مردم ما از اين نوشته هاي شما اظهار خورسندي نمايند و انرا به عنوان سند معتبر به شمار بگيرند.
آقاي محترم طلوع احترام تقديم شما:
نخواستم شما را زياد منتظر بمانيد هر چند هم از بحث و نشر مقاله قومکراسي در سايت زيبا ي " آرمان " زماني كافي سپري شده اما چون مشكل قوم و زبان و خودشناسي هنوز در كشور مان شهله ور است و ادامه خواهد يافت تا آنزماني ايكه ما همه هويت خويشتن را در يكجا بودند باهمديگر پيدا كنيم و از مرحله ي زنده گي قبلوي بدوي به سطح مدرن و امروزي آن "ملت واحد" برسيم و آنوقت خواهد بود كه اين مشكل براي همه هيچ مفهوم و مهناي نخواهد داشت. ا
بايد متذكر شد كه خوشبختانه تاريخ را نمي شود به خواست و خوا اين ويا آن طرف قضيه نوشت و هرگز هم در هيچ زماني و مکاني چنين اتفاق نيافته است .
باز گشت و ياد آوري از اعمال و كردار ديروز , چي منفي ويا مثبت نبايد که جنبه ي انتقام جوي و يا آتش خصومت را روشن نگاه داشتن باشد بلكه هدف از آن جلو گير ي دوباره آن باشد .در اينجا هست كه ميشود به خويش و به ديگران در قسمتي " خود شناسي " که بي شک مهم و ضروريست براي هر انسان,کار ي نيکي انجام داده باشيم.
بيجا و خطا نيست که گذشته گان مان گفته اند ( کسي خود را نشناسد خدا را نمي شناسد !) . خوب اينکه امروز ما همه يکي بر عليه ديگري آماده يم از سر و جان خويش بگذريم اما نه از گپ خود , علت آنرا بايد در جاي ديگري جستجو کرد.
با آن هم که ما شاهدان عيني واقعات و حادثات گوناگون از قبيل : انقلابات و
کودتا ها و قتل هاي عام و اجير و وابسته شدن به اين و آن ميباشيم .. با آن هم کوشش بخرچ ميدهيم تا اگر شود قضايا را به گونه ايکه خود مان مي خواهيم به ساير شاهدان غلط و دور از حقيقت بررسي و ارزيابي کنيم .
حسادت و بدبيني و گتمان حقايق در خون و رگها مان جوش ميزند و توان استعداد آنرا هم نداريم تا در رفع اين فاجعه اقدامي بخرچ دهيم و آرزو داريم براي هميشه با اين کاستي ها بمانيم به خاطريکه از آن لدت ميبريم ! هرگاه از همه اين اضافه گو ها نتيجه گيري کنيم بدون شک که رنج و بدبختي و عقب مانده گي يک مليت و قوم اثري و عواقب بد آن بر همه اقوام و در مجموع به همه کشور
تاثير خود را بجا گذاشته و مي گذارد. از گذشته بايد آموخت.
به شف شف گفتن دهن مان شيرين نمي شود و همچنان آفتاب را به يک انگشت نمي توان پنهان كرد.
هموطن گرامی ! سیاست قومی و زبانی از زمان مبارزات سه دهه آخير نطفه نگرفته و جوانه نزده . سیاست تعصب و برتری جویی قومی و زبانی خو از آن زمانی در برابر ملت های تاجیک و ازبیک و هزاره شروع شده که نزدیک صد و پنجاه سال پیش در زمان امیر شیرعلی خان القاب و نام های درجه های نظام ارتشی را از زبان فارسی ای دری که زبان بین الاقوامی از هزاران سال پیش در آریانا یا ایران کهن و خراسان کهن و افغانستان کنونی و ایران امروزی و تقریباً درهمه کشور های آسیای میانه بوده است ، به زبان پشتو الیش کردند .
