» مشروط گرديده كه عبارت باشد ازاينكه هرگاه افغانستان توان لازم براي تامين نظم و امنيت داخلي و منطقه اي خود را بدست آورد و روي پاي خود با يستد...
اگر با ديد رياليستي به اوضاع و شرايط فعلي كشور نظرندازيم اين تعهد هم براي رفع نياز كشورماست اما نيازي كه با منافع استراتژيك و منطقه اي ايالات متحده گره خورده و در واقع يك « چانس منطقه اي» كم نظير براي افغانستان ايجاد كرده است . كه باز تكرار مي كنم اگر از اين چانس استفاده نشود، كشور هاي همجوار به زودي فرصت ها را از ما خواهند گرفت. افغانستان با دستهاي خالي كه صنعتش ازصنايع دستي و توليد فرش دستباف فراتر نمي رود، نمي تواند مانند ايران ادعاي خود كفايي كند كه البته آن ادعا هم در جاي خودش دروغ است . ويا همچون پاكستان سالانه مواد لازم مصرفي و توليدي خود را به كشورهاي همسايه سرازير كند و از اين طريق سود سرشاري را نصيب گردد . ويا مانند كشورهاي آسياي ميانه كه محل برخورد مستقيم منافع روسيه و ايالات متحده است، جنبه رقابتي داشته باشد و...محاط بودن افغانستان به خشكي در بد ترين شرايط اقليمي و منطقه اي سبب ديگري براي منزوي شدن مكرر آن از صحنه هاي بين المللي و رقابت منطقه اي است.
فرض كنيم دولت امريكا تعهد كرد، تا پايان سال جاري تمامي نيروها و تاسسيسات خود را از افغانستان بر چيند و برود. در آن صورت افغانستان چه اندازه خواهد توانست سر پاي خود بايستد؟ آيا خواهد توانست با القاعده و طالبان مهاجم رويارويي كند؟ خواهد توانست امنيت داخلي برقرار كند يا مثلا از بازسازي سخن بگويد؟ خواهد توانست يك انتخابات ولو آنطور كه مي گويند «تقلبي» برگزار كند؟ خواهد توانست پارلمان داشته باشد و كانديداها هم بتوانند كانديد شوند و به پارلمان بروند؟ و...به نظر حقير هم تجربه ثابت كرده و هم اوضاع فعلي قراين خوبي هستند بر اينكه در آن صورت اين خواسته ها در همين حد نازل هم به عالم خواب و خيال خواهند پيوست و حتي همين فضاي كم رمق صلح آميز و مردم پسندانه را كه در طول اين چند سال حاصل شده ، از دست خواهيم داد . ديگر از انتخابات واقعي يا صوري ، بازسازي ظاهري يا واقعي، توسعه اقتصادي ، رفاه، نظم، امنيت، دموكراسي چه واقعي و چه صوري آن خبري نخواهد بود . يا وضع كشور بر مي گردد به دهه قبل_ وضع انارشيستي، هرج و مرج گرايانه ، ملوك الطوايفي و جنگ هاي بي ثمر سازماني، گروهي و قومي مذهبي دههء نود- ويا آنكه هركس زورش بيشتر است ( مانند دوره طالبان) با قهر و خشم هرچه بيشتر بر ضعفا و بينوايان استيلا يا فته حكومت خواهند كرد . در اين دو وضعيت ( حاكميت انارشيزم يا فاشيزم) طبيعي است ديگر ازهمان « انتخابات تقلبي»،« پارلمان صوري» و « دموكراسي كاغذي» و... نيز خبري نخواهد بود و همين بهره اندك از مظاهر سستم زندگي جمعي مدرن نيز از افغانها سلب خواهد شد. ديكتاتوري، خودكامگي و تكتازي و كوچهاي اجباري، قتل عامها و كشتارهاي سستماتيك تنها وجه بارزاين اوضاع خواهد بود و بس. براستي چرا افغانها- مقصود سران افغانستان است- پيش از اينكه ايالات متحده وارد افغانستان شود، قادر نبودند با هم پيماني همچون « توافقنامه بن» را امضاء كنند؟ البته آنها- سران- عهدهاي زيادي باهم بستند ولي به همان زودي مي شكستند و حتي در آن پيماني كه در اندرون خانه خدا بستند نيز بيشتر از چند ساعت وفادار نماندند . تازه اين پيمان بين مجاهدين، مذهبيون و اسلامگراها بسته شده بود و از تكنوكراتها، سكولارها،لاييك ها و بي دين هاي افغان در آن خبري نبود . پس اين يك فرض محال بود كه افغانها بتوانند خود گرد هم آيند و با هم آشتي كنند و پيمان صلح و آتش بس ببندند و... حالا نيز همان افغانها، همان آدمها، با همان تمايلات، همان خواسته ها، همان كشاكشها، همان انگيزه ها و با همان روشها و منشها هستند وتشريف دارند . وضع روشنفكران و تحصيلكردگان شان هم كه بد تر است و بهتر از سران پيشين نيستند . اين كه ديديم موافقتنامه بزرگ بن امضاء شد، از معجزات افغانها نبود؛ ناشي از زور و فشاري بود كه بالاي تك تك شان وارد شد و بناچار به يك « صلح تحميلي» تن در دادند! اين است كه مي گويم ماندن ايالات متحده در افغانستان كه سبب برقراري صلح نسبي، آرامش نسبي، دموكراسي نسبي، انتنخابات نسبي، پارلمان نسبي، قانون اساسي نسبي، مطبوعات نسبي، آزادي بيان نسبي، نظم نسبي، رفاه نسبي واز همه مهمتر « اميد به زنگي» نسبي در كشور ما گرديده و افغانستان را از ميان دندانهاي بي رحم همسايگانش بيرون كشيد، براي مردم ما غنيمتي است كه بايد قدرش را دانست.
