Date: 25 May 2005

افغانستان؛ پيمان استراتژيك، گامي بسوي توسعه پايدار


حامد كرزي رييس جمهور افغانستان با جورج بوش رييس جمهور ايالات متحده امريكا پيمان بزرگ استراتژيك بست . هرچند هنوز جزئيات اين معاهده اعلام نشده است اما بي ترديد مفاد آن اهداف دراز مدت را دنبال مي نمايد . تا كنون تمامي مبادلات و همكاريهاي ايالات متحده با افغانستان در چارچوب توافقات سياسي- اقتصادي و در راستاي كمك به حل معضلات كنوني افغانستان صورت مي گرفت . اما اكنون توافقنامه بزرگي با آثار حقوقي ، سياسي، اجتماعي و فرهنگي منعقد گرديده كه روند مناسبات فيمابين دو كشور را از گذشته كاملا متمايز مي سازد . بر اساس اين توافقنامه، طرفين تعهد مي كنند نسبت به اجراي مفاد قرارداد به مثابه تعهد الزام آور نگريسته و در تطبيق آن اهتمام ورزند . تا جاييكه از گزارشهاي روزنامه ها و رسانه هاي خبري امريكا به دست مي آيد، حد اقل يك مورد كلي از اين تعهدات قطعي است ؛ حضور درازمدت نظامي و اقتصادي امريكا در افغانستان و مشاركت طرفين قضيه در حل منازعات داخلي، مسئله طالبان و آينده اي بازسازي كشور .


   زماني كه كرزي ريش سفيدان، رئوساي اقوام و نمايندگان لويه جرگه سابق را در كابل جمع نمود تا نظر آنان را راجع به ادامه حضور نظامي ايالات متحده در افغانستان جويا شود، اين نكته به سادگي قابل پيش بيني بود كه وي مي خواهد پيش از سفر به امريكا و تشكيل پارلمان ملي، مهر تاييد مردم را بر معاهدات آينده گرفته و آنگاه عازم سفر گردد. اين مامول به آساني به دست آمد و افراد موصوف بر استمرار روند حضور امريكا و ادامه فعاليتهايش در افغانستان مهر صحه گذاشتند . رييس جمهور پس از حصول اين چراغ سبز داخلي، با هيئت همراه عازم امريكا شد تا دست آورد هاي اين اقدامات را ملموس تر سازد .


   واقعيت اين است كه معضل «امنيت» همچنان اولويت نخست جامعه افغانستان محسوب مي شود . با وجودي كه نيروهاي ائتلاف و امريكا در نقاط حساس كشور حضور دارند، امنيت راهها، جاده ها و مناطق روستايي و شهري افغانستان با شكنندگي هاي فزاينده رو برو است و دولت نتوانسته جوابگوي خواسته هاي اوليه مردم و شهروندان گردد . نه تنها در جاده ها، كه در متن شهرها نيز نا امني، راهزني، و سرقت هاي مسلحانه بيداد مي كند .


   از سوي ديگر ، سركوب طالبان والقاعده كه گويا هدف اصلي ورود نيروهاي ائتلاف و سربازان امريكايي به افغانستان بود، به تدريج به معضل لاينحل تبديل مي گردد و زمزمه ها از هر سوي مبني بر عفو طالبان، مشاركت آنان در ساختار قدرت و تنش زدايي داخلي بلند است و طوري كه ديده مي شود اين تلاشها به نتايجي نيز رسيده است . تا كنون سه تن از مقامات رده بالاي طالبان كه در زمان استيلاي شان بر كشور، در بدنه اصلي هرم قدرت قرار داشتند، مشمول عفو امريكاييها و دولت كرزي گرديده و نامزد نمايندگي در پارلمان شده اند . اين سه تن عبارتند از : احمد متوكل وزير خارجه، ملا خاكسار معين وزارت استخبارات و مولوى جلال الدين شينوارى معين وزارت عدليه طالبان .


