فصل اول بررسي استراتژي و تاكتيك حزب وحدت نويسنده : غلام حسين آزادي (1) واژه ء استراتژي از جمله واژه هاي است كه معناي گسترده و مراتب مختلف دارد . منظور نظر ما از كلمه ء مذكور در نوشتار حاضر در اين جمله ء كوتاه و گويا خلاصه مي شود : «هدف بلند مدت ، ثابت ونهايي » . مقصود از تاكتيك نيز « شيوه ها ، راهكارها و ابزارهاي است كه براي رسيدن به آن هدف ثابت به كار انداخته مي شود .» با عنايت به اين توضيح مختصر ، اينك مي گوييم : استراتژي را كه مسئولان حزب وحدت از بدو تولد براي بستر حركت اين جريان ، تدوين وترسيم كرده بودند ، صحيح ، اصولي وبرخاسته از متن واقعيات بود . اين استراتژي كه در سال 68 توسط عده اي از چهره هاي يرجسته حزب وحدت مانند : آقايان زاهدي ، حكيمي غزنوي ، رضايي سرپلي ، محمد محقق ورسي و... تدوين گرديد ، ستون فقرات آن را اين اصل تشكيل مي داد : « شكستن انحصار قومي گذشته واحقاق حقوق مليتهاي محروم از رهگذر اتحاد و همسويي اين مليتها .»
فصل اول بررسي استراتژي و تاكتيك حزب وحدت نويسنده : غلام حسين آزادي واژه ء استراتژي از جمله واژه هاي است كه معناي گسترده و مراتب مختلف دارد . منظور نظر ما از كلمه ء مذكور در نوشتار حاضر در اين جمله ء كوتاه و گويا خلاصه مي شود : «هدف بلند مدت ، ثابت ونهايي » . مقصود از تاكتيك نيز « شيوه ها ، راهكارها و ابزارهاي است كه براي رسيدن به آن هدف ثابت به كار انداخته مي شود .» با عنايت به اين توضيح مختصر ، اينك مي گوييم : استراتژي را كه مسئولان حزب وحدت از بدو تولد براي بستر حركت اين جريان ، تدوين وترسيم كرده بودند ، صحيح ، اصولي وبرخاسته از متن واقعيات بود . اين استراتژي كه در سال 68 توسط عده اي از چهره هاي يرجسته حزب وحدت مانند : آقايان زاهدي ، حكيمي غزنوي ، رضايي سرپلي ، محمد محقق ورسي و... تدوين گرديد ، ستون فقرات آن را اين اصل تشكيل مي داد : « شكستن انحصار قومي گذشته واحقاق حقوق مليتهاي محروم از رهگذر اتحاد و همسويي اين مليتها .» بر اساس اين اصل ، هدف بلند مدت و ثابت حزب وحدت ، احقاق حقوق انساني شيعيان و هزاره ها - بلكه همه ء مليتهاي محروم - و برقراري مكانيزم ملي مبتني بر عدالت سياسي و نيز حضور و مشاركت همگاني در تعيين سرنوشت خود بود . حزب وحدت نمي خواست پس از پيروزي جهاد و در فصل آزادي نيز تاريخ سياه وقير اندود گذشته تكرار گردد و در سرزمين واحد و خانه ء مشترك ، قومي به حيث شلاق به دست و مير غضب و در كسوت حاكم و امير تبارز پيدا كند و و اقوام ديگر به حيث بردگان زير دست و فاقد هويت و شخصيت . اين حزب مصمم بود كه نگذارد تيره بختي هاي مردم فاشيزم گزيده اش از پس سالهاي جهاد از سر گرفته شود ؛ و قاطعانه پيمان بسته بود كه يوغ بردگي و غلامي را از دست وبازوي اقوام محكوم ومقهور بر دارد ، بدون آنكه به گردن ديگران اندازد ؛ بلكه مي خواست همه ء اقوام ساكن كشور ، برادر وبرابر در پي ريزي نظام سياسي ، حاكميت ملي و تعيين سرنوشت خود تشريك مساعي نماينمد . ديگر حاكم ومحكوم ، امير ومامور ، محروم وبرخوردار در جامعه وجود