- اما اينكه چه دليلي دارد امريكا « اينهمه اصرار داشته باشد تا در افغانستان بماند»، فكر نمي كنم اصرار زيادي از طرف امريكا باشد . امريكايي ها در دهه نود افغانستان را به دست فراموشي سپردند و همين اكنون نيز تضمين زيادي از اين بابت وجود ندارد . چنانچه برخي تحليل هاي رسانه هاي امريكا همين موضوع را عنوان مي كنند كه امريكا در حال فراموش كردن تدريجي افغانستان است . حضور حمايتي امريكا در دهه هاي پيش درافغانستان ناشي از رقابت هاي جنگ سرد بود و نقش مهار كنندگي در پيشروي هاي شوروي پيشين به سمت جنوب را داشت . زماني كه شوروي فروپاشيد، دليل قوي تري براي حضور قوي خود در افغانستان نديد. تنها در اواسط دهه نود، كه نيروهاي طالبان رو به توسعه بود، رويكرد خفيفي براي حضور در افغانستان نشان داد كه طرح انتقال خط گاز و همكاريها و نزديكيهاي ملموسي با طالبان در اين دوره، خود نشانه اين تمايلات است . ليكن طالبان كه خود را به هيچ هنجار و قاعده بين المللي پايبند نمي خواند و سازمان ملل را نيز نا مشروع وسخنگوي اهل كفارمي دانست، رفيق خوبي براي امريكا نبود، زيرا دوستي با چنين رفيق جهان ستيز، بهاي سنگيني داشت كه بايد در ازاي آن به مجامع بين المللي مي پرداخت . اما زماني كه حادثه يازده سپتمبر اتفاق افتاد، همه چيز دگرگون شد . گويا نوبت رسيد كه غرب و امريكا به افغانستان توجه جدي نمايند و به زودي هم فراموشش نكنند . حضورامريكا درافغانستان بي ترديد منافعي براي آن كشور دارد. كنترل چين، ايران، آسياي ميانه و منافع استراژيكي كه از اين رهگذر عايد ايالات متحده خواهد شد، مهمترين دلايل سودجويانه امريكاييها در افغانستان مي تواند باشد. اما سودي كه افغانها از اين حضور مي برند- كه اگر بتوانند خود را سامان دهند و از امكانات آن استفاده بهينه نمايند- بسيار بيشتر از سودي است كه نصيب امريكا مي شود . چرا؟ چون امريكا براي تامين منافع خود در منطقه « بديل» ها و الترناتيوهايي هم دارد كه منحصر به افغانستان نمي باشد و حتي راههاي كم هزينه تر هم در دسترس دارد . اما افغانستان، هيچ بديلي براي برون رفت از بحران ندارد. افغانستان تمام بديلها را در گذشته تجربه كرده و نتيجهء اش جز شكست نبوده است.
- طبيعي است اين توافقنامه سندي است مهم و تاريخي وتاييد آن از صلاحيتهاي پارلمان آينده ؛ اما پارلمان هرچند مخالف دولت كرزي هم باشد، بعيد است مفاد موافقتنامه اي را كه چانسها و فرصتهاي بي مانندي براي افغانستان ايجاد مي كند، نپذيرد . نظرخواهي كرزي از نمايندگان لويه جرگه پيشين و ريش سفيدان بيشتر نقش نمادين و ظاهرگرايانه داشت تااخذ اذن قانوني و مشروعيت بخش از جانب ملت براي عقد پيمان با امريكا؛ ولي در عين حال ممكن است بعد ها دولت به همين نظرخواهي نيز استدلال نمايد و جنبه مشروعيت آن را از اين طريق پررنگ تر سازد.
- - ديگر انيكه دوست عزيز آقاي « رضا حميدي يا حامدي»! چه شما توصيه بفرماييد يا نه ما كار خود را اجام مي دهيم . اگر افغان هستيد، هر طور مايليد حق داريد اظهار نظر نماييد و هيچ جاي آذردگي هم نيست ! ولي اگر ايراني هستيد تمنا مي كنيم از اين پس ما را به حال خود مان واگذاريد . اينبار بگذاريد با دست خود مان، خود را به جهنم اندازيم و ديگر ضرورتي به كمك همسايگان نيست . از حسن نظر شما هم ممنونم. براي شادماني يا غمگيني كسي نمي نويسيم . به هر حال ممنونم از لطف و توجه تان و همه دوستان.
شاد باشيد
امين 9-3-1384 شمسي