   بررسي جوانب اين پروسه از توان اين نبشته خارج است اما در عين حال مي توان به سرفصل محتويات آن اشاره كرد . به تصور نگارنده، كرزي و دولت وي بر اين پنداراند كه پارلمان آينده از آن مخالفان دولت مي باشد . اين پارلمان نه تنها جوابگوي خواسته ها و برنامه هاي اجرايي دولت كرزي نخواهد بود كه اين امكان وجود دارد  اعضاي پارلمان طي اقدامات مسلسل، هرگونه ابتكار و برنامه ريزي كارشناسانه را از كابينه وي سلب كنند . مجاهدين و جبهه متحد شمال، كه در يك پروسه آرام و تدريجي در حال حذف شدن از اريكه قدرت هستند، در يك ائتلاف كاملا نا متجانس ظاهر شدند و عليه دولت كرزي به صف آرايي پرداختند . آنها تمام تلاش خود را بكار خواهند بست تا در پارلمان نفوذ فوق العاده داشته باشند و از اين طريق بر قوه مجريه و دولت كرزي اعمال صلاحيت نموده دامنهء مانور سياسي_اقتصادي وي را محدود سازند . از سوي ديگر، طالبان كه به مراتب قدرت مند تر از پيش مي نمايند، از دو جبهه متقارن عليه دولت كرزي سنگر گرفته اند ؛ يكي جبهه نبرد مسلحانه و ديگري نفوذ در لايه هاي ذيرين قدرت و ورود به اندرون پارلمان است . اين سياستها به احتمال قوي جامه عمل خواهد پوشيد زيرا همانگونه كه گفته شد، سياست عفو عمومي زمينه را براي اجراي اين هدف فراهم آورده است . شدت خشونتهاي اخير در جنوب و گسترش آن به ديگر نقاط كشور نيز حاكي از نفوذ روز افزون خشونت طلبانه طالبان، القاعده و حكمتيار در اين نواحي است . از سوي ديگر تعداد زيادي از جنگ سالاران هنوز در لايه هاي بالاي قدرت حضور دارند و گروه ديگر براي رفتن به پارلمان ملي تلاش مي كنند . اين امر اين پرسش را بوجود آورده كه چه تفاوتي ميان آنان و طالبان وجود دارد . اقدامات طالبان، مذهبي سختگيرانه و افراطي بود و برخي از رهبران جهادي نيز داراي انديشه هاي به مراتب سختگير تر و افراطي تر از آنها بوده و هستند . طالبان دست به نسل كشي ها و قتل عامهاي گسترده زده و مرتكب جرايم جنگي و عليه بشريت شده اند و بسياري رهبران و قوماندانان حزبي نيز در كشتارهاي وسيع، نقض گسترده حقوق بشر و قتل عام غير نظاميان دست داشته اند . از طرف ديگر، كمونيستها كه عامل اصلي جنگهاي سه دهه افغانستان و تجاوز شوروي سابق به كشور هستند و پرونده هاي سنگين نقض حقوق بشر و جنايات جنگي بر جاي گذاشته اند، در سطوح مختلف قدرت بلامانع حضور يافته اند . پس اگر جنايتكاران جنگي و ناقضان حقوق ملت تحت پيگرد قضايي و محروميتهاي اجتماعي قرار مي گيرند بايد به صورت عادلانه و مساويانه باشد و تمامي طيفهاي مرتبط را در بر گيرد . اگر عفو مجرمين مطمح نظر است پس چرا صرفا طالبان و افراد وابسته به حزب اسلامي حكمتيار تحت تعقيب قرار داشته از حقوق اجتماعي سياسي كه همانا مشاركت در تعيين سرنوشت خود است، محروم باشند .  اين اعتراضات و همچنين نارضايتي مستمر پشتونها از كرزي به دليل بها دادن به ديگر اقليتهاي قومي و حضور چشمگير آنان در ساختار قدرت در دولتهاي موقت و انتقالي سبب شده كه كرزي در برابر خواسته پشتونگراها كوتاه بيايد و از حجم مخالفتهاي درون قومي – قومي كه كرزي به آن منتسب است – بكاهد . تركيب قومي دولتهاي موقت وانتقالي كه بر پايه تز « تقسيم قدرت» ميان گروههاي داراي قدرت نظامي، صورت گرفته بود در تاريخ افغانستان كم سابقه بود . گرچه در برخي رژيمها- رژيم كمونيستي- توزيع قدرت به توازن قومي تنازل داشت ولي ساخت قدرت در دولتهاي موقت و انتقالي به گونه چشمگيري بر اقتدار اقليتها استوار بود . اما اين دولتها به دليل چند دست بودن و تمايلات متقارن و عدم تمركز از درون محكوم به ناتواني و استيصال بوده و قادر به تامين هيچ يك از مقررات موضوعه دولت نبودند .