نداشته باشد . به منظور تحقق همين هدف آرماني و حركت در چارچوب استراتژي فوق بود كه حزب وحدت راه مذاكره و مفاهمه با سران اقوام محروم و فرماندهان داخل كشور را در جهت همسويي با آنان در پيش گرفت و هيات هاي متعددي را به پنجشير ، تخار ، شمال ونزد آزاد بيگ فرستاد . درسال 1370 حزب وحدت ، ده هيئت را بدين منظور به نقاط مختلف اعزام داشت و هماهنگي هاي لازم را با احمد شاه مسعود ، ژنرال هاي شورشي شمال ، آزاد بيگ وديگران به عمل آورد . در اثر همين رفت و آمدها ، تفاهماتي بوجود آمد كه در نهايت منجر به سقوط مزار شريف ، ائتلاف جبل السراج و فروپاشي رژيم نجيب گرديد . اين هدف ثابت و آرماني ( استراتژي ) بسيار بحق ، صحيح و اصولي بود و هست . هم با انديشه ء سياسي و مباني فكري و حقوقي اسلام تطابق كامل دارد وهم با فرهنگ سياسي حاكم بر جهان . و نيز با فطرت هر انسان و احساس دروني دروني هر فرد ، همخواني تمام دارد . واقعيت هاي تاريخي دو سده ء اخير افغانستان نيز انتخاب چنين استراتژي را ايجاب مي نمود . در سرزميني كه 250 سال چرخ تاريخش بر محور نفي ، طرد و انكار برخي از مجموعه هاي انساني بچرخد ، حق طبيعي اين مجموعه خواهد بود كه در فصل انقلاب و در فرصت طلايي پس از پيروزي ، فرياد انساني شان را فرياد كنند و هدف اصلي و بنيادين خود را احقاق حقوق تضييع شده و احياي هويت انكار شده خود قرار دهند . در صحت ، متانت و استحكام اين استراتژي بحثي نيست . تمام سخن وكلام روي تاكتيكي است كه حزب وحدت پس از پيروزي جهاد براي دستيابي به اين استراتژي و فتح اين دژ اختيار و اتخاذ كرده بود و آن تاكتيك جنگ ، سر نيزه و مشت آهنين بود . پيش زمينه هاي انتخاب اين تاكتيك تحولات چندي بستر و زمينه ساز اتخاذ چنين تاكتيكي گرديد كه در فصول آينده ، بيشتر به آنها خواهيم پرداخت و فعلا به صورت گذرا اشاره مي كنيم : پس از سقوط رژيم نجيب در سال 1371 ، شوراي مركزي حزب وحدت به عنوان عالي ترين مرجع تصميم گيري اين تشكيلات و بسياري از چهره هاي موثر ديگر در باميان ماندند و استاد مزاري همراه عدهء ديگر عازم كابل شدند . پس از اين جابجايي و جدايي ، ايشان در غياب شوراي مركزي و بدور از مركزيت حزب ، به عنوان دبير كل و شخص اول حزب ، جلودار قافلهء پراكنده حزب و هواداران آن گرديد . از ديگر سو ، پس از سقوط كابل حلقات و گروههاي مختلفي از طيف جنبش چپ كه خارج از رژيم گذشته فعاليت داشتند ، ونيز بقايا ، مليشه ها و خاديست هاي رژيم گذشته و همچنين دسته جات و افراد قوم گرا و مليت خواه ، زير چتر حزب وحدت اجتماع كردند و بدين ترتيب جريان ومجموعه ء شكل گرفت كه با حزب وحدت باميان تفاوت بسيار داشت . از جانب سوم ، فضاي سياسي و فكري حاكم بر كشور و كليه تنظيم ها و مجموعه ها نيز دستخوش تحولات بنيادي گرديد . سكان كشتي حزب در اختيار استاد مزاري و گروهي از حواريون ويژهء او كه اكثرا تازه از راه رسيده بودند قرار گرفت . اينان دگرگونيهاي اساسي در استراتژي حزب وحدت به وجود آوردند . بخشي از استراتژي حزب ( همبستگي مليتهاي محروم ) را آرام آرام به فراموشي سپردند و به دامان ارباب انحصار گرويدند . اتحاد اقوام محروم كه بر اساس ائتلاف جبل السراج به وجود آمده بو.