English

باشگاه نويسندگان آزاد

صفحه اول | فغانستان | نويسندگان | مقالات | اخبار | كليك‌بانك | كتابخانه | گالري | پاليسي | تماس

 
 
مقالات تازه

عزاداري، ثواب و حمام خون!

avatar
احد تركمني دليل

اطلاعات و ضد اطلاعات

avatar
سيدعلي حسيني

پلورالیسم فرهنگی؛ مبنایی برای توسعه

avatar
آذر سلطاني

نظریه های سیاسی در یونان و روم باستان

avatar

صفحه را به دوستان معرفي كنيد!

پيوندها

پيوند‌هاي بيروني


نقد و نظر 25

اسطورهء شكسته -3

نويسنده: غلام حسین ازادی

تاريخ نشر: 7.03.2005

فصل اول ادامه فصل اول (2) نويسنده : غلام حسين آزادي موقف استاد مزاري در برابر دولت موقت مجددي مجددي نيز بسيار مشتاق بود كه حزب وحدت هم به دولت بپيوندد تا پايه هاي حكومتش وسيع تر گردد ؛ اما استاد مزاري هرگز حاضر نشد كه پاي اين توافق نامه را امضاء كند و اصرار داشت كه اين آرامش قبل از طوفان است و صبر كنيد جنگ شروع مي شود . در اين رابطه به خاطرات يكي از اعضاي شوراي مركزي حزب وحدت كه آن زمان در كابل بوده است توجه كنيد :
پيشگفتار ........... (نامه ارسالي نويسنده ) فصل اول (1) بررسي استراتژي و تاكتيك حزب وحدت .................... (قسمت سوم) ادامه فصل اول (2) نويسنده : غلام حسين آزادي موقف استاد مزاري در برابر دولت موقت مجددي مجددي نيز بسيار مشتاق بود كه حزب وحدت هم به دولت بپيوندد تا پايه هاي حكومتش وسيع تر گردد ؛ اما استاد مزاري هرگز حاضر نشد كه پاي اين توافق نامه را امضاء كند و اصرار داشت كه اين آرامش قبل از طوفان است و صبر كنيد جنگ شروع مي شود . در اين رابطه به خاطرات يكي از اعضاي شوراي مركزي حزب وحدت كه آن زمان در كابل بوده است توجه كنيد : ...هرچه كه مي گذشت ، مردم انتظار داشتند معلوم شود كه حزب وحدت در دولت چه موقعيت دارد . حركت اسلامي شامل دولت شده بود . آقاي زاهدي تلاش مي كرد تا موقعيت حزب و جايگاه آن مشخص شود . مردم نگراني داشتند ؛ زيرا سرنوشت شيعه را در دست وحدت مي ديدند . كم كم شنيده شد كه توافقاتي - ميان حزب وحدت و دولت مجددي - حاصل شده است . اين توافق نظر به اهميتي كه داشت ، بايد به امضاء شخص اول حزب مي رسيد . كم كم فرصتها سپري شد اما توافقات حزب وحدت با دولت صبغت الله آشكار نشد كه بكجا رسيده است . علي رغم انتظار مردم و كمي فرصت - زيرا دولت صبغته الله مدت محدودي داشت - در جلسات{ شوراي مركزي} صحبت از مذاكرات سياسي نمي شد . فقط يك كميسيون براي اين كار انتخاب شده بود ؛ اما نتيجه به جلسات گزارش داده نمي شد . سرانجام آقاي زاهدي در جلسات شركت نمي كرد . كسي گفت ايشان قهر كرده به ديدنش رفتم . ايشان گفتند : برادر ! من از آقاي مزاري نا راحتم . گفتم چرا ؟ گفت ما مذاكرات سياسي را بجاي مطلوبي رسانده بوديم ، قرار بود چهار وزارت ، يك معاونت رياست جمهوري ، سه معاونت وزارت ، سه سفارت و چند رياست از جمله وزارت امنيت ملي به حزب وحدت داده شود . اما آقاي مزاري تعلل مي كند و امضاء نمي كند . وقت صبغتة الله هم مي گذرد . ممكن است اين فرصت ديگر دست ندهد . ايشان { زاهدي} مي گفت : شايد علت اين باشد چون اين موافقت نامه توسط ما حاصل شده است ، لهذا ايشان تاخير مي اندازد تا به نام خود ختم كند ، لهذا من ناراحتم . بنده گفتم : چرا در جلسه مطرح نمي كنيد ؟ ايشان گفتند : شما مطرح كنيد . در جلسه فرداي شوراي مركزي اين موضوع پرسيده شد كه مذاكرات سياسي به كجا رسيده است و ضمنا گوشزد شد كه قرار مسموع به نتايج مطلوبي هم رسيده است و بايد در امضاء واعلان آن تاخير نشود . آقاي مزاري به ناچار گفت : « آري ! اما اينجور كه شما خوش باور هستيد نيست . اين آرامش آرامش قبل از طوفان است . بر علاوه من كي را وزير معرفي كنم ؟ اگر چند نفر را معرفي كنم شايد سر اين مسئله اختلاف كنيد . بر علاوه ، تخصص مي خواهد و كسي شايستگي لازم را ندارد ، بايد فرد كار كرده باشد .» اين در حالي بود كه بقيه اصرار داشتند كه ما { در مورد انتخاب افراد } مخالفت نداريم و ضمنا هريك به اندازه احزاب پاكستان كه وزير و دبير شده اند ، هستيم . از طرف ايشان تعلل و از طرف شوراي مركزي استدلال بود و اصرار . سر انجام ايشان سخني گفتند كه مناسب شأن ايشان ، جلسه و اعضاء نبود . او گفت : « ما كه مي بينيم شما براي يك مقام - مي دهيد .» آقاي عرفاني از يكاولنگ در حالي كه همه ء اعضاء در بهت وحيرت فرو رفته بودند ، گفت : حاجي آقا شما از حد ترخص خارج مي شويد ...(9) خود اقاي زاهدي نيز در يكي از سخنراني هايش ، مضمون گفته ها و خاطرات آقاي محقق دايمردادي را تاييد كرده و ماجرا را اينگونه روايت مي كند : « ما با دولت مجددي براي گرفتن وزارت به توافق رسيده بوديم كه آقاي مزاري وارد كابل شد و به مجرد اينكه اين توافق را با ايشان مطرح كرديم ، با تكبر و تمسخر گفت : « برو آتمه ( با باي من ) حق كه با زور و جنگ و از لوله ء تفنگ گرفته نشه ، مزه نداره !» واو فقط مي گفت ما مي زنيم و اما بعد از زدن هيچ طرحي نبود .» (10) كلامي را كه اينجا آقاي زاهدي از زبان مزاري نقل مي كند ، صادقانه ترين سخني است كه او بر زبان رانده است و نيت واقعي وباطني خود را بي پرده بيان كرده است . بايد اين تكه را فصل الخطاب سخنان ، شاه بيت غزل و ترجمان دل استاد مزاري ناميد . ايشان گرچه پيوسته شعار حق وحقوق هزاره ها را نشخوار مي كرد ؛ اما بيش از آنكه طالب حق باشد ، عاشق جنگ بود . اگر بدون بلوا و خونريزي ، تمام مناصب حكومتي را هم به او مي دادند ، هرگز قانع نمي شد . او براين پندار بود كه باخلق حماسه ها و به پا كردن هنگامه ها ، خود را بحيث « قهرمان ملي » ، « اسطوره ء تاريخي » و « پدر هزاره » تثبيت نمايد و به عنوان يك چهره ء حق خواه و سازش نا پزير به ستاره ء تاريخ اين قوم تبديل گردد . در خصوص موقف نا سازگارانه ء استاد مزاري در برابر دولت عبوري مجددي ، يك روايت و تحليل همان است كه از خاطرات و اظهارات دوتن از اركان تصميم گيري حزب وحدت و شاهدان عيني حوادث كابل براي شما روايت كرديم . اما خود استاد مزاري ، دليل عدم توافق حزب وحدت و دولت مجددي را معطوف به كارشكني اتحاد اسلامي و حركت اسلامي مي داند و چنين مي گويد : « آقاي مجددي از شوراي قيادي هيئت تعيين كرد كه با ما مذاكره كند . به هشت نفر در شوراي موافقت كرديم ، به دو وزارتخانه ويك وزارتخانه ء كليدي { وزارتخانه امنيت } به محض موافقت روي اين مسئله تا هنوز در بيرون اعلام نشده بود كه اقاي سياف بر ما حمله كرد .» (11) در مورد كارشكني مسئولان حركت اسلامي نيز چنين مي گويد : « بعد از آنكه جنگ اول خاتمه پيدا كرد ، اين توافق {ميان حزب وحدت و دولت مجددي } از راديوي بي بي سي اعلام شد . بلا فاصله در چهل ستون شوراي قيادي داير شد . در اين جلسه آقاي محسني پيشنهاد كرد كه وزارت امنيت بايد منحل شود و همان بود كه شد ... عضويت هشت نفر را كه در شوراي جهادي پذيرفتند ، آقاي جاويد از جلسه برخاست كه اگر شما به وحدت اين قدر امتياز مي دهيد ما ديگر در كنار شما نيستيم ...» (12) جنگ با اتحاد اسلامي در حاليكه خون قربانيان جنگ ميدان شهر هنوز نخشكيده بود و موضوع اشتراك حزب وحدت در دولت مجددي هم حل نشده بود ؛ در 14 جوزاي 1371 شعله هاي جنگ ميان حزب وحدت و حزب اتحاد اسلامي زبانه كشيد و در اندك زماني به جنگ تمام عيار ميان پتون ها و هزاره ها مبدل گرديد . موضوع اختلاف و انگيزه ء اين خونريزي هاي دامنه دار و پرتلفات چه بوده است و چه چيزي ميان حزب وحدت و اتحاد اسلامي نا تقسيم بوده است ، به سخنان رهبران دو حزب مراجعه مي كنيم : استاد مزاري در اين رابطه مي گويد : « ما با سياف هيچگونه نزاعي نداريم ، نه سياف دولت است كه ما از او حقوق خود را مطالبه كنيم و نه هم با او خصومت جناحي و گروهي داريم ...» ( 13) به قسمتي از گفتگوي مصطفي كاظمي با احمد شاه احمد زي معاون آقاي سياف در مورد دلايل و انگيزه هاي اين جنگ توجه كنيد : « آقاي سيد مصطفي كاظمي ( نماينده حزب وحدت درمذاكرات آتش بس ) خطاب به احمد شاه احمد زي ( نماينده اتحاد ) گفت : حزب وحدت اسلامي افغانستان براي اين جنگ هيچگونه فلسفه و انگيزه اي سراغ ندارد ، جنگي است كه از نظر ما انگيزه ء معقول ومشروعي ندارد ، زيرا كه اولا در طول جهاد چهارده ساله حتي يك گلوله در بين حزب وحدت اسلامي و اتحاد اسلامي فير نشده است وثانيا حزب اتحاد اسلامي و حزب وحدت اسلامي از نظر موقف گيري در برابر دولت موقت ، وضع مشابهي دارد ؛ بدين معني كه هم شما نسبت به تركيب اين دولت معترض هستيد و هم ما . مي خواهم بگويم اين جنگ بين طرفداران و مخالفين دولت موقت صورت نگرفته است . بنا براين فلسفه اين جنگ بي مفهوم چيست ؟» (14) با همه ء اين تصريحات مبني بر عدم سابقه ء خصومت ميان دو جريان و عدم انگيزه و دليل معقول و مشروع براي جنگ ، باز هم اين دو حزب هشت بار چنان وارد جنگ تمام عيار و بي رحمانه عليه همديگر شدند كه گويا جبهء كفر ودين است . اين بزكشي هاي بي دليل و بي حاصل هيچگاه به متاركه و مصالحه نينجاميد و تا آخرين لحظات حيات استاد مزاري ، گاه وبيگاه ادامه داشت . اي كاش اين خونريزي هاي جنون آميز به تفنگ به دستان دوطرف محدود مي شد ! آتش اين فتنه ها و آفتها ، بيش از تفنگ داران ، دامن مردئم بي پناه و بي سلاح را گرفت و مسابقه پشتون كشي و هزاره كشي ، دستگيري و اختطاف هزاره و پشتون ، سرقت و تاراج دارايي هاي طرفين و تجاوز به نواميس همديگر را در راسته ها و كوچه هاي خون آلود و ماتم زدهء كابل به دنبال داشت . خصومت وخشونت تا آنجا پيش رفت كه حتي چشمان جوالي هزاره كشيده شد و گداي پشتون با تيغ برچه تكه تكه گشت . استاد مزاري خود در توصيف آن روزهاي سياه چنين مي گويد : « تا يك مدت زمان كوتاهي هيچ هزاره در مناطق پشتون نشين رفته نمي توانست و هيچ پشتون در مناطق هزاره نشين آنده نمي توانست ...» (15) امروزه در بسياري از نقاط جهان مانند يوگوسلاوي سابق ، اوگاندا و... كساني را كه دست به چنين جنايات ضد بشري آلوده اند ، به اتهام « جنايت عليه بشريت » به پاي ميز عدالت در دادگاههاي جنايات جنگي مي كشانند ؛ اما در كشور بلازدهء ما تلاش مي شود تا از اين عناصر ، موجودات مقدس و قابل ستياش تراشيده شود و تاريخ اين ملت به بتخانه ء اين جرثومه هاي فتنه وفساد مبدل شود . اگر آماري از تلفات ، خسارات ، جنايات و تجاوزات اين حونريزيهاي دنباله دار گرفته مي شد و در كنار اعترافات فوق قرار داده مي شد ، آنوقت مي توانستيم به ميزان حماقت رهبران جنگ طلب پي ببريم . متاسفانه چنين آماري در دست نيست . فقط به يك نمونه ء بسيار كوچك از دستاوردهاي اين جنگ ها براي مردم كابل توجه كنيد : نشريهء « پيام زن » ارگان جمعيت انقلابي زنان افغانستان مي نويسد : « در سال 1373 در اثر جنگهاي وحشيانه ء حزب وحدت و سياف در منطقهء افشار ، پرورشگاه افشار در « خوشحال خان مينه » صدمه شديد ديد . در اين پرورشگاه حدود 5000 يتيم وجود داشت كه از آن جمله صرف 40 نفر شان بدست دولت افتاد و متباقي همه