  از ديگر سو، افغانستان همچنان با بحران فساد، نارساييها، و هدر رفتن امكانات مالي اهدايي كشورهاي كمك كننده رو برو است . مي دانيم كه امروزه به جز آب كه از خارج وارد افغانستان نمي شود، تمامي امكانات زندگي مردم از پوشاك و آرد و نان گرفته تا وسايل مدرن، از آنسوي مرزها مي آيد . افغانستان كنوني حتي توان استفاده از آبهاي طبيعي خود را ندارد و قادر نيست مزارعي را كه در طول سالهاي جنگ ويران گرديده باز سازي نمايد و بار واردات غله را ازدوش خود كمتر كند . قادر نيست جاده هاي خود را لايروبي كند و به جز يك معجزه اي كه از قندهار تا كابل توسط خارجيها اتفاق افتاده هيچ خطي را نمي تواند رسم نمايد تا كاروانهاي حمل كالا در ميان گرد و غبار راه نپوسند . نمي تواند جنگلات نيمه غارت شده اي خود را ساماندهي كند تا كودكانش در سرماي سوزان زمستان در آتش آن گرم شوند و از نور آن زاغه ها و لانه هاي خود را روشن نگه دارند . قادر نيست دانشگاهها و مراكز آموزشي و فرهنگي خود را غبار روبي كند و صدها وهزاران ضعفها و ناتواناييهايي كه بي ترديد هم به دولت كرزي پيوند مي گيرند، هم به دولتهاي قبل و قبل تر ازآن و هم به ساختار و موقعيت جغرافيايي، ظرفيتها و پتانسيلهاي طبيعي و محيطي و ژئوپوليتيك آن . تا زماني كه دولت منتخب تشكيل نشده بود، علت اصلي ناتواني دولت در تامين امنيت، نظم و رفاه عمومي، وجود نا همساني ساختاري در قوه اجرايي و چند دستگي و پراكندگي در مراكز تصميم گيري قدرت، پنداشته مي شد . اما اكنون كه حدود هفت ماه از استقرار دولت يك دست با تصاميم يكنواخت و همراه با وحدت مراكز قدرت شكل گرفته، مشكل چيست كه آب از آب تكان نمي خورد و وضع شهرها،روستاها،جاده ها و زندگي مردم همانگونه هست كه بود ؟


   واقعيت اين است كه معضلات موجود نه يك شبه بوجود آمده و نه به همان سان از بين رفتني هستند . فساد اداري و مالي در شريانهاي جامعه ما ريشه دوانده و بسيار ابلهانه است كه تصور كنيم با يك دستور ساده دولتي يا با مجازات چند خاطي بتوان از تكرار آن جلو گيري كرد . به جرئت مي توان گفت كه فساد مالي و رشوه ستاني كه از مظاهر بارز آن است، تبديل به يك عادت شده و در فرهنگ جامعه ما نفوذ كرده و مورد پذيرش واقع شده است . به همين دليل به ندرت مي توان افرادي را يافت كه اخذ رشوه را امري غير عرفي و حتي خلاف اخلاق پندارد بل برعكس در شهر و روستا، در سفر وحضر و خلوت و جلوت گرفتن رشوه براي راه اندازي كار، امري عرفي و عامه پسند تلقي مي شود . فساد مالي زماني ريشه كن مي شود كه از لايه اي زيرين جامعه يعني شهروندان حركتي اعتراض آميز بر خواسته از وجدان اجتماعي و اخلاق آدمي نشات گيرد و از سوي لايه بالاي جامعه يعني دولت اقدامات عملي صورت گيرد . نخستين اقدام دولت بايد متوجه استوانه هاي اصلي تشكيل دهنده قدرت يعني قواي سه گانه- انشا ءالله هرگاه پارلمان داير شد و الا تاحال دوگانه است!- باشد .  در حال حاضر قوه هاي مجريه و قضاييه به بد ترين شكل ممكن به فساد آلوده هستند . ريخت وپاش هاي مسئولين و پولهاي كلاني كه از سوي ان جي او ها به مصرف مي رسد، موارد بد تر فساد مالي است كه روند باز سازي- اگر بگوييم روندي بوده- را كند و يا مختل مي سازد . در طول اين چند سال پول زيادي به افغانستان سرازير شده است اما به جز ساخت خانه هاي چندين منزله وزيران و مسئولان دولتهاي موقت و انتقالي چيزي از بازسازي دولتي مشاهده نمي شود . چند ليسه و مكتب نيز بيشتر رنگمالي و ظاهر سازي شده اند تا باز سازي و از اعمار مجدد و نوسازي و توسعه دانشگاه و مدرسه خبري نيست .