سیاست تعصب زبانی و قومی آن زمانی با خشونت و استبداد بی مانند تاریخی خود در برابر ملت تاجیک و ازبیک و هزاره به شکل سیستماتیک آغاز به کار دوامدار و فاجعه بار خود کرد که سرزمین های حاصل خیز درج یک مردم تاجیک و ازبیک و هزاره را در شمال و مرکز افغانستان کنونی با زور نیروی نظامی دولتی از مردم بومی تاجیک و ازبیک و هزاره گرفته و به ناقلین پشتون به زور سر نیزه و نیرنگ آورده شده و پشتون های حتی از آنسوی سرحد توزیع کردند . در حالیکه هزاران خانواده ای تاجیک و صدها خانواده ای ازبیک و هزاره ِ مستحق و بیچاره و بی پیاه و بی جایداد و زمین درین مناطق آبایی شان حضور داشتند ، نه تنها که به آنها حتی یک بسوه زمین درجه سوم را هم توزیع نکردند بلکه به بهانه های گوناگون از قشلاق ها و جای بود و باش آبایی شان آنها را تبعید و بیجا و تصفیه ای قومی هم کردند .
مظالم و توطعه ریزی های خونین و دلخراش محمد گل خان مهمند مسؤول پروژه ای ناقلین پشتون در شمال ، قصه های مظالم چنگیزخان و هلاکو را رنگ شیرین خوبی و نیکی داد .
سیاست تعصب قومی و زبانی تا مرز فاشیزم اقتباس شده از فاشیستان اوروپایی مانند آدولف هیتلر آلمان و موسولینی ای ایتالیا به یک مرحلهِ غیرانسانی و شرم آور و ناجانمرادانه خود زمانی رسید که تو با داشتن قومیت و تبار تاجیک و ازبیک و هزاره در سرزمین و وطن آبایی ای خود در مکاتب مانند روستاق در تخار ، در بغلان و سمنگان و بامیان و فاریاب در زمان صدارت سردار محمد داود به زبان پشتو باید سبق میخواندی و به صفت کارمند دولتی تا زمانیکه کورس های اجباری و تحمیلی ای آموزش زبان پشتو را مؤفقانه به پایان نمیرساندی ، حق بلند رفتن رتبه ِ اداری را نداشتی . سرود ملی ای ترا از زبان بین الاقوامی تو در زمان جمهوریت سردارمحمد داود برای بار یکم در تاریخ کشورت به زبان یک قومی ای پشتو تبدیل کردند .در ارتش داشتن حق رتبه های بلند نظامی ای چون سپاه سالار و نمیدانم سرهنگ (دگروال) و دیگر رتبه های بلند پایه را نداشتی . مادر تاجیک و ازبیک و هزاره و نورستانی و پشه ای و بلوچ باید سرباز میزاییدند و مادر پشتون سپاه سالار و سرهنگ . مردم جاجی و منگل و شینوار پشتون در ولایات جنوب و شرق از وجیبه ای سربازی و مالیه پردازی معاف بودند ، مگر حق جنرال شدن را داشتند .
این فاشیزم قومی و زبانی به همین جا پایان نیافت که تو باید آهسته آهسته اصلیت و زبان و فرهنگ خود را هم فراموش کرده و از دست میدادی ، به همین خاطر تو باید از آن به بعد به دانشگاه پوهنتون ، به دانشکده پوهنزی(پوهنحُی) و به دبیرستان شوونزی (شوونحُی ) میگفتی . اگر کسی هم میگفت به وی مهر ایرانی بودن را میزدند ، تو که نمیدانستی ایران و ایرانی چه است، فکر میکردی به راستی ما افغان هستیم و زبان ما دیگر است و به این ترتیب ترا به از خود بیگانگی عادت میدادند . زبان فارسی ای دری که حرف پشتوی ح به بالایش همزه را نداشت و به جز در همین چند مورد کم ، دیگر اصلاَ مورد استفاده و به کار برد در زبان فارسی ای دری نداشت ، باید در رسم و خط خود تنها در افغانستان کنونی این را میپذیرفت ، و مرتکب گناه و خیانت فرهنگی ای نابخشودنی به همه فارسی زبانان بیرون از افغانستان هم میشد .