را وحشيان جهادي حزب وحدت و برادران جهادي شان به قتل رساندند و يا اختطاف نموده و براي خوش گذراني و تجاوز جنسي به قرارگاه خويش بردند .» (16) در ميان اهالي كابل چنين شايع شده بود كه سنگر داران عزت و شرف ! حزب وحدت پس از مدتها استفاده ء جنسي از اين كودكان معصوم و يتيم ، آنها و پرورشگاه را به« پسر خاله هاي گليم جم» شان يعني نيروهاي « دوستم » فروختند تا محفل خوشگذراني آنها گرم باشد . جنگ با شوراي نظار جمعيت اسلامي وحدت و اتحاد هنوز شمشير نفاق را غلاف نكرده بودند كه اينبار تفنگداران شيفتهء جنگ استاد مزاري ، عليه متحد ديرين و پيشين خود ، جمعيت اسلامي و شوراي نظار ، داخل معركه و زور آزمايي گرديدند . اين بزكشي نيز مانند مورد قبلي به خصومت به خصومت دنباله دار وجنون آميز مبدل گشت و تاواپسين لحظات حيات استاد مزاري ، هر از چند گاهي آتش جنگ ميان طرفين زبانه مي كشيد . حال دلايل و انگيزه هاي اين خونريزي چه بوده است ، باز به سخنان مزاري رجوع مي كنيم ونحوه ء آغاز اولين جنگ را از زبان ايشان مي شنويم : « قبلا ما با جمعيت هيچگونه روابط خصمانه نداشتيم ، ولي متاسفانه در يك سال گذشته وقتي كه شوراي نظار با فرقه 80 ( نيروهاي فرقه اسماعيليه) درگير شد ، در جزيان آمدن سيد منصور كه تعدادي از نيروهاي فرقه ء 80 در ميدان هوايي رفته بودند ، در برگشت وقتي شوراي نظار با آنها درگير شد ، از اينكه پيروان سيد منصور آقا از مليت هزاره بودند و حزب وحدت هم اكثريت شان از مليت هزاره است ، اين درگيري فرقه 80 كشانده شد به درگيري ميان حزب وحدت و شوراي نظار .»(17) اين سخنان استاد مزاري ، انسان را بياد فكاهي معروفي مي اندازد كه مي گويد : « دونفر مشغول درگيري و زدوخورد بودند كه شخص سومي از دور ، آنها را ديد و فورا ندا داد : « جنگ را تمام نكنيد كه من هم برسم ! » دوان دوان خود را به صحنه ء درگيري رساندو بي خبر از علت دعوا ، آستينها را بالازد و داخل معركه گرديد . در جنگ مورد بحث هم حزب وحدت ، حالت آن شخص سوم را داشته است . بررسي دلايل و عوامل حقيقي جنگهاي دولت و استاد مزاري از موضوع اين نوشتار خارج است ؛ ولي در عين حال تذكر نكته اي در اين خصوص بسيار ضروري به نظر مي رسد : استاد مزاري و رهروانش پيوسته و مصرانه اين ادعا را عنوان مي كردند كه و مي كنند كه حكومت رباني يك دستگاه فاشيستي و انحصار طلب است و حاضر نيست حقوق شيعيان وجايگاه آنان را در منظومه ء قدرت در مظر بگيرد . بنا براين ، جنگ حزب وحدت با اين دولت ، جنگي حق طلبانه و عدالت خواهانه است و به همين خاطر اين بزكشيهاي بيهوده را « مقاومت عادلانه ء سياسي» و « جبههء عدالتتخواهي و ضد انحصار » ناميدند . اين داعيه ها و ادعاها ، چقدر از حقيقت بهره داشت ؟ آيا واقعا رباني در پي حذف وطرد ديگران بود يا اين ادعا ، لفافه ء موهوم و توجيه مذموم براي ستيزه جوييها و رقابتهاي كور بود ؟ براي يافتن پاسخ سئوال بايد ببينيم خواسته شيعيان و هزاره ها چه بود وموقف دولت رباني در برابر آنها چگونه بود ؟ يكي از خواسته هاي شيعيان ، سهم گيري متناسب در ساختار حكومت بود . در اين خصوص ، قفقط به موقف حكومت رباني در يك مقطع زماني نظر مي اندازيم : خوب بياد داريم كه اوايل روي كار آمدن استاد رباني ، حزب وحدت جهت اشتراك در دولت با ايشان به توافق دست يافت . بر اساس اين موافقه ، قرار بود سه وزارت خانه به حزب وحدت سپرده شود . در همين زمان ، سه وزارتخانه ديگر در اختيار حركت اسلامي بود . دونفر ديگر از شخصيتهاي جامعه شيعه ( آقاي لولنجي و...) وزير مشاور بودند . حاجي سليمان ياري از شخسيتهاي جامعه شيعه وهزاره از طرف جبههء نجات ، سمت وزارت را داشت كه مجموع اينها مي وشد 9 وزير . يك معونت رياست جمهوري ، معونت صدارت عظمي ، دومعاونت وزارت دفاع ( ستر جنرال سيد حسن معاون اول و تورن جنرال اشراق حسيني معاونت سياسي ) رياست بانك مركزي و رياست دانشگاه كابل نيز به شيعيان تعلق داشت . توافقنامه ء مذكور ميان طرفين به امضاء رسيد و حزب وحدت هم وزراي خود را معرفي كرد ؛ اما بنا به دلايلي كه جاي بحث آن نيست اين توافقنامه عملي نگرديد . حال بايد پرسيد : آيا نه وزارتخانه به اضافه ء پستهاي مهم ديگر در يك كابينه بيست وچند نفري ، مگر سهم مناسب نيست ؟ ما هميشه فرياد كرده ايم كه يك چهارم جمعيت افغانستان هستيم و به هيمن ميزان سهم مي خواهيم . آيا آنچه را استاد رباني براي ما قايل شده بود مگر يك چهارم نبود ؟ اين درحالي بود كه استاد مزاري در كابينه ء حكمتيار كه قرار بود بر اساس توافق نامهء جلال آباد تشكيل شود به دو وزارت تجارت و ماليه بسنده كرده بود . صد البته هيچگاه مدعي نيستيم كه دولت رباني مصباح عدالت در شبستان بي عدالتي ها و حق كشي هاي افغانستان بود و حقوق جامعه ء شيعه را به طور كامل و شايسته در نظر مي گرفت ، ولي اين ادعا را داريم كه دولت مجددي و رباني ، معتدل ترين مجموعه در ميان مجموعه هاي مدعي قدرت و حكومت بود و مشكلات جامعه شيعه با اينان از طريق مفاهمه و مدارا قابل حل بود و نيازي به آنهمه خصومت و خونريزي نبود . خواسته ء ديگر شيعيان ، رسميت يافتن مذهب جعفري در قانون اساسي افغانستان بود كه در اين رابطه نيز در توافق نامه حزب وحدت و جمعيت اسلامي ، آقاي رباني پذيرفت كه در تدوين قانون اساسي نيز جمعيت اسلامي از اين موضوع حمايت كند . استاد مزاري در اين رابطه مي گويد : « آقاي رباني ، با ماتوافق كرده بود كه از نظر تنظيم جمعيت ، فقه جعفري ، رسميت