    در چنين شرايطي، سخن گفتن از بازسازي و توسعه كشور حرف گزافي بيش نيست . نگارنده بر اين باور است كه چه از منظر سياسي- اجتماعي و چه از زاويه اقتصادي و ظرفيتهاي محيطي، افغانها قادر به «اتكاء به خود» و خود گرداني كشور خود بشكل كاملا مستقل نمي باشند . از جهت سياسي اجتماعي به علاوه آنچه تا كنون گفته شد، مي توان از فقدان غم انگيز روحيه مدارا و تساهل و همگرايي در ميان طيفهاي مختلف فكري افغان نام برد . اينگونه نيست كه ريشه همه اي نزاعها در برتري جوييها ، فزون طلبيها و فرو انگاري هاي قومي باشد . چنين نيست كه پشتون با تاجيك، تاجيك با هزاره، هزاره با ازبك و هريك با ديگري ناسازگاري فطري و مادرزاد داشته باشند . اين ناسازگاريها ممكن است از سوي گروههايي و در مقاطعي دامن زده شود . اين گروهها را مي توان در زير سه عنوان خلاصه كرد: حاكمان، نژاد پرستان و تحصيلكردگان . حاكمان، به تجربه تاريخ هرگاه بناي حكومت شان به تزلزل افتاده به تناب قوميت پناه برده اند . در كنار اين تناب، طبيعي است به «ريسمان » دين،مذهب و سنت هم «چنگ زده اند» . اما حاكم جابر چاره اي جز اين راه نداشته و اين به حكم سير و سيرت تاريخ جاري بوده و هست . دستهء دوم، اساسا جوهر كار و ماهيت وجودي شان در شعله ور سازي جنگهاي قومي نضج گرفته وبا همين شاخص شناخته وبا محو آن نيز محو مي گردد . چنين گروههايي در گذشته رول قوي در جامعه داشتند ليكن در عصر حاضر حتي در كشور ستنگرايي چون افغانستان نيز روندي رو به افول نهاده و حيات شان سير نزولي دارد . از آنجا كه هدف نخستين  اين دسته، ايجاد شقاق و نفاق در جامعه است، نيازي به كالبد شكافي ندارد . مهم ترين دسته، تحصيلكرده گان و قشر روشنفكر جامه هستند؛ گروهي كه گمان مي رود غمخوار ، قايد و هدايتگر جامعه هستند و مردم هم به آنان سخت محتاجند .  اين گروه، همانطور كه نامهاي زيباي شان خود نمايي مي كند، طبعا بايد هادي،مرشد،مصلح و روشنگر جامعه خود باشند و در يك كلام درد، رنج،مصيبت و دربدري ملت نا آگاه خود را به طور مسالمت آميز،عالمانه،داهيانه و روشنگرانه و آنگونه كه درخور «روشنفكر» ،« تحصيل كرده»، « سواد آموخته»، تمدن ديده و آشنا بازندگي، صنعت،اقتصاد و فرهنگ دنياي مدرن است، درمان نمايند . اما دريغ كه آتش خشونت پنهان در ميان اين قشر چنان جرقه ميزند، كه هيچ اميدي به