( در توضيح به مطلب : نقبي بر عزل وزير )
در تعريف روشنفكر آورده اند : « كسي است كه راه روشن وصواب را مي داند ومي كوشد جامعه را نيز بدان راه بكشاند . تلاش او براي گسستن سد هاي سهمگين بر سر راه رشد وترقي وكمال انساني ونجات توده هاي محروم وفرو رفته در جهل وبي خبري است » . پس ، روشنفكر آن است كه ذهن وانديشه روشن و آزاد از قيود سنت ها ، باورها و روشهاي مندرس و نا بسامان جامعه دارد و سعي دارد با اشاعه ي انديشه هايش انسان ها را از اسارت جهل ، خصومت ، حرمان ، انحطاط و واماندگي برهاند . كار روشنفكر ، روشنگري است ، يافتن روزنه هاي ناپيدا ست ، گشودن گره هاي كور وچركين ودرهم تنيده در پندارها وباورهاي غلط جامعه است و ستيز با واماندگي و پسماندگي فكري وذهني توده ها . روشنفكر رسالتي انساني دارد و در برابر وجدان انساني خويش پاسخگو است . روشنفكر نمي تواند خود را از وجدان انساني و خواسته هاي متعالي جامعه بشري تجريد كند ونمي تواند در چارچوب هاي تنگ ومدار بسته ي نژادي ، قومي ومنطقه اي گرفتار آيد . نمي تواند قلمرو هاي انديشه وتفكر را با استبداد راي و ايده پردازي خويش ببندد ونمي تواند فارغ از ايده ها و انديشه هاي ديگران مشي كند . روشنفكر در درون محيط فكري خود تاب وتحمل تفكرات جديد تر از يا فته هاي خويش را دارد و آنچه را خود يافته نهايي نمي پندارد . روشنفكر مي كوشد سنتهاي سنگ شده وباورهاي منجمد وناسازگار با رشد وتعالي انساني را به چالش بكشد و در برابر تفكر سنتي بت سازي وبت پرستي سياسي و اجتماعي قد براندازد...
اما با تاسف كه تاريخچه جريانهاي روشنفكري كشورما ازاين حيث چندان روشن و برازنده نمي باشد( اگر بتوانيم چنين جريانهايي را روشنفكري بناميم ، هرچند كه آنها همگي دعواي روشنفكري داشته ودارند اما بي ترديد ، كساني نيز در تاريخ كشور ما بوده اند كه هر چند يك جريان مستمر روشنفكري از خود بر جاي نگذاشته ولي تلاشها وافكار روشنفكرانه شان شمع راه آيندگان است ) . تحصيل كردگان و روشنفكران ما ، اگر نگوييم كه در تمامي طول تاريخ حيات خود ، حد اقل در يك مورد به بدترين شكل ممكن به ضد روشنفكر تغيير شكل داده و آسيب هاي جبران ناپزيري بر پيكر تب آلود و مجروح كشورخويش وارد نموده اند . اين مورد ، همان مقوله سير وحشت ناك « پندار هاي دگم انديشانه » در قلمرو انديشه هاي روشنفكري كشور است . درهر مقطعي كه فجايعي فراروي مردم ما بوده ، گروهي با نام روشنفكر به حيث راه باز كن و توجيه گر اين فجايع ، قدم به ميدان گذاشته وموجب بد بختي ها وفجايع بيشتر شده اند . روشنفكر بايد روشنگر راه وپرتو افشان تيرگي ، سياهي و تاريكي و هدايت گر مردم وپشت وپناه جامعه باشد نه پرچمدار تيرگي وكدورت ونفاق وشقاق جامعه . اما با تاسف كه غالب روشنفكران كشور ما راه انحراف وكج مداررا بر راه روشن و استوار ترجيح داده اند . گاه ، آنچنان راه افراط ويا تفريط پيموده اند كه به دشواري مي توان عنوان « اهل فكر » را بدانها اطلاق كرد چه رسد به روشنفكر . ترويج كيش شخصيت پرستي وقهرمان پردازي در دودهه اخير زاييده ي تلاشهاي اين جريان ها وكتله هاست . نمي دانم چرا چشم وگوش ما از ديدن وشنيدن حكايت ديگر ملل ونحل دنيا تا اين حد عاجز است كه وقتي در باره اشتباهات رهبران وسياستمداران ما اندك سخني گفته شود ، خيال مي كنيم همه چيز زير سئوال رفته است . مگر نه اين است كه سياستمداران براي اداره امورمردم و جامعه سياست مدار مي شوند ؟ پس چرا خود و مردم را از حق پرسش وسئوال و اعتراض محروم نماييم ؟ تابكي با مقوله ي نقد رفتارهاي سياستمداران خود اينگونه با جزم انديشي ويكسونگري ومطلق انگاري هاي بي حاصل رفتار نماييم ؟ تا كنون از اين دگم انديشيها و قشريگري ها چه سودي برده ايم ؟ مگر نه اين است كه كل تباهي و دربدري چندين قرنه ي ما محصول جزم انديشي است ؟ اگر اسلام گرا مي شويم ، اگر كمونيست شديم ، اگر سكولار شديم واگر راستگرا بوديم يا چپ گرا ، جز جزم انديش و مطلق انگار چيزديگري نبوده ايم . همين هم رمز تباهي و بيچارگي ماست . هيچگاه نياموختيم كه همچون ديگران بيا موزيم و بيانديشيم . گاه ، تنها به آموختن پرداختيم وبر دروازه ي انديشيدن قفلي فولاديني انداختيم كه هنوز از شكستن آن عاجزيم . هرچه روشنفكر مي شويم ، به تاريكي مي غلتيم وهر چه بانك ملي گرايي سر مي دهيم از تونل هاي تنگ قوم گرايي وقبيله ستايي سر در مي آوريم . وقتي فرياد عدالت سر مي دهيم ، بيشتر به استبداد نزديك مي شويم وهنگامي كه نعره ترقي خواهي مي كشيم ، كشور را يا دربست به بيگانه مي فروشيم ويا از بن ويران مي كنيم وبر خاك وخاكستر آن رجز مي خوانيم وحماسه مي سراييم ! چرا هنوز قادر نيستيم اين گذاره منطقي ساده را بپزيريم كه : « همه ي انسانها ( به استثناي انبيا واولياي شان براي كساني كه به اين چيزها معتقد اند ) در رفتار شان خطاپذيرند . سياستمداران همگي انسانند ؛ پس همگي خطاپذيراند . همه ي سياستمداران ما – به شمول كرزي ، احدي ، محقق ، خليلي و...- نيز انسانند ! پس آنها نيز همگي خطاپذيرند وغير معصوم » و « چون خطا پذيرند ، پس نقد پذيراند و...» . ( عجب گرفتاريي داريم ! هنوز مجبوريم براي خطاپذير بودن سياستمداران خود از منطق كمك بگيريم ! با اين وضع ، گاه چه قدر از همسايگان خود طلب كارهم مي شويم ! ) همانطور كه درگذشته خطاهاي بيشماري داشتند كه ويراني كشور ما حاصل آن خطاهاست . اگر آن زمان به تقديس و تجليل اعمال شان نمي پرداختيم و حق طبيعي وذاتي وشهروندي خود را تعطيل نمي كرديم و همچون ملل ديگردنيا در برابر آنها عرض اندام مي نموديم و از اين راه مانع تركتازي ها وخود سري هاي آنان مي شديم ، فلاكت وتيره روزي امروز را نداشتيم . نگارنده تاكيد مي كند كه با مطالعه دقيق حوادث دودهه اخير به اين نتيجه رسيدم كه يكي از موانع اصلي ثبات وترقي كشور ما جريانهاي روشنفكري ما ست كه نه تنها ارمغاني براي بهبود وضع كشور نداشته كه هر جرياني صرفا توجيه گر انحرافات وپيچيدگي هاي موجود بوده و بر كژيها و نابساماني ها افزوده است ، زيرا تقريبا در همه ي دوره ها مبتلا به نوعي دگم انديشي بوده است . پس جرم سنگيني نخواهد بود كه نويسنده اي ، كرزي يا محقق وامثال آن را خطاكار بداند ويا چنين بيانديشد كه عزل وبركناري اوبيشتر زاييده ي باند بازيهاي درون حزبي است تا برايند يك تصفيه قومي . و کوفتن بر ناقوس قوم گرايی بخاطر چنين رويداد هايی آنچنان موجه نخواهد بود و بايد روشنفکران ما اين درک را داشته باشند که سياستمداران ( چه محقق وچه کرزی و چه خليلی و...) نیز چون دیگر آدمها همگی خطاکار اند وغير معصوم همانطور که در گذشته بوده اند . ممكن است روزي ، منافع شان اقتضاء كند همديگر را درآغوش فشارند وممكن است روزي به يكديگر پشت كنند . پس اگر رمه نباشيم وملت باشيم ، ديگر معنايي ندارد كه بي سئوال وجواب به دنبال شان هروله كنيم . بايد رفتار های ناصواب شان را نقد کرد نه به دلیل خصومت های شخصی یا حزبی وجناحي ، بل بدان جهت که هر خطایی که می کنند به مردم وجامعه آسیب می زنند و ما وشما نیز جزو همین جامعه هستیم پس حق داریم بنویسیم واعتراض نماييم زيرا سلاح ملت « اعتراض » است، نه اينکه هر کاری کردند يا به حال شان واگذاريم ويا به مدح شان بپردازيم ، که در آن صورت تجربه ها ی تلخ و تاریک گذشته را پیش رو خواهیم داشت وجز این نخواهد شد .