د ، جايش را به اتحاد و همپيماني با حزب اسلامي - سردمدار پشتونيزم - سپرد . ركن ديگر از استراتژي حزب وحدت ( اعاده حقوق و حيثيت مليتهاي محروم به ويژه شيعيان ) نيز تعديل و محدود به احقاق حقوق و احياء هويت هزاره ها گرديد . از جانب ديگر ، استاد مزاري براي دستيابي به همين بخش تحريف شده و محدود شده از استراتژي حزب يعني احقاق حقوق هزاره ها نيز تاكتيك جنگ ، سر نيزه و بهره گيري از مشت فولادين و قوه ء قهريه را براي حزب انتخاب نمود . تز حق گيري از لوله ء تفنگ و گذشتن از درياي خون و ميدان آتش دربلند ترين رواق و معبد انديشهء استاد مزاري و يارانش قرار گرفت . اتخاذ اين شيوه و تاكتيك كاملا نا صواب ، نسنجيده ، به دور از واقعيت و خلاف مصالح مردم وكشور ما بود . تمام سخن و كلام ما در اين فصل حول محور همين تاكتيك ستيزه جويانه و جنگ طلبانه استاد مزاري مي چرخد . براي اينكه خطوط و محورهاي بحث بدرستي روشن و مشخص با شد و از پراكنده گويي پرهيز كرده باشيم ، سخن را در دو محور و مرحلهء جدا گانه ادامه مي دهيم . نخست ببينيم آيا واقعا استاد مزاري تاكتيك جنگ وتفنگ را انتخاب كرده بود يا نه ؟ دوم بر فرض ثبوت چنين ادعايي ، چرا اتخاذ اين شيوه و ابزار نا صواب و اشتباه بود ؟ محور اول آيا استاد مزاري تاكتيك جنگ وتفنگ را انتخاب كرده بود ؟ در پاسخ به اين سئوال قاطعانه مي گوييم : بلي ! استاد مزاري تاكتيك جنگ و تز حق گيري از راه لولهء تفنگ را انتخاب كرده بود . او سعادت ، هو.يت و شخصيت را در سايهء تفنگ مي ديد و بر اين پندار بود كه براي رسيدن به ساحل هدف بايد از درياي خون و روي تل اجساد گذشت . براي دستيابي به يك آرمان اجتماعي و تغيير و تعيين سرنوشت يك اقليت قومي و مذهبي محروم ومحكوم ونيز تغيير بستر تاريخ 250 ساله، ابزارها واهرمهاي بسياري مانند تدابير سياسي ، تفاهم و مدارا ، درايت و دور انديشي ، انسجام توده ها ، پشتوانه ء جهاني و ... از ضروريات كار است . از ميان اين همه ابزار هاي متنوع ، استاد مزاري فقط به راهكارنظامي و قدرت نيزه و برچه مي انديشيد . او سيلي را با مشت آهنين پاسخ مي داد و تفنگ را با توپ . براي رفع ريز ترين اصطكاك و تصادم ، منطق تضاد وستيز را وارد ميدان مي ساخت و بجاي تفاهم ، از حربهء تهاجم بهره مي گرفت . منطق ، گفتگو ومدارا را در منازعات ، نوعي زبوني مي پنداشت و گرهي را كه با دست وزبان قابل گشودن بود ، با دندان و خنجر مي گشود . او مي پنداشت كه با اين مشي و شيوهء قهرآميز ، به قوم تحقير شده و يخن كندهء خود عزت واعتماد به نفس مي بخشد . در حاليكه منطق سياسي ، درايت و دورانديشي يك پيشوا ايجاب مي كند كه با توجه به موقعيتها ، فرصتها و تنگناهاي مختلف كه هركدام ، موقف متناسب و درخور خود را مي طلبد ، رفتار و سلوك سياسي منطبق با آن موقعيت و شرايط اتخاذ نمايد . اصولا در نظر داشت مصالح و مقتضيات در همهء امور مخصوصا در حوزه سياست ، اصل مورد پزيرش همهء عقلاست . مطالعهء زندگي پيشوايان ديني ما و مواضع سياسي آنان مانند مصلحت انديشي پيامبر (ص) در صلح حديبيه ، وصلح امام حسن مجتبي (ع) با معاويه و پذيرش وليعهدي مامون توسط اما رضا(ع) همه مبين و مؤيد اين حقيقت است . در سياست رايج در دنياي معاصر نيز اگر بگوييم جوهره و شالودهء سياست را در زمان حاضر همين اصل تشكيل مي دهد هرگز گزافه نگفته ايم . اما استاد مزاري تنها به جنگ و پاسخ كوبنده مي انديشيد و به ابزار ديپلماسي ، ديالوگ ، مفاهعمه و مدارا اعتقادي نداشت . سراسر دوران اقامت استاد مزاري در كابل ، شاهد روشن وگواه صادق بر بر اين مدعاست كه او تاكتيك جنگ وستيز را براي دستيابي به اهداف خود بر گزيده بود . او زماني كه پس از پيروزي مجاهدين وارد كابل شد ، در يكي از سخنراني هايش براي مردم غرب كابل ، تفنگش را روي دست بلند كرد و گفت :« اي مردم ! اين تفنگ را به زمين نمي گذارم مگر اينكه حق شما را بگيرم . » و تا آخرين لحظات حيات هم بر همين شيوه مشي كرد . جز بازبان توپ وتانك با زبان ديگر سخن نگفت . نه با دوستان مروت كرد و نا با دشمنان مدارا . صلح و صلاح مردم و كشور را هرگز در نظر نگرفت . تا توانست ، دشمن آفريد و بذر خصومت پاشيد . 22 بار جنگ بر اساس چنين تاكتيك جنگ طلبانه و ستيزه جويانه بود كه استاد مزاري در دوران كوتاه اقامت خود در كابل ( دوسال و هشت ماه ) 22 بار وارد جنگ خونين با طرفهاي مختلف شد و ركورد دار جنگ داخلي گرديد . اين مطلب با صراحت تمام و به عنوان سند افتخار و شاهكار بزرگ در نوشته ها ، سخنراني ها و پيامهاي رهروان او مانند استاد خليلي و استاد محقق منعكس شده است (1) . خود استاد مزاري نيز مباهات مي كرد كه با همهء جريانها و قوتها جنگيده است و از قندهار و هرات تا بدخشان ، عليه او بسيج شده اند ؛ ولي مرده پس برده اند . « در جنگ اول ، دوم ، سوم تا چهارم هيچ جرياني در افغانستان وجود نداشت كه با ما وشما جنگ نكرده باشد . سنگرهاي ما و شما در همين غرب كابل خانه بخانه بود ؛ ولي وقتي شما خواستيد ، خدا شما را ياري كرد و همهء اين مناطق پاك شد . دشمنان از قندهار از هرات از بدخشان از هلمند از همه جا كه برعليه ما لشكر كشيده و آمدند مرده پس بردند . » (2) باز خود او با كمال افتخار اظهار مي نمود كه شديد ترين جنگ در تاريخ جنگهاي افغانستان را شعله ور كرده است و اين شاهكار و افتخار در پرونده او ثبت است . در يك گفتگوي مطبوعاتي وقتي خبرنگار نشريهء حرم( چاپ مزار شريف) از استاد مزاري مي پرسد : به نظر شما جنگ اخير ( كودتاي دستم- حكمتيار) شديد ترين جنگ در جنگهاي داخلي افغانستان بود ؟ استاد مزاري مي گويد : « ما هنوز بر اين عقيده هستيم كه جنگ شديدي كه در افغانستان در طول بيست ماه گذشته بوجود آمد ، جنگ دارالامان {ميان حزب وحدت و فرقه 70} بود و 12 روز اين جنگ طول كشيد و {آن} شديدترين جنگ در افغانستان بوده وهست و بيست هزار مرمي ثقيله را خود آقاي مسعود اعتراف كرده كه در منطقه حزب وحدت زديم ...» (3) صد دريغ و افسوس كه در افغانستان جنگ آباد و انسان كش و در ميان رهبران تشنهء