شعارهاي دروغين استقلال طلبانه، ميهن پرستانه و مردم سالارانه آنان نيست . بنده با بررسي مختصر آراي طيفهاي به اصطلاح روشنفكر _ چون خيلي اكراه دارم اين كلمه مقدس، كه سر منشاء يك تمدن به عظمت تاريخ شد، را به پاي تاريك دلاني نفله كنم كه حتي از فرط كوري عاجز از ديدن خود شان هستند چه رسد به جهان و كيهان -  كه نمونه هاي شان خوشبختانه در سايتهاي انترنتي افغانها كم نيست، به اين نتيجه رسيدم كه يكي ازبنيادي ترين منابع تيره روزي و بد فرجامي مردم ما در طول تاريخ و در شرايط فعلي وجود نحله هاي دروغين مدعي روشنفكري، ترقي خواهي،دموكراسي و صدها واژه هاي دهان پركن ديگر بوده كه در مقاطعي حتي سد راه « پيشرفت طبيعي» مردم افغانستان شده اند . اين گروهها بي جهت ديگر حاكمان و محافل خودكامه تاريخي را به چوب خشونت، درشت رفتاري و مردم ستيزي تنبيه مي كنند . نوشته ها ، كتابها و مقالات انسان معرف تمايلات دروني وي مي باشد . اين گروهها در مقام حمله نوشتاري به يكديگر– كه تنها ابزار اعمال خشونت شان است - چنان خشونت از خود بروز مي دهند كه يقينا اگر به تفنگ تفنگ سالار و شمشير سپه سالار دسترسي مي داشتند همان مي كردند كه «سالارها» كرده اند  وشايد هم بد تر از آن!  بي جهت نيست كه گروههاي مترقي و درس خوانده در اواخر دهه هفتاد و هشتاد ميلادي از استخوانهاي نحيف و ناتوان مردم افغانستان پشته ها ساختند تا يك پله به نردبان ترقي خواهي و دموكراسي بيفزايند . وضع طيف هاي به اصطلاح روشنفكر كنوني چندان بهتر از همان دوره هاي وحشت و خفقان نيست .  تنها تفاوتي كه هست، فقدان وسيله لازم براي اجراي پروسه هاي دموكراسي خواهي و ترقي خواهي است كه در سايه اي هيبتناك غول معاصر و رييس دهكده جهاني از آنان سلب شده است . از ميان اين گروهها-  كه زمان اوج خشونتهاي داخلي و طالبان مناديان صلح و آزادي و سفيران پيشرفت و دموكراسي خوانده مي شدند- نمي توان روزنه اي يافت كه نوري از آن بر كلبه اي سرد و ماتم زده مردم افغانستان بتابد . آنها بسيار عاجز تر از آنند كه بتوانند كشور مستأصلي چون افغانستان را فارغ از وابستگي به «اين» يا «آن» اداره كنند و بر زخمهاي ناسوري كه بر تن يكديگر مي زنند مرهم نهند و با هم روزي نه روزگاري آشتي كنند! شايد روزگار شان خوش است كه دلي بر حال تيره روزان داخل افغانستان نمي سوزانند !