در سر خط نامه ِ رسمی دولتی به زبان فارسی ای دری به جای آقای گرامی باید شاغلی منویستی ، در غیر آن کارت اجرانمیشد . نام های جاه های تاریخی و آبایی ای تاجیکان و ازبیک ها را از زبان های ازبیکی و فارسی ای دری به پشتو آلیش کردند که این برنامه و روند از زمان پروژه های ناقلین پشتون در شمال و مرکز افغانستان کنونی به رهبری ای محمد گل خان مهمند ، آقای عبدالحی حبیبی و صدیق الله رشتین نزدیک هفتاد سال پیش به این سو آغاز شد .
به طور نمونه به شهرک سمرقندیان در شهر بلخ نام (وچه ونه) یا درخت خشک گذاشتند ، ممکن آنجا کدام درخت خشک کلان بوده ، همان را سند تاریخی قلمداد کردند . به شهرک تاریخی و از هزاران سال به نام سبزه وار معروف ، نام (شین دند) را گذاشتند ، چون در آنجا بند آب سبز رنگ وجود داشت دیگر سند تاریخی را ضرورت نمیدیدند . و جا های دیگری را در هرات پشتون زرغون و در فاریاب پشتون کوت و از این قبیل نام های مسخره و جعلی دادند ، در حالیکه حتی یک قشلاق مناطق پشتون نشین را هم نام فارسی ای دری و یا نام قومی ای تاجیک و ازبک وهزاره ندادند . با وجودیکه صد ها قشلاق و شهرک های بومی ای تاجیک نشین در جنوب کشور مانند لغمان ، جلال آباد ، پکتیا ، قندهار و هیلمند وجود دارند ، حق تحصیل را به زبان مادری ای خود ندارند .
و بالاخره تعصب زبانی و قومی تا به مرز فاشیزم وحشی و لجام گسیخته خود از آنزمانی به بلندترین قله های آتش افروزی ای خود در زمان حاکمیت حزب خلق، پس از سال نوزده پنجاه و هفت در پوشش انقلاب فاجعه بار و مصیبت های بی پایان و استعمارآور ثور به نام انقلاب زحمتکشان رسید که دیگر از هیچ نوع شیوه ِ ترور و وحشت و مغشوش کردن و شکنجه های افسانوی در تاریخ کشور دریغ نکرد . کشتن نزدیک به دوازده هزار انسان مبارز و بی پناه و بدبخت در میان یکماه در سال سیزده پنجاه و هشت در شکنجه گاه های کام (کارگری استخباراتی مؤسسه) به ریاست جلاد معروف سادیست پشتون آقای اسدالله سروری در زمان حکومت نور محمد تره کی و حفیظالله امین که بیشتر از نود در صد شان را روشنفکران و دیگر اندیشان تاجیک و ازبیک و هزاره تشکیل میدادند ، از نمونه های زبان زد عام و خاص فاشیزم قومی و زبانی ای حاکمیت وحشی و مزدور پشتونی ای آنوقت است .
این قصه ها مانند انتقاد های نظرگویانه شما تنها گپ نیستند . صدها اسناد و شواهد تاریخی و چشم دید مردم عام و افراد و اشخاص با اعتبار درین رابطه وجود دارند که کافی خواهد بود که اگر شما تنها حکایت های ریش سفیدان و بزرگان شمالی و پنجشیر و کابل و بلخ و فاریاب و کلان های تاجیکان در شهر های جنوب کشور را بشنوید و یا کم از کم به کتاب های مردان مبارز و آرمان به گور شده چون میرغلام محمد غبار و با میر محمد صدیق فرهنگ و یا کا تب هزاره مراجه کنید .
هموطن بی خبر و خوش باور !
مگر فیصله ها و شعار های جنایت کار مشهور، آقای گلبدین حکمتیار را فراموش کردید که میگفت " کابل را باید با سیل خون فاتحانه دوباره آزاد ساخت ، حکومت حق قوم اکثریت یعنی پشتون است " . یونس خالص که حزب اسلامی ای به نام وی بر پایه ِ گزارشات بسیار با اعتبار که بر اساس طرح سازمان جاسوسی ای اسراییل (موسارت) باید تأسیس شده باشد، به دلیل موجودیت هزاره و شیعه ها در حکومت مجاهدین ، پس از حکم تکفیرکردن شیعه ها اعلان جهاد در برابر حکومت مجاهدین نکرد . این مولوی محمد نبی ای مزدور و فاشیست نبود که در یک مصاحبه آشکار با رادیوی بی بی سی که در لندن مرکز آن است ، مداخلهِ سیاسی و نظامی ای پاکستان در مناسبات درون افغانستان را از نگاه دینی و سیاسی مداخله ِ جایز خوانده و دعای توانمندی ای بیشتر پاکستان را برای مداخلهِ بیشتر در افغانستان کرد.
