Home

Afghanistan Columnists

Click bank

Articles  

News

Links

Books

Gallery

Policy

   باشگاه نويسندگان آزاد

  |  صفحه اول |  افغانستان  |   نويسندگان   مقالات  |   اخبار    كليك‌بانك  |   كتابخانه  |   گالري  |   پاليسي   | تماس



 

لوگوي سايت

خبرتازه

خبرهاي بيشتر در اينجا...

 

مقالات نويسندگان

مسؤوليت هرسخن بدوش پديدآورنده است. سايت در قبال آثارارسالي نويسندگان پاسخگو نيست

فرهنگي, انديشه

سايت را به دوستان معرفي كنيد!

مطالب بيشتر از امين آرمان در صفحه اختصاصي نويسنده

پيوسته‌ها




اين انسان در جستجوي چيست؟

نويسنده: امين آرمان



تاريخ نشر: 30.01.2005


انسان ! اي موجود متحرك كه به قولي « از تاريخ بزرگتر» وبه قول ديگر« از هيچ كوچكتري ! » ، از جانوران عظيم قويتر و از مور ومگس ضعيف تر ! تو، كه مدتها است در مدار بيضي زمان شناوري . از محور« راس السرطان دهر» عبور نموده يي ، در نيمكره شمالي« راس الجدي علم» تمركز يافته ، در منظومه شمسي « تعقل» اما هنوز سرگرداني. سياره اي كه اتموسفير وجودت از گازهاي سمي « توحش » و« جنون » لبريزاست واشعه ي خطرناك « مدنيت نوين » « لايه هاي اوزون » حياتت را شكافته وهستيت را تهديد مي كند .