برخلاف آنچه گفته شده است، افغانستان در هيچ دوره اي كاملا مستقل نبوده است . در تمامي دوره ها به نحوي به يكي از قدرتهاي برتر متمايل و وابسته بوده است . زماني كه نداي بي طرفي و عدم تعهد سر مي دهد، آنچنان بي تعهد هم نبوده است . تفاوتي كه وجود داشته در ميزان وابستگي رژيمها بوده كه برخي بيشتر و برخي كمتر از منابع بيروني تغذيه مي كرده اند . اما يك نقطه مشترك وجود دارد؛ هيچ يك از اين وابستگي ها گليم كشور را از آب نكشيده و مشكلي را حل نكرده بل بر انبوه معضلات آن افزوده است . دلايل اين امر زياد است كه مهمترين شان، دوقطبي بودن جهان، نگرش استعماري قدرتهاي برتر به افغانستان و غير مردمي بودن قدرتهاي وابسته داخلي بوده است .


   قدرتهاي وابسته در طول تاريخ افغانستان ضد مردمي،خود كامه و استبدادي بوده و به همين پيمانه نيز به جهان خارج وصل بوده اند و اين رژيمها از مردم خود بريده و هيچ تماسي با آنان نداشته و حاضر نبوده اند حتي به صورت تصنعي و تفنني آنان را در تصميم گيريها مشاركت دهند . به همين نسبت قدرت خارجي نيز با نگرش استعماري و استثماري پا درون كشور ما گذاشته اند . طبيعي است زماني كه قدرتهاي خارجي احساس كنند، رژيم وابسته اش هيچ ارزشي به خواسته ها و مطالبات مردم خود ندارد و با خشونت تمام آنان را سركوب خواهد كرد، با فراغت خاطر بيشتر به بلعيدن و غارت كردن مشغول مي شود . در تمام اين دوره ها اعتراض مردم عليه وضع موجود جريان داشته كه نبردهاي تاريخي آنان عليه بيگانگان گواه آن است .


   تنها موردي كه افغانها از ورود نيروهاي نظامي بيگانه با آغوش باز استقبال كردند، ورود نيروهاي ائتلاف غرب به سركردگي امريكا در سمتامبر 2001 بود . در اين حادثه، باوجودي كه قربانيان بيگناه بي شماري بر جاي گذاشت و سبب شد تعداد زيادي هموطنان بيگناه ما همچون گذشته، زندگي را بدرود گويند اما اعتراض مردمي و نارضايتي عمومي از اين رويداد به عمل نيامد . نه تنها اعتراضي نشد، كه مردم در مواردي با شادماني زيادي از اين ورود استقبال كردند . زيرا افغانها پس از چند دهه تباهي و رنج مزمن بنيانكن، هيچ اميدي به سران خود نداشتند . به يقين رسيده بودند كه آنها با كشاكشها و آتش بسهاي متناوب رهبران خود  تاريخي،افسانه اي و فسيلي خواهند شد . تنها يك اميد داشتند و آن آمدن نيرويي بود كه بتواند آنان را از شر نيروهاي شر و فساد و تباهي عصر شان نجات دهد . اين همان نيرويي بود كه آمده بود . در شرايط كنوني نيز - كه با وصف نارساييهاي بي شمار، امكان ندارد آن رابا زمان طالبان و ماقبل آن مقايسه كرد-  مردم بر اين باور اند كه هرگاه نيروهاي موصوف در كشور موجود باشند آنها حق حيات دارند وهرگاه بساط شان جمع شود، آنان نيز مجددا به جوخه ها سپرده شده و در گورهاي دسته جمعي دفن خواهند شد .


بد تر از همه اينكه، هيچ كشوري حاضر نيست با ديدن وضع كنوني افغانستان، بهاي گزافي براي آباد سازي آن بپردازد ويا قصد لانه سازي و بهره برداري استعماري از سرمايه هاي بالفعل آن را داشته باشد! ؛ وارد شدن در كشوري كه در فهرست توسعه نيافته ترين كشورهاي جهان قرار دارد، جز درد سر و تحمل هزينه سود ديگري ندارد . اين درحالي است كه كشورهاي مرفه تر ازآن همچون پاكستان، ايران و كشورهاي آسياي ميانه مدام دندان تيز مي كنند تا طعمه هاي در هوا را از افغانها بربايند . اما سرمايه گذاري در ايراني كه بر درياي نفت استوار است و يا پاكستاني كه مي تواند در تبادل كالا و سرمايه گذاريهاي زيربنايي سود قابل محاسبه اي! عايد سرمايه گذار نمايد، به مراتب مناسب تر و به صرفه تر از ريختن پول در بياباني همچون افغانستان است . اين است كه مي بينيم دو جناح چپ و راست در ايران چگونه بر سر نزديكي با غرب و با لاخص امريكا مسابقه گذاشته اند و در صورت برد جناح راست- كه مخالف تند عادي سازي روابط ايران و امريكا در دوره دولت چپگراي خاتمي بود- خواهيم ديد كه چگونه افسانه روابط ايران با امريكا به واقعيت تبديل خواهد شد!