بلی هموطن بی خبر و خوش باور ، در آنوقت ارتجاعی ترین و فاشیست ترین و مزدور ترین و وحشی ترین گروه های درونی کشور با پلید ترین و مغرض ترین شبکه های بیرونی در یک اتحاد نامقدس و شوم وجنایت کار ویرانگر گردهم آمدند و سوگند خوردند که به هر بهای که شود از ملت های ستمدیده ِ مبارز و پیروزمند تاجیک و ازبک و هزاره و مبارزین اصیل و افتخارآفرین و جانباز مقاومت ملی و مردمی ای ضد استعماری و تروریستی بنابر دلایل یاد شده در بالا و به دلیل اطاعت نکردن دولت مجاهدین اصیل و راستین از طرح و دسیسه های پاکستان در کشور های آسیای میانه ، و مبارزه ِ سرسخت نیروهای مقاومت ملی در برابر طرح به ویژه اینکه پاکستان میخواست افغانستان را بر پایه ِ گفته های مستند خود آقای پرویز مشرف و جنرال حمید گل و نصیرالله بابر یا به صوبه ِ ششم خود به خاطر موجودیت پشتون ها دراین و آن سوی سرحد پاکستان که آنها را قوم اکثریت در افغانستان میدانستند ، تبدیل کند و یا اینکه در یک کانفدراسیون با خود یکجا بسازد ، انتقام خونبار و خانمانسوز و پیروزمندانه بگیرند ، که پس از ناکامی ای این عملیات به ساختن و برنامه ریزی کردن پروژه ِ طالب سازی برای افغانستان آغاز کردند .
مگر در گذشته های دور کسی برای تو مکتب یا شفاخانه و کدام مرکز کمک های اجتماعی ساخته بود که انتظار آنرا از وابسته گان و میراث خواران همان سیستم های قوم پرست وفاشیست و متعصب حاکم در حاکمیت غیرقانونی و قلابی ای فعلی میبری . خو همین ها استند که هنوز هم تلاش دارند حقوق ملی و فرهنگی و اجتماعی و حتی حقوق انسانی ملت های زجرکشیده تاجیک و اوزبیک و هزاره را با هر نوع نیرنگ و دسیسه های آشکار و پنهانی از بین ببرند . در حالیکه آزادی و استقلال افغانستان را همین ملت ها ی فداکار به بهای خون هزاران انسان خود به دست آوردند ، مگر حاکمیت سیاسی آنرا به مفت و رایگان همین آتش افروزان تعصب قومی و زبانی مانند آقای حامد کرزی ، آقای انورالحق احدی سرپرست حزب فاشیست افغان ملت ، آقای زلمی رسول یکی از فاشیستان مشهور دیگر ، آقای رحیم وردک ، آقای اشرف غنی ، آقای حنیف اتمر و غیره با جا به جا شدن در مقام های کلیدی دولتی بدست آوردند ، که شب و روز به جز از توطعه سازی و دسیسه سازی به خاطر از بین بردن هویت ملی و فرهنگی و حقوق ملی و فرهنگی و اجتماعی وحتی انسانی ملت های تاجیک و اوزبیک و هزاره چیزی دیگری بنام خدمت به همه ملت های کشور ندارند .
و بالاخره توطعه ها و دسیسه های عنوان کردن اصطلاح های جنگسالار گفتن به سران مقاومت ملی توبود که ظاهرشاه ِ در روم ایتالیا به عیش و نوش شاهانه مصروف را در قانون اساسی پر از نیرنگ و قلابی بنام پدر ملت تو جا زدند ، و رهبر مقاومت ملی و مردمی ای ترا در قانون اساسی حتی یکبار یاد هم نکردند .
هموطن گرامی !