دارد و در قانون اساسي هم از اين موضوع ، جمعيت اسلامي از اين موضوع حمايت مي كند . » (18) از ديگر خواسته هاي شيعيان ، اصلاح ساختار اداري و تقسيمات ملكي سابق ولايات و تنظيم وتعديل آن بر اساس معيار نفوس بود . در اين خصوص دولت براني اين خواسته ء شيعيان را در شعار و عمل بر آورده ساخت . اولا اين موضوع در توافق نامه ئ هشت ماده اي حزب وحدت و جمعيت به صراحت آمده بود ؛ ثانيا در عمل نيز شخص سيد محمد هادي مسئول كميسيون سياسي حركت اسلامي ، فرمان اصلاح ساختار اداري هزاره جات و تقسيمات جديد ملكي آن را بر اساس هر 25 هزار نفوس يك ولسوالي ، از شخص رئيس دولت ( رباني ) گرفت ومراحل قانوني آن را در صدارت عظمي و وزارت داخله گذراند و براي تطبيق آن به هزاره جات رفت . ايشان ( آقاي هادي ) اكنون ( 1377ه.ش.) حي و حاضرند و جويندگان حقيقت مي توانند اين موضوع را از ايشان جويا شوند . با توجه به آنچه گفته آمديم ، داعيهء حق طلبي ، شكستن انحصار و مبارزه با فاشيزم پنجشيري ادعايي بيش نبود . اگر آقاي رباني كاخ رياست جمهوري را هم براي استاد مزاري تخليه مي كرد ، باز براي ايشان مزه نداشت ؛ چون به زور تفنگ گرفته نشده بود و قهرماني و حق خواهي بابه را انعكاس نمي داد . حتما به رباني مي گفت : اين قبول نيست ، برو در كاخ سنگر بگير تا من به قفشون بيايم و آنجا را فتح كنم . جنگ با فرقه 70 ژنرال مؤمن در حالي كه فضاي خصومت وحالت جنگي و آماده باش همچنان ميان قوت هاي حزب وحدت از يك سو و شوراي نظار و اتحاد اسلامي از جانب ديگر بر قرار بود و هر از چند گاهي شعله هاي جنگ از گوشه اي زبانه مي كشيد ؛ استاد مزاري جبههء سومي را در مقابل خود گشود و اينبار عليه نيروهاي فرقه 70 ژنرال مؤمن وابسته به جنبش شمال ، وارد جنگ گرديد . در اين درگيري حزب وحدت پيروزيهاي چشم گيري هم به دست آورد و دارالامان ، حوزه پنج و مناطق ديگري را از چنگ طرف بيرون آورد . حال ، حزب وحدت و فرقه هفتاد چه چيزي نا تقسيم داشت و فرقهء مذكور كدام حقي را بلعيده بود وچه چيزي را در انحصار گرفته بود تا جنگ عليه او« مقاومت عادلانه ء سياسي » ناميده شود ، معلوم نيست . از معدود مواردي كه استاد مزاري خود اعتراف مي كند كه جنگ را ما آغاز كرديم ، يكي همين مورد است وديگري غائله 23 سنبله . به سخنان استاد مزاري توجه كنيد : « اينجا وبد كه تنها جنگي را كه ما تصميم گرفته بوديم وارد عمل شويم ، جنگ دالامان بود وهيچ راه ديگري براي ما نبود .» (19) جنگ با طالبان در برابر گروه نوظهور طالبان نيز استاد مزاري ، از سياست فولادين و ابزار نيزه وبرچه ، بهره گرفت . در حالي كه اكثر تنظيمها و قوتهاي مقتدر و مؤثر از رويارويي مستقيم با طالبان پرهيز مي كردند ، حزب وحدت ( در اوايل زمستان 1373 ) براي جنگ ورويارويي در غزني به استقبال طالبان رفت . استاد مزاري قوماندان شفيع و حاجي اميني قوماندان فرقه ء 96 حزب وحدت را به سركردگي تعدادي از نيروها براي جنگ با طالبان به غزني فرستاد ؛ اما اينان در برابر هجوم سيل آساي طالبان كاري از پيش نبردند و شكست خوردند . يكي از دلايل عمده ء خشونت و خصومت طالبان در مواجه با حزب وحدت و استاد مزاري در كابل ريشه در همين برخورد داشت . در اين رابطه به بخشي از سخنان آية الله فاضل توجه كنيد : « هيأت از طرف وحدت اسلامي ( جناح اكبري ) و حركت اسلامي رفت با طالبان صحبت كرد و خواست اين هيأت اين بود كه شما در غرب كابل وارد نشويد . اسلحه ء ما به دست مردم ما باقي بماند . اين درخواست ما بود . آنها هم قبول كردند كه بلي ما حاضريم و لكن يك شرط داريم ، شرط ما اين است كه مزاري در غرب كابل نباشد ، براي اينكه مزاري لشكر درست كرده و در غزني جنگيده است .» (20) جنگ با حركت اسلامي در تداوم سياست مشت آهنين و تاكتيك جنگ وتفنگ نيروهاي حزب وحدت كه لباس همهء بيگانگان را آلوده به خون كرده بود ، اين بار عليه نيروهاي حزب وحدت كه لباس همهء بيگانگان را آلوده به خون كرده بود ، اين بار عليه نيروهاي هم حزب ، هم مذهب ، هم خون و هم كوچه ء خود يعني حركت اسلامي نيز وارد جنگ گرديدند و در يك تهاجم غافل گيرانه ، اكثر مراكز اين حزب را در غرب كابل به تصرف در آوردند . براي اولين بار محلات شيعه نشين وكوچه هاي خونبار غرب كابل ، شاهد خونريزي بي رحمانه و جنگ خانه به خانهء قوتهاي شيعي گرديد . سخن بيشتر پيرامون اين حادثه ء خونبار در فصل جداگانه اي تحت عنوان « كالبد شكافي يك غائله » خواهد آمد . جنگ با رقباي درون حزبي سياست ستيزه جويانه و منطق جنگ و آتش زماني به نقطهء اوج خود دست يافت كه استاد مزاري ، پاي جنگ را به درون خانه ء خود كشيد و عليه رقباي درون حزبي خود نيز دست به نيزه و برچه برد و اختلاف سليقه و تفاوت نگرش را كه در درون هر مجموعه و تشكيلاتي اجتناب نا پذيراست ، با توپ و تانك پيوند داد و براي حل آنها سيل خون جاري ساخت . جنگ عليه دو جريان اخير ( حركت اسلامي و رقباي درون حزبي ) كه از نا بخشودني ترين خطاهاي استاد مزاري بود ، به طور ناگهاني و همزمان در 23 سنبله 73 اتفاق افتاد كه تفصيل آن خواهد آمد . برخورد با مخالفان تز جنگ گواه ديگر بر اتخاذ تاكتيك تضاد وستيز توسط استاد مزاري ، موقف و برخورد ايشان با مخالفان تز جنگ در درون حزب وحدت بود . او چنان به خط ومشي تفنگ سالاري و ميليتاريستي باورمند و پايبند بود كه هرگونه شعار ضد جنگ به سرعت فشار خونش را بالا مي برد . هر كسي كه در درون تشكيلات حزب وحدت از اين همه بزكشي بيهوده و عبث ، لب به شكوه و شكايت گشود و آن را ضايعه ء ملي ، اسباب تباهي و خلباف صلح وصلاح كشور دانست ، بلافاصله از سوي استاد مزاري و تروريستهاي فرهنگي-تبليغي است برچسب خيانت ، مزدوري ، جاسوسي، درباري ، معامله گر و خائن ملي زده شد . اصولا يكي از عوامل عمده ء فروپاشي حزب وحدت و تقسيم آن به دوشاخهء جداگانه ، ريشه در همين دونوع نگرش جنگ سالاري و جنگ ستيزي داشت . گروهي از رهبران و كادرهاي حزب وحدت با آن همه تاخت وتاز بي لجام و تركتازي بي مهار استاد مزاري مخالفت مي نمودند . اين گروه براين نظر و باور بودند كه جنگ به طور كلي و مخصوصا با دولت استاد رباني به مصلحت ما نيست ؛ زيرا اولا اين دولت متعلق به مليتهاي محكوم است ؛ ثانيا بر فرض هم استاد مزاري ومتحدانش موفق شوند اين دولت را سرنگون كنند ، آنوقت نوبت حكومت و اعمال قدرت به ما نمي رسد .، بلكه اين چوگان به دست كساني خواهد افتاد كه خواهان انحصار قبيلوي و جامعه ء يك قطبي در افغانستان هستند و اصلا براي ما حق حيات قايل نيستند . برخورد استاد مزاري و يارانش در برابر اين تذكرات مشفقانه ، حواله كردن خروارها اتهام ، افترا ، جنگ تبليغي و ترور شخصيت آنها بود . اين سخن كه « با دولت نجنگيم ، اين دولت از مليتهاي محروم است و انحصار قومي چند قرنه را شكسته است » در نظر استاد مزاري و ياران شيفتهء جنگ او مساوي بود با خيانت و همدستي با دشمن و بلافاصله توفان مهيبي از جنگ رواني و شبيخون تبليغي را در پي داشت . ضديت با جنگ آنقدر فشار خون استاد مزاري را بالامي برد و آن قدر به تز حق گيري از راه لولهء تفنگ ، پايدار و استوار بود كه سر انجام عليف همين مخالفان جنگ در ردون حزب وحدت ، به توپ و تانك متوسل شد و براي بريدن گلويب آنان خنجر به دست گرفت و حزب وحدت را دو پارچه كرد . بياييد در اين مورد ، شهادت كسي را بشنويم كه وقتي فرياد « مزاري رهبر » را از زبان رهروانش در غرب كابل شنيده است ، در حاليكه به آرامي اشك شوق مي ريخته ، اينطور گفته است : « من مي خواهم اينجا يك شهادت تاريخي بدهم . آقاي استاد اكبري صادق ترين و نزديكترين دوست وياور آقاي شهيد مزاري بود . در سال 1370 كه كنگرهء حزب وحدت داير شد ، آقاي استاد اكبري مي گفت : بايد رياست حزب به استاد مزاري سپرده شود ...با اصرار و كوشش آقاي استاد اكبري ، شهيد مزاري به رياست شوراي مركزي حزب وحدت انتخاب گرديد ... آيا دشمني شان به خاطر رياست بود ؟ آقاي استاد اكبري رياست نمي خواست و مي گفت من به معاونت استاد مزاري افتخار مي كنم ، با بودن مزاري خود را كانديد نمي كنم . پس اختلاف بر سر چه مسئله اي پيش آمد ؟ من به عنوان كسي كه با هردو طرف ارتباط داشتم و هردو طرف من را قبول داشتند ، براي شما مي گويم : اختلاف بر سر موضع گيري بود . اختلاف بر سر اين مسئله بود كه با كدام حزب دوست باشيم با كدام حزب دشمن با شيم . آقاي استاد مزاري مي گفت : بايد با حزب اسلامي ، دوست ومتحد بود و با جمعيت اسلامي جنگيد . دليلش هم اين بود كه جكعيت اسلامي ، آقي مسعود ورباني براي ما حق كامل نمي دهد . آقاي استاد اكبري مي گفت : ما بايد با جمعيت اسلامي و حزب اسلامي هردو جنگ نداشته باشيم ، ما بايد در بين حزب اسلامي و جمعيت اسلامي خير خواهي كنيم . استاد اكبري مي گفت : جنگ با جمعيت اسلامي به نفع حزب وحدت ، به نفع شيعه و هزاره نيست . اگر دولت آقاي رباني سقوط كند ، ما جايش را نمي گيريم ...» (21) اشتراك دزدانه در جنگ شاهد وگواه ديگر بر علاقمندي استاد مزاري به جنگ و انتخاب تاكتيك توپ و تفنگ ، شركت مخفيانهء برخي از نيروهاي ايشان در كودتاي دوستم-حكمتيار عليه برهان الدين رباني بود . آقايان حكمتيار ، دوستم و مزاري به طور سري ، تباني و توافق كرده بودند كه در يك اقدام هعم آهنگ و همزمان ، حكومت آقاي رباني را براندازند . چند روز قبل از آغز كودتا ، همايون جرير از حزب اسلامي و جنرال هايون فوزي از جنبش شمال به مقر استاد مزاري آمده ، پلان كودتا وجزئييات آن طرح را با ايشان مورد بحث و رايزني قرار داده بودند ؛ بدون اينكه ديگر مسئولان حزب وحدت و اعضاي شوراي مركزي از محتواي مذاكرات و پلان كودتا مطلع شوند . بنا بر برخي گفته ها ، توافقنامه اي هم ميان سه جانب به امضاء رسيده بود كه بر اساس آن ، پست رياست جمهوري در دولت كودتايي آينده به حزب اسلامي ، صدارت عظمي به حزب وحدت ووزارت دفاع به جنبش ملي اسلامي مي رسيد . هنگامي كه شعله هاي جنگ در 11 جدي 72 زبانه كشيد ف شوراي مركزي حزب وحدت ، بلافاصله جلسه ء اضطراري تشكيل داد . در اجلاس مذكور ، بحثهاي فشرده و پرتنشي پيرامون اشتراك يا عدم اشتراك حزب وحدت در جنگ 11 جدي به ميان كشيده شد . استاد مزاري و انصارش كه خواستار بي بهره نماندن از فيض عظيم ! جنگ بودند ، براي اشتراك در جنگ به موافقتنامه ء حزب وحدت وحزب اسلامي استناد مي كردند كه در آن به « دفاع مشترك براساس تصاميم مشترك» تاكيد شده بود . ولي بسياري از اعضاي واقع بين و خير انديش شوراي مركزي ، خواستار پرعيز از جنگ و بي طرفي حزب وحدت بودند . اينان در مقابل دستهء اول استدلال مي كردند كه : اولا : جنگ دفاع نيست ، بلكه تجاوز است . ثانيا : ما ملزم به « دفاع بر اساس تصاميم مشترك » هستيم ؛ درحالي كه در اينجا ، تصميم يكجانبه ء حزب اسلامي است وبا حزب وحدت مشوره نشده است ؛ اگر احيانا مشورت شده است با چه كسي ؟ چرا شوراي مركزي در جزيان امر قرار داده نشده است ؟ ثالثا: اگر ما توافقنامه با حزب اسلامي داريم ، از آن طرف توافق نامه با جمعيت اسلامي همداريم كه در آن به قطع خصومت و اجتناب از جنگ ميان طرفين ، تاكيد شده است. پس از بحث هاي داغ و حاد ، سر انجام شوراي مركزي با اكثريت قاطع ارآء ، بي طرفي حزب وحدت را تصويب و اعلام نمود . با اين تصميم شايسته و بايسته ، غرب كابل كه تا آـن زمان تداعي كننده جنگ ، مرگ و آتش بود ، به آشيانه ء صلح و مودت بدل شد . علاوه براينكه منطقه ء غرب كابل از فتنهء جنگ در آن زمستان سوزان در امان ماند ، اين منطقه به مامن و پنتگاه مردم جنگ زدهء ساير نواحي كابل مبدل گرديد . اما از آنجا كه بچهء خاكخور را« اگر دستش را بگيري ، با دهان حمله مي كند » ، آقاي مزاري وقتي از اشتراك در جنگ محروم شد ، برخي از نيروهايش را مخفيانه در صفوف نيروهاي دوستم و حكمتيار فرستاد تا از فيض عظيم جنگ محروم نشود و از دور هم كه شده ، دستي بر آتش داشته باشد . 230 نفر به قومانداني ابوذر شولگر از فرقهء 97 حزب وحدت 70 نفر از غند پيادهء شفيع ، جمعا 300 نفر از نيروهاي حزب وحدت در مناطق بالاحصار ، تپهء مرنجان تا شوره بازار ، وارد جنگ به نفع حكمتيار شدند . (22) عجبا كه بسياري از اين نيروهاي انصار و پيشمرگ حكمتيار ، هنگام بازگشت توسط قوماندان زرداد يكي از راهزنان معروف حزب اسلامي ، كشته شدند! (23) با اينكه حزب وحدت به طور رسمي و علني اعلام بي طرفي كرده بود و بناء هرگونه فتح و ظفر هم بنام حكمتيار و دوستم ختم مي شد ، باز هماستاد مزاري جوانان هزاره را هيزم اين آتش و قرباني مطامع قدرت طلبانهء قائد انقلاب !( حكمتيار ) ساخت . جنگ تا آخرين لحظات در آخرين روزهاي حيات استاد مزاري و در آن لحظات خطير و سرنوشت ساز و نيز همين سياست فولادين و منطق آهنين با شدت و جديت مضاعف دنبال شد . در حالي كه نيروهاي فاتح طالبان با شمشير هاي برهنه از يك سو و نيروهاي دولت و متحدانش از سوي ديگر ، غرب كابل را تنگ در محاصره داشتند و بر سر تصرف آن باهم رقابت مي كردند ، و از جانب سوم ، متحد نظامي حزب وحدت يعني حزب اسلامي نيز صحنه را به نفع طالبان خالي كرده بود ؛ استادمزاري همهء تلاشها را به منظور آشتي دادن او و دولت عقيم گذاشت وهمچنان بر منطق رقابت و خصومت پاي مي فشرد . او با دست تهي و تفنگ خالي با دو طرف قدرتمند در ستيز بود و يك تنه و بدون پشتوانهء خارجي و متحد داخلي ، با همه مي جنگيد ، در حالي كه خود نيز باور داشت كه در اين جنگ بازنده خواهد بود . تلاشهاي خير خواهانهء بسياري از جانب مقامات وزارت خارجه ء ايران ، سفارت ايران در كابل ، سران جناح استاد اكبري ، شخص برهان الدين رباني و احمد شاه مسعود ، صورت گرفت تا استاد مزاري را متقاعد به ائتلاف و همكاري با دولت سازد ويا حد اقل زمينه ء خروج او از كابل و زنده ماندنش را فراهم سازند . بنا بر اظهار برخي از افراد حاضر در صحنه ، احمد شاه مفعود به مقامات ايراني تعهد سپرده بود كه اگر مزاري و نيروهايش بخواهند از كابل خارج شوند ؛ امنيت آنان را تضمين كند و مسير خروج در اختيار شان قرار دهد . پاسخ استاد مزاري در برابر چنين تعهدي اين بود كه او هيچ اعتمادي به مسعود ندارد . آقاي مسعود در مقابل مقامات به مقامات ايراني گفته بود : براي سپردن هر نوع تعهدي كه بخواهيد آما ده ام . با همهء اين تلاشها ، استاد مزاري هردوپارا در يك كفش كرده بود كه در غرب كابل خواهد ماند و تا آخرين قطرهء خون مقاومت خواهد كرد . در حالي كه هيچ اميدي به نجات از مخمصه نداشت و اكثر مسئولان حزب وحدت كه امروزه روضهء غرب كابل را مي خوانند ، سر از قم و پيشاور در آورده بودند . در حساس ترين لحظات كه ديگر استاد مزاري دستش از آسمان و پايش از زمين كنده شده بود و مصرانه از دوستم مي خواست كه با موشك هايش از مزار به داد او برسد ، يكي از مقامات ايراني ذريعه بي سيم از كوه تلويزيون با او تماس گرفت و با اصرار از استاد مزاري خواست كه دست از يك دندگي بر دارد و پيشنهادات ائتلاف با دولت و يا خروج از كابل را بپذيرد و گرنه با توجه به اينكه تهاجم طالبان به غرب كابل حتمي است و شما با دستان خالي تاب وتوان مقومت نداريد ، در اين منطقه فاجعه بوجود خواهد آمد . تنها پاسخ استاد مزاري ، سخنان سخيف و دشنامهاي ركيك به جمهوري اسلامي ايران بود . رهروآن است كه آهسته و پيوسته رود ؛ رهبر كسي است كه مردمش را در موقعيت هاي مختلف و شرايط گوناگون رهبري كند و تا سر منزل مقصود برساند ، قافله سالاري مردم را به عهده داشته باشد ، نه اينكه مثل تندباد بنيان كن ، ناگهان فرود آيد ، چند روزي بي مهار جولان كند و بعد از نفس بيفتد و محو شود . استاد مزاري وقتي مي ديد كه مقاومت در كابل بي فايده است ، بايد مانند مسعود مواضع خود راترك كرده ، مبارزه را از نقطهء ديگر ادامه مي داد . او هنگامي كه مقاومت در كابل را بيهوده يافت ، بدون اينكه نيروهايش را بي جهت در مقابل سيلاب تار ومار سازد ، با تمام نيروها و امكانات ، كابل را تخليه كرد و امروز پرتوان تر از گذشته مبارزه را ادامه مي دهد . اگر نبود آن روحيهء انعطاف ناپذير و سياست مشت آهنين استاد مزاري ، امروز هم تسليحات ، امكانات و نيروهاي غرب كابل در اختيار هزاره ها بود و همكسي كه پيشوا و سرخيل اين مردم محسوب مي شد ، زير برچهء بيگانگان نمي افتاد . .................................................. آنچه از آغاز اين فصل تا اينجا-اعم از ريز و درشت- فراروي شما قرار داديم ، شواهد ودلايلي بود كه مبين و نشانگر اتخاذ منطق جنگ و ستيز توسط استادمزاري و ياران