انسان ! اي موجود متحرك كه به قولي « از تاريخ بزرگتر» وبه قول ديگر« از هيچ كوچكتري ! » ، از جانوران عظيم قويتر و از مور ومگس ضعيف تر ! تو، كه مدتها است در مدار بيضي زمان شناوري . از محور« راس السرطان دهر» عبور نموده يي ، در نيمكره شمالي« راس الجدي علم» تمركز يافته ، در منظومه شمسي « تعقل» اما هنوز سرگرداني. سياره اي كه اتموسفير وجودت از گازهاي سمي « توحش » و« جنون » لبريزاست واشعه ي خطرناك « مدنيت نوين » « لايه هاي اوزون » حياتت را شكافته وهستيت را تهديد مي كند . انسان ! انسان آغازين ، انسان «عصر سنوزاييك! » ، عصر حجر وپارينه سنگي ، عصر غارنشيني ، عصر ماقبل ومابعد تاريخ وانسان معاصر ، انسان عصر تمدن جديد ، عصر طلايي علم ، عصر اتم ، عصر مغزمصنوعي و كامپيوتر وليزر... به كجا مي روي ؟ در جستجوي چيستي؟ انسان ! وقتي در عصر پارينه سنگي و غارنشيني از غار بيرون آمدي ، پنجه هايت خونين بود . در جنگل با چماق مغز ضعيف تر از خود را متلاشي كردي . بعدها در سواحل « رود سند » و كرانه هاي مدنيت« آتن» و كناره ي غول هاي« اهرام» كارگاه هاي آدمسوزي افتتاح كردي . ودر اين اواخر ، در عصر طلايي علم ، « اتم » را « تجزيه » و «تركيب» كردي واز « جملهء »آن بمبي ساختي وبر سر « هيروشيما » و« ناكازاكي» « اضافه » اش دادي و با آن « آدات » لعنتي « جارٌه»ات آنها را به اندازه اي « جرٌ» دادي كه از « مضاف اليه » آن جز خاكستر سرد چيزي باقي نماند . تو براي اولين بار موفق شدي با« يك» « فعل متعدي » هزاران « مفعول» را نه « منصوب » بلكه به كلي « محذوف سازي !» . انسان ! افعال « تامه » ، « ناقصه» « متعدي» و « لازمي» ات هنوز از حيطه ي تنگ « مدح» و« ذم» فراتر نرفته است . يادت هست كه « صرف » و «نحو» ات با فعل « تقلب » از باب « افعال قلوب » آغازشد وتا انتهاي « فصل آخر» از كتاب مقدمات « كذب ، كبر و كدورت » ادامه يافت؟!. افعال واقوالت با هيچ دانشي انس نمي گيرد . « فلسفه» ات به سرگرداني« نهيليسم» منتهي مي شود . حقوق ات از گردونه « هوچيگري » سردر مي آورد . كلامت از اكزماي مزمن تذبذب وسفسطه رنج مي برد .« ادبياتت» در دخمه هاي تاريك تخيل و هزيان گوييهاي شاعر منجمد و « منطق » ات در كام كامجويان وكامروايان قدرت آب مي شود . گاه چنان در فاضلاب رذالت خود فرو مي روي كه گويي در دنج دردآلود پوچي وفناي مطلق خود مي پوسي ومحو مي شوي . گاه نيز چنان در نخلستان اشراقي خويشتن غرق مي شوي كه گويي بيجهت نفله مي شوي ! گاه چنان خود را در پاي ديگري خاك مي كني ودر وجود او استغراق مي يابي كه از خويشتن خويش چيزي بر جاي نمي گذاري و گاه نفس خويشتن را بر عرش خدايي مي نهي وديگران را به تعبد و اطاعت فرا مي خواني . انسان« فاعل» ! چرا از ميان افعال خود تنها به « فعل متعدي » آنهم متعدي « چند مفعولي» دلبسته اي؟ ابتدا «مفعول اول» خود را با« قيد » « دروغ» آرام مي سازي . بعد به كمك «عامل محذوف» « كبر» حياط خلوت « حيا» را اشغال وآنگاه «مفعول دوم» را با« آلت» « نفرت » از صحنه حذف مي كني و سر انجام با يك « لام اختصاص » متباقي را ملك شخصي خود مي سازي و براي تاييد مدعا بيشتر از سه بار با « واو قسم » سوگند مي خوري كه همه ي فعل وافعال وانفعالت براي خدمت به « نوع انسان» بوده است و حتا براي تاكيد بيشتر بيش از هزار كيلو« نون ثقيله وخفيفه» در كشاله هاي افعال واقوالت وصل مي كني تا همگان باور كنند كه تو انساني وانسان موجودي است اجتماعي ، آرمانخواه ، نوعدوست و ايثارگر كه نگو! انسان ! اگر باور كني روز چند بار با شيطان همكاسه مي شوي . با او سفر مي كني و از تونل هاي تاريك تن مي گذري ودر« رستوران فريب و دغل كاري» واقع در« بازار مكاره وملاهي» مدام « آبگوشت انساني » صرف مي كني ! مگر نديديم كه بچه هايت چگونه در كناره هاي « هلمند » و « هريرود» به « هرزه گويي» پرداختند ؟ وچه بسيار در دامنه هاي « پامير» براي « ميراندن» پرسه زدند ؟ وچه ديوانه وار در كوهپايه هاي « هندوكش » و« بابا» به « آدمكشي » و « باباستيزي» رو آوردند ؟ مگر نميبينيم كه هنوز كه هنوز است كودكان شان « ترانه هاي خون» مي سرايند ؟ هنوز سيلابه ي از آهن به سراي حياط شان فرو مي ريزد واز طراوت ژاله ها و كرانه هاي سوخته كمتر خبري است ؟ چه شده كه بچه هايت از آهنگ عشق هنوز گريزان است اما كمپوز جنگ ونفرت را مكررا در تالار خشونت وتباهي تمرين مي كنند ؟ چه شده كه بچه هايت دريچه هاي شفاف شهود را بسته اند و در اين كوير سوخته تنها آواز چند درويش كوتوله است كه گوشها را آزار مي دهد ! چرا در اين برهوت انساني اينچنين كولاك جنون مي بارد و بوران وحشت بيداد مي كند ؟ آيا انسان مدرن هم در بيغوله جهل وتعصب و..... سرگردان است ؟ هنگاميكه افعال قلوب ات به تقلب منجر شد و فعل متعدي ات به « تعدي » و « تجاوز » آشكار انجاميد ، بيدرنگ به « افعال مدح وذم » پناه مي بري و به شكل « ظاهر» و« مضمر» منويات خود را مدح و نيات ديگران را قدح مي كني . آنگاه « افعال گذشته » خود را با چاشني « هيهات » چارج واز دور معركه خارج مي كني كه « هيهات مني كذا وكذا!». اگر باز هم نشد ، به فلسفه وعلوم اجتماعي روي مي آوري و به تشريح « اپتيميسم» در رفتار انسان مي پردازي و آنرا« نظريه ي مدرن» وبلكه « پست مدرن» مي خواني اما « پسيميسم» را با يك فتواي « فقهي و حقوقي» عاجل وقاطع كه آنهم از توليدات خاص خودت مي باشد ، « حرام مؤبد» مي سازي تا كسي نتواند پرده از روي افعال واقوال « مقدر» ات بردارد و حقيقت« مضمر» ترا ببيند . وقتي به فقه وحقوق توسل جستي ، قتل وغارت وتجاوز را « واجب عيني» مي خواني و دلايل آنرا مستندا ومستدلا چنين بيان مي كني : « دفاع مشروع واجب است !» . انسان ! چه قدر مي طپي ، مي سوزي و مي سازي ؟ در جستجوي چيستي ؟ آيا در تكاپوي چيزي هستي كه بدان دست نيافته ايي ؟ نكند شيفته ي مساواتي يا عاشق مهرو يكرنگي ويا هم تشنه پاكي ، برابري وعدالت ؟! زهرابه ياس و سرگشتگي شريانهاي وجدانت را سوزانده و ويروس از خودبيگانگي نزديك است بافتهاي ذهني قلبت را از كار بيندازد . آيا بهتر نيست مدتي در« كلنيك تخصصي اشراق و بازگشت به خويشتن » بستري شوي ؟ موضوع مرتبط: فرهنگي, انديشه
بازديد 4645
امتيازات 0
ضريب امتياز
امتياز بدهيد
نقد و نظر 2