 گذشته از اينكه تاريخچه كشورهايي نظير كورياي جنوبي و بسياري كشورهاي جنوب شرق آسيا نشان مي دهد كه آنها در مقطعي از تاريخ كشور شان از وجود نيروهاي نظامي،اقتصادي و علمي غرب خصوصا امريكا بهره ها برده و به اعتراف بزرگان شان رشد و توسعه خويش را مديون پيمانهاي همكاري و معاهدات بين الاطرافي اقتصادي و تكنولوژيك با غرب مي دانند كه موجب ورود فن آوري و رشد صنايع داخلي شان گرديد . امروز اين كشورها مي روند كه با سربلندي هر چه بيشتر خود به جرگه كشورهاي توسعه يافته بپيوندند .  


     از طرف ديگر، افغانستاني كه گذشته اي آن مالامال از ستيز با بيگانگان و متجاوزان خارجي بوده و در حافظه تاريخي خود تصاويري از شكستهاي افسانه اي ابرقدرتهاي وقت را بياد گار گذارده است، ارزش ريسك بيشتر از يك آزمايش را ندارد . در چنين كشوري هر قدرت قدر و هوشمندي حتي چون ايالات متحده كه امروزه بر گردهء كل جهان استوار است، بي گدار به آب نمي زند . اما ايالات متحده طعم تلخ حادثه يازده سپتامبر را به اين زودي از ياد نخواهد برد .  هرچند كه درگيري امريكا در عراق سبب شد ثقل توجه غرب و ايالات متحده به سوي عراق متمركز شود، اما نمي تواند افغانستان را همچون دهه ي نود بحال خود واگذارد . بودن در افغانستان هزينه هاي سنگيني براي اين كشور دارد، اما امنيت،ثبات،ترقي و استقرار دموكراسي در افغانستان نيز به اندازه ماندن در عراق پر از نفت، ارزش خواهد داشت . بودن امريكا در افغانستان، مستلزم صرف هزينه است و هزينه هايش را دارد اما افغانستان محتاج زندگي است و هزينه هايش را ندارد .  


با چنين اوصافي، افغانستان هرگز نمي تواند بدون همياري و مساعدت جامعه بين المللي و داشتن متحدان قدرتمند، كمبودها و نارساييهاي خويش را مرتفع سازد و با خاطر مطمئن كار بازسازي و توسعه اقتصادي را دنبال نمايد .


   با اين ملاحظات و با درك شرايط حاد و منحصر به فرد جغرافيايي، منطقه اي، امنيتي، اقتصادي، فرهنگي و رفاهي افغانستان، بايد انعقاد پيمان همكاريهاي بلند مدت افغانستان و امريكا را گامي بسوي توسعه و شكوفايي افغانستان آينده بدانيم .  اميد است مردم رنج ديده و بلا كشيده اي ما بيش از اين رنج و مصيبت و مرارت نكشند و به تدريج چون ديگر جمعيت هاي روي زمين به زندگي عاري از مصيبت ، ماتم ، بي نوايي و تراژدي دست يابند .


 به اميد رشد،شكوفاي و سربلندي افغانستان عزيز !


امين آرمان


4-3-1384 شمسي


برابر با 25-5-2005 ميلادي


 


 

Author: amin / 25 May 2005 /تحليلي

Comments
TrackBack
Print
RSS


Related Posts:

مرتبط :



Total Hits---------------------- مجموع بازديدها------------------2328134
Users Online---------------------2---------------------------افراد آنلاين
Your IP------------------ آي پي شما---------------38.107.191.86
----------------------------------------
Construction------------------ 26-12-1381------------------تاريخ تأسيس
 

CopyRight©armans.info

نقل مطالب اين صفحه در نشريات الكترونيك با ذكر نام نويسنده و پيوند مطلب و در نشريات چاپي با اذن كتبي نويسنده بلامانع است