همفكرش بود . عمل واقدام گوياتر و رساتر از هر سخن و برهاني ، مي تواند بيانگر طرز تفكر ، جهان بيني و خط مشي سياسي و فكري يك شخص يا يك جريان باشد . آنچه ما در مقابل شما رديف كرده ايم ، از متن حوادث و واقعيات سر برآورده و بر گرفته از رفتار وسلوك شخص استاد مزاري است ، نه ادعاست و نه تأويل و تأمل . در پرتو انتخاب چنين تاكتيكي بود كه مردم خوش ذوق كابل به حزب وحدت لقب « بزمندي » داده بودند ، يعني بز بدون شاخ و شروري كه با هيچ يك از همقطاران خود سر سازگاري ندارد و با همه درگير است . حزب وحدت بر سر هيچ وپوچ با همهء احزاب درگير شد و هزاره ها با همهء اقوام . در طول اقامت 32 ماههء استاد مزاري در غرب كابل ، تاريخي آفريده شد كه اضلاع مثلث آن را جنگ ، مرگ و ويراني تشكيل مي داد . و محصول اين تاريخ ، خلق خصومت وعداوت پايدار ميان اقوام ساكن در خانهء مشترك و تبديل برادران همكيش و هموطن به دشمنان تشنه به خون همديگر بود . جنگ ، خشونت و خصومت به حيث يك سنت ، قاعده ، هنجار وحتي افتخار ، پذيرفته شد و آن را « جبههء عدالتخواهي » « سنگر هاي دفاع از عزت وشرف مردم » و « مقاومت عادلانه سياسي » ناميدند . يكي از اسفبار ترين تراژدي هاي انساني در جهان و غم انگيز ترين فاجعهء قرن را ، مقومت كبير و تاريخ ساز هزاره ها در غرب كابل لقب دادند و خالق اين فاجعه را پيشواي كبير خلق . هر آنكه از سر درد و درك ، فرياد برآورد و از اين همه ستيزه جويي ، كينه توزي و سيه كاري لب به شكوه و شكايت گشود ، فورا دشنهء دشنام و شلاق ملامت بر پشت وپهلويش فرود آمد و طوماري از ناسزا ، دشنام و اتهام تحويلش شد . بسياري ازقوماندانان و تفنگ بدستان استاد مزاري ، چنان با غرش آتشبارها و « سرفهء » مسلسلها خو گرفته بودند كه بدون آتش و باروت به سردرد شديد مبتلا مي شدند . وقتي تنور جنگ حسابي شعله مي كشيد و آتشبارها در كوچه وبازار انفجار مي كاشت و شيون زنان و كودكان ، فضا را پرمي كرد ، برخي از اين تفنگ داران شيفتهء جنگ چنان به وجد و شور مي آمدند كه خود را برهنه ساخته به مصاف حريف مي رفتندد . اين جملهء مثله شده از مرحوم دكتر علي شريعتي كه « اگر مي تواني بميران و اگر نمي تواني بمير » به صورت تابلوي بزرگ در چوك دهمزنگ نصب شده بود كه به خواننده مي فهماند كه در اين منطقه چه فرهنگي و بينشي حاكم است . اين تابلو آشكارا اعلام مي كرد كه در اينجا قانون جنگ و قاعدهء تنازع بقاء حاكم است ، اگر پنجهء قوي داري ، ديگران را پاره كن و ببلع و گرنه خودت پاره خواهي شد . شايد از تبعات همين فرهنگ و انديشه بود كه برخي از تفنگ داران در كابل ، تفنگ خود را « خدا » خطاب مي كردند و جنگ را « كاسبي » و « غريبي » ! وچه زيبا و گويا سرود آن شاعر مديحه گو و دغل سرا : جنگ وجنون ، نامهء خونين ماست ارث پدر ، سرخط آئين ما ست (24) ............................................................................ پيوستها : 1- در اساسنامه حزب وحدت عنواني به نام « دبير كل» وجود ندارد . آنچه در اساسنامه آمده « رييس شوراي مركزي » است كه از لحاظ حقوقي و عرف سياسي - تشكيلاتي تفاوت بسياري ميان اين دو عنوان وجود دارد . در اين جزوه هرجا تعبير دبير كل بكار رفته است ، منظور همان رييس شوراي مركزي است . 2- ائتلاف مذكور گرچه بنام « ائتلاف جبل سراج » مشهور شده است ؛ اما صحيح آن ائتلاف پنجشير است . 3- براي نمونه به پيام محمد محقق به مناسبت جشن هفتمين سالگرد تاسيس حزب وحدت در سال 75 در باميان ، مراجعه كنيد كه در شماره 184 هفته نامه وحدت ، مجله حبل الله و نشريات ديگر چاپ شده است . 4 - عصري براي عدالت ، نشريه كانون فرهنگي رهبر شهيد ، ش 1 ، سخنراني استاد مزاري / كتاب احياء هويت . 5 - فرياد عدالت ، مجموعه مصاحبه هاي استاد مزاري ، ص 332 6- امروز ما ، نشريه حزب وحدت در پاكستان ، ش 1 ،سخنراني استاد مزاري / كتاب احياء هويت . 7 - مصاحبه استاد مزاري با روزنامه هيواد ، چاپ كابل ، تاريخ 73/6/7 / ميثاق وحدت ، ارگان خبرگزاري حزب وحدت ، سال اول ، ش2 / فرياد عدالت . 8 . فرياد عدالت ، ص265 9- خاطرات چاپ نشده آقاي محقق دايميردادي عضو شوراي مركزي حزب وحدت از حوادث بعد از پيروزي . 10- مجلهء فجر اميد ، ارگان حركت اسلامي ، ش29 و 30 ، به نقل از سخنراني آقاي زاهدي 11- احياء هويت ، مجموعه سخنرانيهاي استاد مزاري ، مركز فرهنگي نويسندگان، ص178-179 12- همان، ص178 و 179 13- نشريهء « وحدت اسلامي» ،كابل،مصاحبهء استادمزاري با خبرگذاري فرانسه . 14- نبرد هزاره ها در كابل، ع.افسرده خاطر ، ص2. 15- فرياد عدالت ، ص313، مصحبه ء استاد مزاري با تلويزيون پيام آزادي 16/11/72 16- پيام زن، نشريه جمعيت انقلابي زنان افغانستان، شماره مسلسل44، پاكستان. 17- فرياد عدالت ، مجموعه مصاحبه حا استاد مزاري ، ص230 . 18- فرياد عدالت ، مجموعه مصاحبه حا استاد مزاري ، ص 267 . 19- ميثاق وحدت، ارگان خبر گذاري وحدت اسلامي ، ش2/ فرياد عدالتص215/ روزنامهء هيواد تاريخ 14/6/73 20- هفته نامهء وحدت اسلامي ، ارگان نشراتي حزب وحدت در پيشاور ، سخنراني آيةالله فاضل . 21- بنياد وحدت ، شماره 134، مقالهء استاد زاهدي . 22 - جزوهء « حقايق در حوادث اخير » سخنراني استاد اكبري در مشهد ، ص 25. 23- مصاحبه ء حجة الاسلام والمسلمين جاويد با راديو كابل ، تاريخ 73/8/6 تكثير شده توسط بخش فرهنگي حركت اسلامي / خاطرات چاپ نشده ء استاد محقق دايميردادي 24- تبر وباغ گل سرخ ، مجموعهء دوم .