نسخه چاپي مطلب

فرم ارسال مطلب

ديگرنبشته‌ها از امين آرمان:

 

  از ميان همين موضوع:

  • موانع توسعه افغانستان ( محمد اکبری (علامه) )
  • چه گونه می خوانیم ؟ ( سخيداد هاتف )
  • مهاجرت وتبعات فرهنگی اجتماعی ( عادل غلامي خلقيار )
  • Search Armans.Info Search the Web

    نقل مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجازاست

    آمار مقالات


    Journalists--------------------------------- تعداد ژورناليست --------------------------: 64
    Articles----------------------------------- تعداد مطالب تازه -------------------------: 727
    Comments-------------------------------- تعداد نظرات ------------------------------: 3909
    Categories-------------------------------- تعداد موضوعات ---------------------------: 35

    اطلاعات و ترافيك سايت

    
    Total Visits----------------------------- مجموع بازديدها--------------------------940288
    Users Online-----------------------------11-----------------------------------افراد آنلاين
    Your IP-------------------------- آي پي شما-----------------------38.103.63.60
    38.103.63.60
    ----------------------------------------

    تاريخ تأسيس ------------------------------ Construction ------------------------- 2002
    تاريخ بازسازي ------------------------------ Re-construction---------------------- 2004

     
     
     
     


    مشاهده مقالات با انتخاب نام نويسنده در ستون نويسندگان


    از بخش"ويژه نويسندگان"

    امين آرمان :

    مزدور بي شعور و غلام حلقه بگوش فاشيست كثيف!

    نظرات :11

    avatar

    نبي قانع زاده:

    سه نوع مبارزه ودفاع درافغانستان

    نظرات :3


    امين آرمان:

    سه نوع "جهاد" در افغانستان

    نظرات :5


    نبي قانع زاده:

    فلسفه عید فطر دریک نگاهی کوتاه !


    مسيح ارزگاني:

    مـــرغ طـوفــان و مــــرد سـامـان

    نظرات :19


    بقيۀ مطالب اين ستون