شما یکبار به مطبوعات تا سه سال پیش پاکستان و سخنرانی های و مصاحبه های رهبری نظامی و سیاسی ای پاکستان از پرویز مشرف ریس جمهور تا بی نظیر بوتو و نواز شریف صدراعظم های پیشین پاکستان و جنرال حمید گل و نصیرالله بابر و ده ها قاتلان مستقیم و غیر مستقیم دیگرپاکستانی و حلقات فاشیستی و قبیله منش افغانستانی نگاه کنید ، به زودی درمیابید که میان گپ های شما و اتهامت و سخنان و دشنام های آنها چه تفاوتی وجود دارد .
آقای محترم ! این را تا حال به فکرم که شما متوجه نشده اید و یا ممکن نمیدانید ، اگر شما حاضر به اعتراف نیستید ، من برای شما میگویم که هیچ تفاوتی در میان اتهامات شما و آنها وجود ندارد .این ها سخنان شما نیستند ، شما درست گپ ها و اتهامات و دشنام های مغرضانه دهان پاکستان و تروریستان عربی و پاکستانی و حلقات فاشیستی و ایلیت قبیله سالار طالبان وحشی و جاهل مزدور را زمزمه میکنید . لطفاً به هوش آیید و تفریق کنید میان خود و ایشان، که شما در غیر آن به بیراهه و گمراهی میروید.
حاکمیت فاشیستی موجوده و حلقات مزدور و توطعه گر فاشیست به همین خاطر میتوانند از میان انسان های پاک دل و بی خبر از مناسبات جهانی و مناسبات درون کشوری ای چون شما سرباز گیری کنند تا بتوانند با هیله های " ما همه افغان هستیم و ما همه براد ر هستیم و نمیدانم ما همه ِ شما را در آغوش میگیریم "، در برابر ملت ها و مردمان مبارز شان منحیث مواد سوخت جنگ سرد و گرم به کار ببرند . مگر شما از متجاوزین تروریست پاکستانی و عرب ، مزدوران وحشی وجاهل قبیله خوی و درنده خوی طالب کهن و طالب های نکتایی دار فعلی شان ، حلقات فاشیست ونظامیان عظمت طلب پاکستان ، دشمنان آزادی و تمامیت ارضی افغانستان و بالاخره دشمنان ملت های مبارز تاجیک و ازبیک و هزاره به جز از تبلیغ همین گونه دروغ بافی ها و اتهامات مغرضانه ِ ناجوانمردانه ، طرح توطعه ها و دسیسه های خونین و نفاق افگن و چتل در حق مبارزین مقاومت ملی و مردمی ، انتظار توصیف و به نیکی یاد کردن مبارزین جانباز و افتخار آفرین مقاومت ملی و مردمی ای آزادیخواه و ضد تروریستی ای ملت های مبارز تاجیک و ازبیک و هزاره را دارید .
فکر میکنم که پس از بیست و پنج سال مبارزه ای خونین و قربانی های فراوان برای تک تک از مردم و ملت های ستم دیده ای افغانستان زمان آن رسیده که از خواب سنگین وحدت ملی ای برپایه های نا برابر استوار بیدار شوند و به هوش بیایند ، بدانند و بشناسند که کی ها و چه کسانی دشمنان وحدت ملی و عدالت اجتماعی و احیای حقوق ملی و فرهنگی و برادری و برابری در درون افغانستان استند .
امید وار هستم که شما وقتی قلم به دست میگیرید ، از روی راستی و پاکی ، صمیمیت و همدردی و بالاخره مسؤولانه به قضا یا درونی ای کشور نگاه کرده و با شناخت دقیق و ژرف و مستند تحلیل و بررسی کنید ، تا نشود خدا نخواسته دشمنان سوگند خورده ِ مردم افغانستان از این نوشته های شما اظهار خورسندی نمایند و آنرا به عنوان سند معتبر به شمار بگیرند .
◙ موضوعات مرتبط
اجتماعي
◙ ارسال اين مطلب به شبكههاي اجتماعي
□
بالاترين
□
دنباله
□
Delicious
□
Facebook
◙ آخرين مطالب از اين نويسنده
(رضا انتظار):