قدرت و شهرت ، آنچه ارزش و اهميت ندارد ، جان ، مال ، حرمت و كرامت انسانهاست ؛ براين اساس آنچه از اين بزكشيها و خونريزيها تبليغ وفرياد شده است ، پيروزي ها و فتوحات موهوم و خيالي بوده است ، نه تلفات ، ضايعات و خسارات اين جنگ هاي جنون آميز . بناءا آمار وارقامي در خصوص تلفات و ضايعات انساني اين 22 جنگ در دست نيست و هيچ كس چنين زحمتي را بر خود هموار نكرده است . صرف به عنوان ايماء واشاره ، تكه هايي از سخنان استاد مزاري را در اين مورد مرور مي كنيم . ايشان در باره ء تلفات و خسارات برخي اين جنگها چنين مي گويد : « در اين دوراني كه سيزده جنگ بر سر شما تحميل شد بيش از بيست هزار نفر تان زخمي شد وسه هزار نفر شهيد داديد و شايد ده هزار خانه تان خراب شد ...»(4) ايشان در مصاحبه با روزنامه « هيواد » در باره بخشي از ضايعات جنگ دارالامان در ميان مردم مي گويد : « در اين جنگ به تعداد يك هزار از مردم كشته و زخمي شدند و شايد شما هم باور نكنيد كه فيلم جنگ جهاني را بياد مي آورد . در اين جنگ فقط بمب اتم استعمال نشد كه آنهم نبود . وقتي كه ما آتش بس را قبول كرديم و جنرال دستم آمد اينجا ، در حال آتش بس كه دنيا هم مي گفت كه آتش بس برقرار شده است ، ما از مردم غير نظامي خود چهار هزار زخمي داشتيم . يعني در جنگ ده روزه ، يكهزار زخمي { و كشته } و در زمان آْتش بس چهار هزار نفر زخمي شد » (5) در خصوص ارقام اسراي غير نظامي يكي از جنگها نيز چنين مي گويد : « در مجموع اسراي غير نظامي 720 نفر مي باشند . از اين مجموع 270 نفر پيش اتحاد مي باشد و بقيه نزد ملا عزت و ساير قومندانان جمعيت مي باشد » (6) با اين چند نمونه قطرهء از دريا را فراروي شما قرار داده ايم . و شما حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل . باري ! سخن از تاكتيك حزب وحدت بود . بر مبناي همين تاكتيك جنگ وتفنگ ، حزب وحدت تنها حزبي بود كه در كابل با اكثر احزاب و مجموعه هاي مؤثر ومقتدر وارد منازعه و مخاصمه گرديد . از درگيري در سپيده دم پيروزي با حزب اسلامي و اتحاد اسلامي در ميدان شهر گرفته تا جنگهاي دامنه دار و دنباله دار حزب وحدت واتحاد اسلامي ، جنگهاي حزب وحدت و دولت رباني ، حزب وحدت و فرقه 70 ژنرال موءمن از جنبش شمال ، حزب وحدت و طالبان ، حزب وحدت و حركت ، جنگهاي پراكندهء قومندان شفيع و قومندان زرداد از حزب اسلامي . سرانجام هم حزب وحدت و استاد مزاري ، وقتي همه ء بيگانگان را خسته و ذله ساخت ، اينبار جنگ را بخانهء خود كشيد و تير اندازي را در صفوف نيروهاي خود و در درون خانهء خود تمرين كرد و عليه هم حزبي هاي خود نيز از توپ و تفنگ بهره گرفت . اين اجمال مطلب ؛ اما براي بررسي تفصيلي اين موضوع ( انتخاب تاكتيك جنگ وسياست ستيزه جويانه ) لازم است مروري داشته باشيم بر موضع گيريهاو جنگهاي استاد مزاري و حزب وحدت در كابل . (ادامه اين قسمت در مرحله بعد )
◙ موضوعات مرتبط
كتاب/ نقد
◙ ارسال اين مطلب به شبكههاي اجتماعي
□
بالاترين
□
دنباله
□
Delicious
□
Facebook
◙ آخرين مطالب از اين نويسنده
(غلام حسین آزادی):