◙ موضوعات مرتبط كتاب/ نقد

◙ ارسال اين مطلب به شبكه‌هاي اجتماعي بالاترين دنباله Delicious Facebook

◙ آخرين مطالب از اين نويسنده (غلام حسین آزادی):
  • گفتگوهای مجازی وپاسخ های آزادی

  • اسطورهء شكسته(7)

  • اسطورهء شكسته -6

  • اسطورهء شكسته -5

  • اسطورهء شكسته -3

  • اسطورهء شكسته-2

  • از ميان همين موضوع:

  • هراس ها و كابوس ها (مسيح ارزگاني)

  • نقدی بر کتاب: طرزى و سراج الاخبار (مهدی جعفری خانقاه)

  • گفتمان فلسفی اسلام و غرب (زينب)

  • گفتگوهای مجازی وپاسخ های آزادی (غلامحسين آزادي)

  • اسطورهء شكسته(7) (غلامحسين آزادي)

  • مباني حقوق بشر(5) (اندروفاگان)

  • حقوق بشر-3 (اندرو فاگان)

  • اسطورهء شكسته -6 (غلامحسين آزادي)

  • حقوق بشر-3 (اندروفاگان)

  • اسطورهء شكسته -5 (غلامحسين آزادي)

  • زيرآسمان كابل-1 (محمد حسين فياض)

  • حقوق بشر-2 (اندرو فاگان)

  • حقوق بشر-1 (اندرو فاگان)

  • اسطورهء شكسته -4 (غلام حسین آزادی)

  • اسطورهء شكسته -3 (غلام حسین ازادی)

  • اسطورهء شكسته-2 (غلام حسین آزادی)

  • اسطورهء شكسته -1 (غلام حسین ازادی)

  • Search Armans.Info Search the Web

    * مقالات بيانگر ديدگاه نويسندگان است
    * نقل مطالب سايت به جرائد چاپي با ذكر منبع و نام نويسنده و به منابع انترنتي با ذكر منبع و ارائه پيوند مجاز است. ذكر منبع نشانه حرفه اي بودن شماست
    * جهت ارسال مطلب لطفا از فرم تماس استفاده نماييد. نويسندگان عضو ازاينجا مي توانند نشر نمايند

     

    لوگوي سايت  

     

    ستون نويسندگان

    امين آرمان

    سر افغاني برباد؛ سراعراب بسلامت!

     

    محمود موسايي:

    آتش بیار معرکه غزه اعراب وکشورهای تحریک کننده حماس هستند


    احد تركمني:

    پیراهنِ بی اُتُو


    محمود موسايي:

    نسل من نسلی که می سوزد


    احد تركمني:

    که شیطان دو شاخ دارد

    محمود موسايي:

    طلای سیاه یا خاکستر سیاه؟


    امين آرمان:

    جنبش اسلامي لنگه كفش


    محمود موسايي:

    اندرنکوهش لنگه کفش


    محمود موسايي:

    از کوزه (نه آن) برون تراود که دراوست


    سيد علي حسيني:

    «گورهای دسته جمعی» در افغانستان


     

    آمار مقالات

    نويسندگان: 56
    مقالات فعال: 801
    كل مقالات: 2801
    نظرات: 3987
    موضوعات: 36

     

    آمار ترافيك


    بازديد يونيك ديروز: 315
    بازديد امروز تاكنون: 81
    بازديد يونيك از ابتدا: 395
    مجموع بازديدها: 396
    كل نمايش صفحات: 434
    شما 1 بار بازديد كرده ايد
    افراد آنلاين:9
    آي پي شما: 38.103.63.56

    تأسيس: 2002
    بازسازي: 2004

     

    RSS

    Latest Referrers:
    www.google.com
    www.google.com
    www.google.ca
    www.google.com
    www.google.com
    www.google.com
    www.google.com
    kabuli.org
    www.google.com.af
    kabuli.org
    www.google.com.af
    search.yahoo.com
    www.google.com
    www.bamir.blogfa.com
    www.bamir.blogfa.com
     


     

    Home | Afghanistan | Columnists | Clickbank | Articles | Forum | Links | Gallery | Books | Policy | Contact

    ©2003 www.armans.info/all rights reserved